توحيد عبادت و طاعت - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

توحيد عبادت و طاعت

امام- عليه السلام- در ضمن خطبه اى از خطبه هاى نهج البلاغه توحيد عبادت و طاعت را فايده و علت غايى رسالت و بعثت حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفى
- صلى الله عليه و آله- اعلام فرموده است در اين خطبه مى فرمايد:

'فبعث الله محمدا صلى الله عليه و آله بالحق ليخرج عباده من عباده الاوثان الى عبادته و من طاعه الشيطان الى طاعته'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 147، ص 446. ]

يعنى: 'پس مبعوث كرد خدا محمد- صلى الله عليه و آله- را براى اينكه خارج سازد بندگانش را در پرستش بتها به سوى پرستش او و از اطاعت و فرمانبرى شيطان به سوى اطاعت او'.

راجع به اين توحيد و ابعاد مهمى كه دارد از جمله توحيد در عبادت به معنى پيروى و اطاعت و به معنى تمكين محض از رژيم و حكومت الهى و شرعى در نهج البلاغه مطالب ارزنده و آموزنده بسيار است و عهدنامه معروف حضرت مولى- عليه السلام- به مالك اشتر بر اساس همين توحيد و بيان حدود و تفاصيل رژيم و حكومت الهى اسلامى و روابط مردم با آن مى باشد و در اين عهدنامه است كه به مالك خطاب مى فرمايد:

'اياك و مساماه الله فى عظمته و التشبه به فى جبروته'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 53، ص 994. ]

اين عهدنامه يگانه نظام توحيدى اسلام است كه در آن سلطان و رعيت مساوى و برابرند و استعباد و شرك، وجود ندارد و همه در تحت اطاعت خدا و همه اطاعتها در اطاعت خدا و قانون خدا درج است و حاكم بر همه، خدا و احكام خداست كه تمام بندهاى اين عهدنامه امروز و در عصرهاى آينده زنده و جاودان است. [ راجع به اين عهدنامه رجوع شود به شرح فارسى و عربى آن از جمله: 'الراعى و الرعيه' توفيق الفكيلى و مطالب و مقايسه اى كه جرج جرداق در كتاب 'الامام على صوت العداله الانسانيه' بين اين عهدنامه و اعلاميه حقوق بشر و آزادى بشر كرده است. ]

در خطبه 216 مى فرمايد:

'و ان من اسخف حالات الولاه عند صالح الناس ان يظن بهم حب الفخر و يوضع امرهم على الكبر و قد كرهت ان يكون جال فى ظنكم انى احب الاطراء و
استماع الثناء و لست بحمد الله كذلك و لو كنت احب ان يقال ذلك لتركته انحطاطا لله سبحانه عن تناول ما هو احق به من العظمه و الكبرياء و ربما استحلى الناس الثناء بعد البلاء فلا تثنوا على بجميل ثناء لاخراجى نفسى الى الله سبحانه و اليكم من التقيه فى حقوق لم افرغ من ادائها و فرائض لابد من امضائها. فلا تكلمونى بما تكلم به الجبابره و لا تتحفظوا منى بما يتحفظ به عند اهل البادره و لا تخالطونى بالمصانعه و لا تظنوا بى استثقالا فى حق قيل لى، و لا التماس اعظام لنفسى، فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه. فلا تكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فانى لست فى نفسى بفوق ان اخطى ء و لا آمن ذلك من فعلى الا ان يكفى الله من نفسى ما هو املك به منى فانما انا و انتم عبيد مملوكون لرب لا رب غيره يملك منا ما لا نملك من انفسنا و اخرجنا مما كنا فيه الى ما صلحنا عليه فابد لنا بعد الضلاله بالهدى و اعطانا البصيره بعد العمى'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 207، ص 686. ]

