ادله توحيد ذاتى در نهج البلاغه - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ادله توحيد ذاتى در نهج البلاغه

آنچه تا اينجا بحث شد "هر چند اطاله ى بحث از حدود و گنجايش مثل اين كتاب خارج گرديد" مقدمه بررسى ما در توحيد نهج البلاغه است و نظر به اهميتى كه اين مطالب و درك صحيح آنها داشت طول و تفصيلى كه از بحث داده شد سزاوار و بجا بود. اينك به خواست خداوند متعال بيانات توحيدى علوى را مطرح مى كنيم و از آن در حد درك و فهم خود استفاده ى عرفانى و توحيدى مى نماييم و وصيت امام- عليه السلام- را به فرزندش حضرت امام حسن مجتبى- عليه السلام- كه در هنگام بازگشت از صفين در ميان جمع حاضر مرقوم فرمود قراءت مى كنيم اين وصيت كه مشحون به معارف و حكمتها و مواعظ و مطالب عالى است از اين جمله شروع مى شود: 'من الوالد الفان المقر للزمان...' [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، نامه ى 31، ص 906. ] و پس از پنج، شش صفحه به اين عبارت مى رسيم:

'و اعلم يا بنى انه لو كان لربك شريك لا تتك رسله و لرايت اثار ملكه و سلطانه و لعرفت افعاله و صفاته و لكنه اله واحد كما وصف نفسه لا يضاده فى ملكه احد و لا يزول ابدا و لم يزل الخ'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، وصيت 31، ص 918. ]

از اين قسمت وصيتنامه ى امام- عليه السلام- طالبان حقيقت مى توانند براهينى
استفاده نمايند كه شايد براى آن غير از اين وصيتنامه منبع ديگرى در اختيار نباشد.

تذكر لازم: پيش از آنكه به شرح و تفسير اين بيانات بپردازيم بايد تذكر بدهيم اين براهينى كه از اين كلام علوى استفاده مى كنيم برهان عقلى است و برهان نقلى كه معتمد بر اخبار انبيا و اوصياى آنها باشد نيست هر چند استدلال بر توحيد به كلام انبيا و خلفا و اوصياى آنها جايز است و مستلزم دور نيست، زيرا آنچه در اينجا دور است استدلال به كلام انبيا بر اصل وجود خدا و بر بعضى از اسماء و صفات الهيه است كه اثبات وجوب بعث انبيا بر آنها توقف دارد مثل حكمت و علم و اراده. اما نفى تعدد ذات حكيم قادر عالم مريد ازلى و رحمان و رحيم و قديم به اخبار انبيا و اجماع و اتفاق آنها دور نيست زيرا اثبات دلالت معجزه بر صدق نبى توقف بر توحيد ندارد.

بنابراين با دلالت معجزه بر صدق انبيا اخبار آنها بر نفى شريك و عدم تعدد اله قابل قبول و يقين آور است و يكى از ادله ى توحيد است و از اين جهت هر يك از آيات توحيدى قرآن دليل مستقل بر توحيد است ولى اين براهينى كه به حول قوه ى الهى از فرمايش امام- عليه السلام- استفاده مى نماييم استدلال به اخبار انبيا و اجماع و اتفاق آنها نيست بلكه آنچه موضوع دليل نفى شرك است نيامدن رسول از جانب اوست كه نفس نيامدن پيغمبر از جانب شريك مفروض دليل بر عدم شريك است و ديگر عدم آثار ملك و سلطان و سوم شناخته نشدن افعال و صفات شريك .

اكنون با دقت شرح و تفسير اين بيانات شريفه را در ضمن چند وجه ملاحظه فرماييد:

وجه اول: اولين وجهى كه در شرح اين بيان كامل امام- عليه السلام- مى گوييم اين است كه: اگر ذات اله حكيم، خالق، صادق، قادر ازلى ابدى متعدد باشد و شريك و ثانى و تالى در وجود با او فرض شود حق تعدد اله حكيم خواهد بود و بر اين تقدير بر هر يك از آنها بعث رسل براى دعوت به شرك و تعدد اله كه على هذا الفرض حق است، واجب است ولكن از عدم معلول و اينكه پيغمبرى كه دعوت به شرك كند نيامده است پى به عدم علت كه وجود شريك باشد مى بريم و باطل
بودن شرك و حق بودن توحيد ثابت مى شود و بنابراين به نحو مطلق وجه عدم وجود شريك ثابت مى شود.

