الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

سلطه گر و حاكم و زمامدار و قانونگذار و فرماندهى كه غير خدا باشد شرك است و خلاف توحيد عبادت است خواه آن سلطه و حكومت غير خدايى، شخص باشد يا هيات يا جمعيت يا جامعه، قبول تسلط او و به حكم او حكم كردن و نظامات او را اجرا نمودن و محترم دانستن و دعوت به آن نمودن شرك عملى است و عقيده داشتن به آن شرك فكرى است و كسانى كه خود را صاحب اين سلطه و اختيارات مى شمارند و براى خود حق قانونگذارى و فرماندهى و رتق و فتق و حل و فصل امور و تسلط بر جامعه قائلند و خود را صاحب اختيار آنها مى دانند به هر اسم و رسم كه باشد هر چند كه خود را شريك در اين سلطه ها و اختيارات بدانند مشرك هستند. و در رديف فراعنه و طواغيت و جباران تاريخ و اكاسره و قياصره و استبدادگران قرار دارند چه آنكه مدعيان اين سلطه ها و اختيارات متكى به زور و قدرت نظامى باشند يا متكى به قدرت مالى و ثروت سرشار يا قدرت علمى و صنعتى و تمدن و فرهنگ به اصطلاح پيشرفته به هر نحو و به هر طور مداخله در اين امور شرك است و نيز قبول مداخلات آنها و آنها را دخيل در اين امور دانستن شرك است.

اين معناى حساس و پر ارزش توحيد اسلام به نحوى كه حكومتها و رژيمها را شامل شود فقط در عصر پيغمبر خدا- صلى الله عليه و آله- و بعد از هجرت آن حضرت به مدينه و تشكيل حكومت اسلام و پنجسال خلافت ظاهرى حضرت على- عليه السلام- و ششماه خلافت حضرت مجتبى- عليه السلام- تحقق يافت و نظام حكومتى اسلام به مقدارى كه اوضاع و احوال مقتضى بود پياده شد ولى متاسفانه از آن زمان تا به حال كه حكومتها و رژيمهاى گوناگون در عالم اسلام و خارج اسلام بر مردم مسلط شدند همه از حريم اين نظام و توحيد عبادت و پرستش دور بودند و اگر هم قرآن را برنامه كار خود مى گفتند و آيه:

'ان الحكم الا لله امر الا تعبدوا الا اياه'. [ سوره ى يوسف، آيه ى 40. ]

و آيه ى: 'و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون'. [ سوره ى مائده، آيه ى 44. ]

و آيه ى: 'و لقد بعثنا فى كل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت'. [ سوره ى نحل، آيه ى 36. ]

را تلاوت مى كردند و نماز جمعه و جماعت مى خواندند و در اذان 'اشهد ان لا اله الا الله' و 'اشهد ان محمدا رسول الله' مى گفتند در عمل و نظام حكومت و اساس سلطه ى خود بر مردم و استعباد و استضعاف فرقى با فرعون و نمرود نداشتند و بشريت هنوز در انتظار است كه از اين نظامات مشركانه نجات پيدا كنند و رژيم واحد اسلام به تمام اين ظلمها و جهلها و تحميلات و خيانتها پايان دهد.

نكته قابل تذكر اين است كه اگر حكم و امر و نهى و سلطه از كسى باشد كه خدا تشريعا اطاعت از او و تمكين از حكم و فرمان او را واجب كرده باشد اعتقاد به وجوب اطاعت او شرك نيست بلكه از شعب ولايت الهى است تمكين از او تمكين از ولايت و سلطه و حكومت الهى و عين توحيد است مانند اولويت نبى و ولى به اموال و انفس و وجوب اطاعت از رسول و اولوا الامر و مثل ولايت فقيه و حتى عدول مومنين و مانند اختيار و سلطنت مالك بر ملك خودش و ولايت پدر و جد پدرى بر فرزند صغير و اموال او و سلطنت مستاجر بر انتفاع از عين مستاجره و بر اجير و وجوب اطاعت مرد بر زن و مانند اينها كه هيچيك از حريم و منطقه حكومت الهى خارج نيست و از اين جهت كسانى هم كه اين اختيارات و سلطه ها را دارند حدود اختياراتشان در حدود اختيارات مجريان قانون و پياده كنندگان طرح و نقشه است همه و همه در مراتبى كه اختيار دارند عمال حكومت عدل الهى و نظام حق مى باشند. لذا در اين سبك حكومت استبداد و استضعاف و استكبار و نابرابرى و فاصله و استعباد معنى پيدا نمى كند و پاكترين دستها در كار تنظيم امور وارد مى شوند و مسلمانان بايد اين حقايق توحيدى و اين چهره توحيد در عبادت را اولا درك كنند و ثانيا آن را در جوامع خود و در تمام نواحى حيات پياده نمايند.