يعنى: 'بدرستى كه از سخيف ترين حالات زمامداران نزد مردمان صالح اين است كه گمان برده شوند به دوست داشتن فخرفروشى بر ديگران و گذارده شود كار ايشان بر تكبر بر مردمان و به تحقيق كه من ناخوش داشتم كه در گمان شما اين معنى جولان نمايد كه من مدح و شنيدن ستايش را دوست دارم و بحمد الله چنين نيستم و اگر مدح و ثنا را دوست مى داشتم البته آن را ترك مى كردم از جهت انحطاط براى خداوند سبحان از گرفتن چيزى كه او سزاوارتر به آن است از عظمت و كبريا و بسا باشد كه مردم شيرين "و شايسته" دانند مدح و ثنا را بعد از بلاء و آزمايش، پس به ثناى جميل بر من ثنا نگوييد زيرا من خارج كرده ام خود را به سوى خدا و به سوى شما از بقيه حقوقى كه از اداى آن فارغ نشده ام و واجباتى كه چاره اى از انجام آن نيست پس با من به آنگونه كه با جبابره سخن گفته مى شود سخن نگوييد و از من چنانكه از افراد تندخو و خشمگين تحفظ مى نمايد تحفظ نكنيد و با من خلطه و معاشرت به چاپلوسى و تملق نكنيد و گمان مبريد كه حقى را
كه به من گفته شود سنگين بشمارم "و بر من گران آيد" و بزرگ شمردن خود را بخواهم پس بدرستى كه كسى كه گران بشمرد حقى را كه به او گفته شود يا عدلى را كه به او پيشنهاد گردد عمل به آنها "حق و عدل" بر او سنگينتر خواهد بود پس از گفتار حق و مشورت به عدل خوددارى نكنيد پس بدرستى كه من در پيش خودم برتر از آنكه خطا كنم نيستم و ايمن از خطا در كار خود نيستم جز اين نيست كه من و شما بندگان مملوكيم از براى پروردگارى كه غير او پروردگارى نيست، مالك است از ما آنچه را ما مالك آن از خود نيستيم و ما را از آنچه در آن بوديم بيرون آورد به سوى آنچه صلاح ما بر آن است پس گمراهى ما را بدل به هدايت كرد و بعد از كورى، بصيرت و بينايى عطا فرمود'.

در اين بيانات اگر دقت شود مساله پرستش زمامداران و تملق از آنان و خضوع در برابر آنان و نيايش آنها كه همه، اعمالى مشركانه و ناپسند در نزد موحدين است، به شدت طرد و نكوهش شده است و روابط راعى و رعيت و حاكم و محكوم را به نحوى كه با نظام توحيدى و توحيد طاعت و اجتناب از عبادت و اطاعت طواغيت مناسب و هماهنگ باشد و از نظامات مشركانه جاهلى دور باشد تقرير فرموده است.

آرى كسى كه موحد است و خدا را حاكم مى داند و همه را بنده او مى داند برنامه حكمرانيش همين است و اگر چه قلمرو حكمرانيش تمام جهان باشد زندگانيش در نهايت سادگى و متواضعانه خواهد بود و در جبروت و كبرياى خدايى دست اندازى نمى كند و مصداق اين آيه شريفه مى شود:

'تلك الدار الاخره نجعلها للدين لا يريدون علوا فى الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقين'. [ سوره ى قصص، آيه ى 83. ]

عمده و بلكه تمام مجاهدات امام- عليه السلام- پس از رحلت رسول خدا- صلى الله عليه و آله- به جهان ديگر به خاطر اين بعد توحيد كه توحيد در عبادت و اطاعت است بود كه مردم آن را چيز كمى گرفته بودند و در پيروى و اطاعت از حكام و زمامداران از اساس اخلاص در توحيد در عبادت و اطاعت منحرف شده و بسيارى
هنوز آن را درك نكرده و حكومت اسلامى را با حكومتهاى دوران جاهلى كسرى و قيصر فرق نمى گذاردند و به تدريج و مخصوصا به وسيله معاويه آن مراسم و تشريفات تجديد شد [ عمر او را كسرى العرب مى خواند و كسرويت او را بطور ضمنى تصويب مى كرد. ]، و از زمان عثمان استبداد حكام علنا ظاهر شد هر چند ابوبكر و عمر نيز واقعا مستبدانه حكومت مى كردند ولى قرب زمان مردم به عصر حضرت رسول اعظم- صلى الله عليه و آله و سلم- مانع بود كه استبداد حاكم صورت رسمى پيدا كند. على- عليه السلام- مردم را به حكومت خدا مى خواند و مى خواست نظام امامت را كه رژيم الهى است و از خودكامگى و استبداد منزه و حكومت قانون خدا و اطاعت از خداست برقرار سازد از اين جهت حكومتهايى را كه بعد از عصر پيغمبر- صلى الله عليه و آله- روى كار آمدند الهى نمى دانست و در كيفيت روش خود با آنها مصلحت اسلام را در نظر گرفت.

او در عصر پيغمبر- صلى الله عليه و آله- براى توحيد جنگيد بعد از آن حضرت نيز هر كجا جنگ كرد و مخالفت كرد براى توحيد بود او مى دانست كه هيچ خطرى براى اسلام و جامعه از روى كار آمدن حكومتهاى جاهلى مستبد و پرستش رعيت از حاكم نيست لذا با تشريفاتى كه بود مخالفت مى كرد و مردم را عادت مى داد كه از حكام رعب و هراسى نداشته باشند و از خدا و قانون خدا بترسند جامه ى وصله دار و كهنه مى پوشيد و وقتى از او مى خواستند كه آن جامه را نپوشد يا مى پرسيدند كه چرا چنان جامه اى مى پوشد در جواب مى فرمود:

'يخشع له القلب و تذل به النفس و يقتدى به المومنون'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 99، ص 1132. ]

و در نامه اى كه به عثمان بن حنيف مرقوم فرموده است مى فرمايد:

'الا و ان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، الكتاب 45، ص 966. ]

تا آخر نامه كه هر كس بخواهد شمه اى از سيره امام و برنامه و نظام امامت را
بداند اين نامه را و همچنين نامه هايى را كه به عمال و حكام و عاملان زكوات مرقوم فرموده است در نهج البلاغه بخواند.