وجه دوم: اينكه بگوييم: اگر براى خداوند متعال كه رب ما و همه ماسوى است شريكى باشد اين شريك هم مثل او قادر و حكيم و داراى صفات كمال و اسماء الحسنى است و الا شركت حاصل نمى شود. بنابراين چنانكه در وجه اول هم گفتيم حق تعدد و دوئيت ذات اله مى شود پس بر شريك حكيم واجب است كه براى دعوت به حق كه اثنينيت و تعدد است و براى رفع جهل و راهنمايى عباد بعث انبيا نمايد و الا لازم مى شود يا حكيم و هادى نباشد يا اينكه عاجز باشد و چون بعث انبيا از جانب شريك واقع نشده است از آن مى فهميم كه شريك بارى هم وجود ندارد و بنابراين وجه نيز عدم وجود شريك بارى ثابت مى گردد.

اما اگر كسى بگويد فاعل و خالق اين عالم واحد است ولى محتمل است كه عالم ديگر و خالق ديگر نيز باشد اين دليل، نفى آن احتمال را نمى كند هر چند كسى هم كه اين احتمال را بدهد نمى تواند دليلى بر وقوع آن اقامه كند، جواب اين است كه: اگر در اين وجه موضوع اثبات وحدت خالق اين عالم بود اين احتمال جا داشت ولى چنانكه با تامل معلوم مى شود موضوع اثبات وحدت خالق به قول مطلق و ذات جامع جميع صفات كمال و نفى شريك در صفات ربوبيت است و اين وجه و وجه اول براى اثبات مقصود كافى است. علاوه، اگر هم اثبات وحدت خالق عالم مقصود باشد مراد از عالم جميع عوالم و قاطبه ى ممكنات و ماسواى واجب الوجود است.

وجه سوم: وجود شريك بارى اگر فرض شود بايد براى اثبات آن راه و طريقى باشد و بدون طريق و راه براى اثبات آن قول به وجود آن قول بدون دليل است و افتراست بلكه اگر راهى براى اثبات وجود او نباشد و آثارى را كه بايد واجد باشد فاقد باشد و صفات و افعالش شناخته نشود از عدم طريق و عدم آثار و شناخته نشدن اوصاف و افعالش عدم او را مى فهميم و به عبارت ديگر از عدم معلول پى به عدم علت مى بريم و چون براى شريك بارى آثار صفات و افعال و كارهايى كه از آن
جمله ارسال رسل است سراغ نداريم بلكه علم به عدم آن داريم از اين جهت نفى شريك بارى ثابت مى شود بلكه عدم هر يك از اين امور بطور جداگانه دليل بر عدم شريك است.

اگر كسى بگويد: چرا همين افعال و آثارى كه هست به شريك بارى دلالت ندارد؟ جواب مى گوييم: اما رسالات و نبوات كه بر اساس وحدانيت و دعوت به توحيد است و علاوه بر آنكه بر وجود شريك بارى دلالت ندارند با كمال تاكيد و صراحت آن را نفى مى كنند و اما آثار و افعال و مخلوقات اگر فرضا از دلالت آنها بر وحدانيت صانع و فاعل و خالق صرف نظر شود و نگوييم وحدت عالم دليل بر وحدت خالق است، دلالت بر تعدد صانع و فاعل و وجود شريك ندارند.