تذكر نكته ديگر: از اين چهره ى توحيد كه خود يك مفهوم بزرگ از مفاهيم پر ارج و ارزنده كلمه توحيد "لا اله الا الله" است رمز روايات كه از طريق شيعه [ اصول كافى، ج 2، ص 208. و بحارالانوار، ج 8، ص 362. ] و اهل
سنت [ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 96. ] راجع به معرفت امام زمان و ولى عصر روايت شده است كه: 'هر كس بميرد و امام زمان خود را نشناسد مرده است مردن جاهليت' معنى و تفسير مى شود.

زيرا يكى از اوضاع فاسد جاهليت و قيافه هاى بسيار موحش شرك كه اسلام با آن به مبارزه برخاست و سخت با آن درگير شد رژيمهاى ديكتاتور و نظامات و حكومتهاى فاسد و مشركانه بود كه در همه جا به صورتهاى مختلف مردم به پرستش و اطاعت و تسليم بى قيد و شرط در برابر آنها مجبور بودند و علت عمده ى مخالفت سران مشركين و كفار با نهضت و انقلاب اسلام و خوددارى آنها از قبول دين حق همين بود كه زمامداران و صاحبان قوه و قدرت و روساى قبايل كه هر كدام معبود كوچكى بودند و ديگران را استعباد كرده بود مى ديدند دين و نظامى كه به آنها عرضه مى شود با شعارى به ميدان آمده است كه به تمام خودمختاريها، استضعافها و فرمانروائيها و 'ما' گفتنها و شخص پرستيها پايان مى دهد و حكم و امر آنها را از اعتبار ساقط مى نمايد و روشها و مراسم و تشريفات و تواضع هاى بى جا و زمين بوسيها و تعظيمها و تكريمهايى كه استضعاف شدگان براى آنان مى كنند لغو مى سازد و آنها را كه تا قبل از ظهور دين جديد و نداى توحيدى 'لا اله الا الله' حكمشان بر مال و جان و ناموس ديگران نافذ بود به يك فرد عادى تبديل مى كند و در حكومت قانون الهى با سايرين على السواء و يكسان قرار مى دهد و بر تمام دعواها و باد و بروتهاى آنها خط بطلان مى كشد.

اين چهره توحيد بود كه اكثريت قريب به اتفاق بشريت را جز معدودى كه در شمار هيات حاكمه بودند دلباخته ى خود ساخت و اقليتهاى استثمارگر را ناراحت كرد. و قلوب ملت ايران را كه گرفتار استعباد كسراها بودند بدون شمشير و نيروى نظامى فتح كرد و رژيم حاكم بر آن را نابود ساخت و ايرانيان را شيفته و دلباخته ى اسلام كرد.

توحيد در عبادت يعنى فقط پرستش و اطاعت و تمكين از رژيم الهى و قانون
خدا و نظام توحيدى: شرك در عبادت و اطاعت يعنى اطاعت و پرستش از رژيمهاى جاهلى و قوانين اختراعى بشر و نظام شرك و شخص يا وطن يا قبيله يا حزب پرستى.

امام زمان يعنى رهبر رژيم الهى و حزب خدا و حكومت حق رژيمى كه نظامش و آيينش و مقرراتش همه از جانب خدا تعيين شده است نه رژيم استبدادى و نه انقلابى و نه دموكراسى "حكومت مردم بر مردم" و نه... بلكه رژيم خدايى خالص كه بايد همه از آن اطاعت كنند و خدا را به اطاعت از آن پرستش نمايند وظيفه عبوديت خود را انجام دهند، رژيمى كه از باطن و وجدان هر كس بر او مامور مى گذارد و او را به رعايت عدالت و قانون وادار مى كند، رژيمى كه در آن هر كس كه عهده دار كارى باشد هر چند كدخداى ده به مجرد خيانت و گناه، خود بخود بى آنكه عزل او صادر شود از كار معزول مى گردد و بايد بر كنار شود.

اطاعت از اين رژيم و تمكين و تسليم و خضوع در برابر آن كه خضوع در برابر خدا و قانون خدا است يك چهره توحيد عبادت است كه تمام اطاعتها در اجتماع موحدين بايد در اطاعت از اين نظام تمركز پيدا كند تا معنى: 'ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون' [ سوره ى انبياء، آيه ى 92. ] تحقق پيدا كند و از اين جهت است كه هر كس امام زمان و رژيمى را كه او رهبرى مى كند و حكومت الهى او را نشناسد و بميرد به مردن جاهليت مرده است و در رديف مشركين عصر جاهليت و آنهايى است كه رژيمهاى ديگر را پذيرفته و اطاعت مى كنند.

