صفات ثبوتيه در نهج البلاغه - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

صفات ثبوتيه در نهج البلاغه

صفات ثبوتيه خداوند آن صفاتى است كه براى ذات باريتعالى ثابت است و اتصاف خدا به آن وجوب دارد و سلب آن از ذات محال است زيرا مستلزم خلف و فرض عدم واجب است مثل: قادر، حى، حكيم، قديم، صمد، غنى، على و كبير، مالك، ملك، جبار، قاهر، غفار و صفات ديگر.

البته برخى از صفات ثبوتيه مثل متكلم و حكيم بازگشتش به صفات ثبوتيه ديگر مانند علم و قدرت و حيات است و برخى ديگر برگشتش به صفات سلبيه است مثل يكتا و واحد كه بازگشتش به عدم شريك است و واقعيت آن نبود ضد آن و اتصاف ذات به ملاحظه عدم ضد آن و امتناع آن است و بعضى از صفات است كه واقعيتش به نحوه وجود موجود است مانند احد و يگانه كه وجود غير مركب يك است واحد است و مركب نبودن واقعيت دارد كه همان احد بودن و بى جزء بودن است بلكه واحديت و يكتايى نيز تنها به ملاحظه عدم شريك و امتناع آن نيست و به ملاحظه نحوه وجود است كه وجود واجب و ذات مستجمع جميع صفات كمال يكتاست و عارى از تعدد و دوئيت است.

و به عبارت اخرى: نبود شريك و امتناع آن فقط ملاك صحت حمل صفت واحد نيست بلكه ملاك صحت حمل ذاتى ذات است كه واحد است و عارى از تعدد و دوئيت و نافى شرك است.

صفات ثبوتيه هم بر دو قسم است: صفات ذات و صفات فعل. صفات ثبوتيه ى
ذاتيه مثل صفت علم و قدرت و حيات و حكمت. و صفات فعل مثل خالقيت و رازقيت و محيى و مميت و معز و مذل و هادى و مضل. و بديهى است كه اتصاف ذات به صفات ثبوتيه ى فعليه فرع و در طول اتصاف ذات به صفات ثبوتيه ذاتيه و جلوه و ظهور آنهاست مثل خالق، رازق، محيى، مميت، مصور، مقدر، جاعل، صانع، بديع، مبدع و امثال اين اسماء و صفات همه ظهور قدرت و علم. و جلوه ى اسم القادر و العالم مى باشند.

و بعضى صفات فعليه رتبه ى آن در طول بعض ديگر است مثل الهادى نسبت به الخالق كه لغت هدايت مترتب بر نعمت خلقت است چنانكه مى فرمايد: 'ربنا الذى اعطى كل شى ء خلقه ثم هدى' [ سوره ى طه، آيه ى 50. ] هر چند در اعطاء آنها فصل زمانى نباشد.

اين نكته هم مخفى نماند كه شناختن صفات ثبوتيه خدا علاوه بر آنكه در كمال معرفت اثر دارد، نشناختن بعضى آن صفات در حد نشناختن خود ذات است بلكه در بعض مسالك خداشناسى و معرفت الله چنانكه گذشت فعل و صفات فعليه مقدمه شناسايى ذات و صفات ثبوتيه او مى شود.

از جمله فرقهايى كه صفات ذات با صفات فعل دارد اين است كه اوصاف ذات ارادى نيست و اوصاف فعل ارادى است و اينكه مى گوييم اوصاف ذات ارادى نيست نه به اين معنى كه امكان ارادى بودن در آن فرض مى شود و خدا در آن مجبور و غير مريد است كه مستلزم نقص و عدم قدرت شود بلكه غرض اين است كه در اوصاف ذاتيه اصلا بحث ارادى بودن و نبودن معنى ندارد چون آن بحث را در جايى بايد مطرح كرد كه هر دو شق امكان داشته و قابل فرض باشد مثل ارادى بودن فعل انسان و ارادى نبودن آن چون هر دو امكان دارد هم ممكن است انسان مجبور باشد و هم ممكن است مريد و مختار باشد.

و به عباره اخرى: وصف ذاتى مثل خود ذات حاصل است و از آن تخلف ندارد خصوصا نسبت به ذاتى كه صفتش عين ذات است بلكه در افعال الهى نيز كه خدا
فاعل مختار و افعالش ارادى است به اين معنى نيست كه اجبار خدا و سلب قدرت و اختيار امكان دارد بلكه اين معنى است كه صدور افعال از او ذاتى او نيست و مثل حرارت آتش نمى باشد تا مستلزم نقص گردد چنانكه صدور افعال به جبر نيست زيرا مافوق قدرت و قوه خدا و قويتر و تواناتر از او قوه و قدرتى نيست تا او را مجبور نمايد. پس در افعال الهى معنى:

'يفعل الله ما يشاء' [ سوره ى ابراهيم، آيه ى 27. ] و 'كل يوم هو فى شان' [ سوره ى الرحمن، آيه ى 29. ] و 'توتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك على كل شى ء قدير'. [ سوره ى آل عمران، آيه ى 26. ]

محفوظ است هر چند صدور افعال بر حسب حكمت بر او واجب باشد.

در نهج البلاغه امام- عليه السلام- از اوصاف ثبوتى الهى سخن بسيار فرموده است كه در اينجا به بعض آن سخنان اشاره مى كنيم و صفت علم و قدرت را در بحث جداگانه اى قرار مى دهيم.