وجه چهارم: اگر از جانب شريك بارى در خلق عالم پيغمبرى نيايد از آن جهل و عدم حكمت و بخل يا عجز او معلوم مى شود و هر كدام از اين عدمها مساوق با عدم شريك بارى و دليل بر عدم وجود اوست چون ارسال رسل و بعث انبيا يكى از افعال الهى است كه بر حسب حكمت و علم و قدرت و رحمانيت و رحيميت و صفات ديگر صدور آن واجب است لذا از عدم آن پى به عدم اين صفات و از عدم آن صفات پى به عدم موصوف آن مى بريم.

گفته نشود كه با انجام اين امور و تامين اين اغراض از جانب يك شريك زمينه اى براى دخالت شريك ديگر و اقتضايى براى بعث انبيا از جانب او نيست زيرا جواب اين است كه استقلال يكى از دو شريك در اين امر به جهت قوت اراده و شدت قدرت اوست يا تساوى قدرتين است بنابر شق اول لازم مى شود عجز ديگرى در برابر اراده او و اين نافى شركت و همكارى است و بنابر شق دوم از استقلال يكى از آنها بدون ديگرى لازم مى شود ترجح بلا مرجح و آن محال است علاوه بر اين چه زمينه و مناسبتى براى ارسال رسول از جانب ديگرى مهمتر از اين است كه رسولانى كه ديگرى مبعوث نموده است دعوت به توحيد مى نمايند.

وجه پنجم: اگر شريك بارى ثابت باشد بايد آثار ملك و سلطان او ديده شده باشد و الا حكم به وجود او جايز نيست بلكه عدم آن ثابت مى شود.

گفته نشود كه همين آثار موجوده محتمل است آثار ملك و سلطان شريك بارى نيز باشد زيرا جواب داده مى شود اين آثار همه چنانكه در ضمن براهين توحيد گفته شد دليل بر وحدانيت خدا و فاعل واحد است و از اين هم كه فرضا بگذريم مى گوييم مجرد احتمال وجود شريك را ثابت نمى كند و اين آثار اگر چه بر وجود صانع قادر حكيم دلالت دارند بر تعدد صانع به هيچ وجه دلالتى ندارند.

وجه ششم: اگر شريك باريتعالى ثابت باشد بايد صفات و افعال او شناخته شود و چون صفات و افعال او شناخته نيست پس حكم به وجود شريك جايز نيست و در اينجا هم اگر كسى اشكال وجه پنجم را تكرار كند و بگويد كه موصوف به صفات الهى و فاعل افعال الهيه محتمل است متعدد باشد و اين صفات و افعالى كه شناخته شده است صفت و فعل متعدد باشد جوابش همين است كه موصوف به اين صفات و فاعل اين افعال واحد است و آنچه معرف صفات و افعال است آنها را وصف و فعل شخص واحد معرفى مى كند و از اين هم كه بگذريم جواب اين است كه احتمال اثبات امرى نمى كند و تعدد فاعل افعال و موصوف به صفات الهى هيچ دليلى ندارد.

نتيجه: از بعضى از اين براهين و وجوه عدم برهان بر وجود شريك بارى و طرف نقيض توحيد ذاتى استفاده مى شود، بعضى از آن ادله برهان بر عدم وجود شريك بارى است و اما برهان بر امتناع شريك بارى هم از اين ادله به اين نحو استفاده مى شود كه شريك بارى به فرض وجود ممكن الوجود نيست زيرا ممكن الوجود شريك واجب الوجود نخواهد بود پس اگر موجود باشد واجب الوجود است و وقتى عدم وجوديش اثبات شد امتناع وجود آن معلوم مى گردد زيرا از اين سه قسم به نحو قضيه منفصله حقيقيه خارج نمى باشد يا شريك بارى ممكن الوجود است از امكان آن عدم شريك بودن آن ثابت مى شود و فرض امكان آن مساوق با عدم آن است و يا واجب الوجود است كه بر حسب اين ادله و براهين ديگر عدم وجود آن ثابت است و عدم وجود منافى و نقيض وجوب وجود است پس ناچار بايد شريك بارى ممتنع الوجود باشد چون قسم چهارم نداريم و از اين بيان هم نفى شريك ثابت

/ 80