پس اين روايت متضمن يك حقيقت بزرگ توحيدى و بيان كننده حدود و توسعه قلمرو توحيد در عبادت و تفسير از آياتى مثل: 'و لقد بعثنا فى كل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت' [ سوره ى نحل، آيه ى 36. ] است كه عبادت خدا و پرستش او را در اين چهره و بعد و اجتناب از اطاعت طاغوت را در شناختن رژيم و نظام سياسى و اجتماعى الهى و طرد رژيمهاى ديگر و شناختن رهبر نظام توحيدى و مخالفت با رهبران نظامات شركى و جاهلى خلاصه كرده است و ارزش نظام امامت و اصالت اسلامى و وحدت آن را
شناسانده است و بر حسب همين بعد توحيد عبادت است كه حكومت نواب خاص و ولاتى كه در عصر حضور امام معين مى شده اند. و نواب عام امام يعنى فقها و مجتهدين جامع الشرايط كه در عصر غيبت امام- عليه السلام- واجب الاطاعه و تابش و شعاع ولايت مطلقه و حكومت الهيه مى باشد و از توجه به اين نكته توحيدى، معنى حديث شريف:

'فاذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه فانما استخف بحكم الله و علينا رد و الراد علينا راد على الله و هو على حد الشرك بالله'. [ اصول كافى، ج 1، ص 86. ]

معلوم مى شود و از اين نكته ى ارزنده معلوم مى گردد معنى بعض اخبار كه در آن 'و لا يشرك بعباده ربه احدا' [ سوره ى كهف، آيه ى 110. ] تفسير شده به شريك قرار ندادن كسى به اميرالمومنين- عليه السلام- در امر خلافت.

به عبارت شاملتر: شريك قرار ندادن ديگران در رهبرى و زمامدارى با رهبران مشخص و شناخته شده ى رژيم الهى يعنى ائمه اثنى عشر- عليهم السلام.

و اين است معنى دين خالص و اطاعت بى شائبه و پاك كه شايد تفسير آيه: 'الا لله الذين الخالص' [ سوره ى زمر، آيه ى 3. ] باشد و اين توحيد عبادت و خضوع و تسليم در برابر رژيم الهى و حكومت حق و قوانين حق و تمام اطاعتهايى را كه شرع واجب قرار داده است فرامى گيرد. تمام آن اطاعتها موضوع اطاعت از خدا و قانون خدا و حكومت خدايندو به خودى خود هيچ كدام وجوبى ندارند و از آن جهت اين اطاعتها واجب است كه با آن اطاعت خدا و تمكين از احكام خدا حاصل مى شود، مانند اطاعت زن از شوهر و فرزند از پدر و مادر و افراد جامعه از والى و حاكم شرعى، تمام اين اطاعتها در اين نظام توحيدى مندرج است و براى اينكه اهميت اطاعت از رژيم دينى و الهى و تسليم بودن در برابر نظام توحيدى اسلامى و وجوب مخالفت و تمكين
نداشتن از رژيمهاى ديگر در اسلام معلوم گردد، خوانندگان عزيز به 'كتاب الحجه' از كتاب مستطاب كافى مراجعه نمايند و در ابواب مناسب با اين موضوع تامل فرمايند: از جمله ى اين ابواب بابى است به اين عنوان: 'باب فى من دان الله عزوجل بغير امام من الله جل جلاله' در روايات و احاديثى كه كلينى- قدس سره- در اين باب روايت فرموده است اگر دقت شود معلوم مى گردد كه اين همه تاكيد و توجه به مساله ايمان مردم به رژيم امامت و علت اينكه از امور اساسى و اصولى اسلام شناخته شده است همين است كه ايمان به اين رژيم و معرفت امام و اطاعت از آن اطاعت از خدا و محقق توحيد عبادت است.

از جمله اين روايات روايتى است كه 'حبيب سجستانى' از حضرت امام محمد باقر- عليه السلام- به اين لفظ روايت كرده است:

'قال عليه السلام قال الله تبارك و تعالى لا عذبن كل رعيه فى الاسلام دانت بولايه كل امام جائر ليس من الله و ان كانت الرعيه فى اعمالها بره تقيه و لا عفون عن كل رعيه فى الاسلام دانت بولايه كل امام عادل من الله و ان كانت الرعيه فى انفسها ظالمه مسيئه'. [ اصول كافى، ج 2، ص 206. ]

و روايت ديگر روايت ابن مسكان از عبدالله بن سنان از حضرت ابى عبدالله- عليه السلام- است:

'قال ان الله لا يستحيى ان يعذب امه دانت بامام ليس من الله و ان كانت فى اعمالها بره تقيه و ان الله ليستحيى ان يعذب امه دانت بامام من الله و ان كانت فى اعمالها ظالمه مسيئه'. [ اصول كافى، ج 2، ص 206. ]

و در ضمن روايت ابن ابى يعفور مى فرمايد: 'لا دين لمن دان الله بولايه امام جائر ليس من الله'. [ اصول كافى، ج 2، ص 205. ]

اگر كسى توجه به اين معناى توحيد عبادت كه تمكين و خضوع در برابر سلطان الله و خروج از هر سلطان ديگر است نداشته باشد براى او درك معانى و مقاصد اين
روايات دشوار مى گردد ولى با توجه به اين معنى كاملا مطلب روشن مى شود كه مساله مساله ى طرد شرك عبادت غير خدا و خضوع و تمكين از نظام شركى و قبول توحيد و عبادت خدا و خضوع و تمكين از نظام توحيدى است.

و از اين بيان سر اينكه در دعاى معروف: 'اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيك اللهم عرفنى رسولك فانك ان لم تعرفنى رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى'. [ اصول كافى، ج 2، ص 135. ]

نشناختن حجت، ضلالت و گمراهى از دين محسوب شده است معلوم مى شود.

/ 80