وقتى حضرت به شام مى رفت دهقانان انبار كه آن حضرت را ديدند از مراكب خود پياده شدند و پيشاپيش آن حضرت شتابان شدند.

'فقال: ما هذا الذى صنعتموه؟، فرمود: اين چه كارى است مى كنيد؟

فقالوا: خلق منا نعظم به امراءنا، گفتند: اين خوى و عادتى است از ما كه فرماندهانمان را به آن تعظيم مى كنيم.

فقال: و الله ما ينتفع بهذا امراوكم و انكم لتشقون على انفسكم فى دنياكم و تشقون به فى آخرتكم و ما اخسر المشقه وراءها العقاب و اربح الدعه معها الامان من النار'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، قصارالحكم 36، ص 1104. ]

فرمود: 'به خدا سوگند منتفع نمى شوند به اين اميران شما و شما در دنيا بر خود زحمت مى نهيد و در آخرت به آن شقاوت مى يابيد و چه "بسيار" زيان دارد زحمتى كه بعد از آن عقاب باشد و چه سودبخش است راحتى كه با آن امان از آتش باشد'.

و وقتى امام- عليه السلام- سوار بود حرب بن شرحبيل شبامى پياده در ركاب حضرت به عنوان ادب و احترام مى رفت فرمود:

'ارجع فان مشى مثلك مع مثلى فتنه للوالى و مذله للمومن'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، قصارالحكم 314، ص 1239. ]

'برگرد كه پياده آمدن مثل تو با مثل من فتنه براى والى و ذلت از براى مومن است'.

اينها نمونه هايى از روح توحيدى و جلوه هايى از نظام حكومت الهى اسلام و تاثير ايمان بر رژيم حاكميت خدا و احكام خدا و طرد شرك در اطاعت و خضوع در برابر حكومتهاى جاهلى و رژيمهاى غير شرعى است كه از نهج البلاغه استفاده مى شود و
در اين جا سخن را به حكايتى كه متضمن حديثى بسيار ارزنده و آموزنده از اميرالمومنين- عليه السلام- است پايان مى دهيم.

طاووس يمانى بر هشام بن عبدالملك كه از جبابره و پادشاهان بنى اميه است وارد شد نعلين خود را در حاشيه بساط او بيرون آورد و در سلام، او را اميرالمومنين خطاب نكرد و به كنيه نيز او را تعظيم ننمود و مانند يك فرد عادى به او سلام كرد: السلام عليك يا هشام و در برابر او نشست و گفت هشام چگونه اى؟

هشام كه از بامداد تا شامگاه از مردم تملق و چاپلوسى و تواضع و فروتنى و مدح و ستايش و نيايش دروغ و بيجا تحويل مى گرفت به شدت خشمناك شد و طاووس را ملامت كرد.

طاووس او را پاسخ داد و گفت: اما اينكه نعلينم را در حاشيه بساط تو بيرون آوردم اين است كه اين كار را هر روز پنج مرتبه در برابر رب العزه انجام مى دهم و او به من براى اين كار غضب نمى فرمايد.

و اما اينكه تو را در هنگام سلام، اميرالمومنين خطاب نكردم براى اين است كه همه مردم راضى به اميرى تو نيستند ناخوش داشتم دروغ بگويم.

و اما اينكه تو را به اسم خواندم و به كنيه خطاب ننمودم چون خداوند دوستان خود را به اسم ياد كرده است و فرموده است يا داوود، يا يحيى يا عيسى و دشمنان خود را به كنيه ذكر كرده و فرموده است:

'تبت يدا ابى لهب' [ سوره ى تبت، آيه ى 1. ]

و اما اينكه مى گويى چرا برابر تو نشستم براى اينكه شنيدم على بن ابيطالب- عليه السلام- مى فرمود:

'اذا اردت ان تنظر الى رجل من اهل النار فانظر الى رجل جالس و حوله قوم قيام'.

يعنى: 'وقتى خواستى به مردى از اهل آتش نگاه كنى نگاه كن به مردى كه
نشسته است و پيرامون او گروهى ايستاده اند'.

هشام گفت: مرا موعظه كن. گفت: در جهنم مارهايى است به بزرگى تلال و عقربهايى به بزرگى استرها مى گزند هر امير و فرماندهى را كه در بين رعيت به عدالت رفتار نكند.

سپس برخاست و بيرون رفت. [ به نقل از: مجله ى حضاره الاسلام، سال 17، شماره ى 7، ص 86. ]


/ 80