در خطبه اولى اين جمله ها صريحا بر صفات ذات و فعل دلالت دارد:

'فطر الخلائق بقدرته و نشر الرياح برحمته و وتد بالصخور ميدان ارضه'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 1، ص 22. ]

يعنى: 'خلايق را به قدرت خود آفريد و بادها را به رحمت خود پراكنده ساخت و ميدان زمين را به صخره ها و سنگهاى عظيم ميخكوب و استوار كرد'.

'كائن لا عن حدث موجود لاعن عدم [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 1، ص 24. ]، يعنى خداوند سبحان بود و ثابت است نه اينكه حادث ديده باشد موجود او هست نه اينكه "مثل موجودات ديگر" وجود يافته باشد و از عدم موجود آمده باشد'.

'فاعل لا بمعنى الحركات و الاله، بصير اذ لا منظور اليه من خلقه، متوحد اذ لا سكن يستانس به و لا يستوحش لفقده'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 1، ص 24. ]

يعنى: 'فاعل است "و از او كارهاى خدايى صادر مى شود" نه به معنى حركت و انتقال از مكانى و حالى به مكانى و حالى ديگر و نه به توسط آلت و وسيله بصير و بيناست زمانى كه چيزى از خلق او مورد نظر شود نبود و متفرد و يگانه است زيرا مونسى ندارد كه به آن انس گيرد و از فقدان آن به وحشت افتد'.

سپس تا آخر خطبه بيشتر آنچه فرموده است بلكه تقريبا تمام آن دلالت بر اوصاف فعليه الهيه دارد.

و در ضمن دعا و كلام 46 به درگاه الهى عرضه مى دارد:

'اللهم انت الصاحب فى السفر و انت الخليفه فى الاهل و لا بجمعهما غيرك لان المستخلف لا يكون مستصحبا و المستصحب لا يكون مستخلفا'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 46، ص 133. ]

يعنى: 'خدايا! تو همراهى در سفر و جانشينى در حفظ خانواده و جمع نمى كند آن دو را غير تو "غير تو نمى تواند در سفر همراه باشد و هم جانشين مسافر در وطنش باشد" زيرا هر كه در وطن جانشين باشد همراه نمى باشد و آنكه همراه است جانشين نخواهد بود'.

و در خطبه ى 49: 'سبق فى العلو فلا شى ء اعلى منه و قرب فى الدنو فلا شى ء اقرب منه'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 49، ص 136. ]

يعنى: 'سبقت گرفته در بلندى بر هر چيز، پس چيزى عاليتر و رتبه بلندتر از او نيست و قريب است در نزديكى "به هر چيز" پس چيزى "به مخلوقات" از او نزديكتر نيست'.

و در خطبه 72: 'اللهم داحى المدحوات و داعم المسموكات و جابل القلوب على فطرتها'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 71، ص 168. ]

يعنى: 'خدايا! "اى" گستراننده گسترده شده ها و نگهدارنده ى بلند شده ها
و مجبول كننده ى دلها بر فطرت آنها'.

و در خطبه 83: 'الحمدلله الذى علا بحوله و دنا بطوله مانح كل غنيمه و فضل، و كاشف كل عظيمه و ازل'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 82، ص 182. ]

يعنى: 'حمد مختص خدايى كه بلندى و علو دارد به قوت خود و نزديك است به فضل و نعمت خود بخشنده ى هر غنيمت و فضل است و برطرف كننده هر شدت و تنگى است'.

و در اين خطبه نيز تا پايان آن بسيارى از صفات را ياد فرموده است.

و در خطبه 90: 'الحمدلله المعروف من غير رويه و الخالق من غير رويه الذى لم يزل قائما دائما'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 89، ص 224. ]

يعنى: 'سپاس مر خدايى راست كه بى آنكه به حس بينايى ديده شود شناخته شده است و خلق كننده است بدون فكر آنچنان خدايى كه لايزال برپا و جاودان است'.

'ذلك مبتدع الخلق و وارثه و اله الخلق و رازقه'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 89، ص 224. ]

يعنى: 'اين ذات "موصوف به صفات كمال" آفريننده ى خلايق و وارث انسان و خداى خلق و روزى دهنده ى ايشان است'.

در اين خطبه به صفاتى مثل شديد النعمه، واسع الرحمه، قاهر، مذل، غالب، كافى، معطى و غير آن اشاره فرموده است.

و در خطبه 91 نيز جمله اى از اوصاف الهى را برشمرده است و از جمله مى فرمايد:

'هو المنان بفوائد النعم و عوائد المزيد و القسم عياله الخلائق ضمن ارزاقهم و قدر اقواتهم'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 90، ص 230. ]

يعنى: 'اوست بسيار نيكى كننده به نعمتهاى مفيد و منفعتهاى زياد و قسمتهاى مقدر، خلايق عيال اويند و او روزى همه را ضامن است و قوت همه را مقدر كرده است'.

و مى فرمايد: 'الاول الذى لم يكن له قبل فيكون شى ء قبله و الاخر الذى ليس له بعد فيكون شى ء بعده'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 90، ص 231. ]

يعنى: 'خدا اولى است كه از براى او پيش و قبل نيست تا اينكه چيزى پيش از او باشد و آخرى است كه براى او بعدى نيست تا چيزى بعد از او باشد "يعنى اوليت او اوليت عددى نيست كه به اين جهت اول باشد كه بعد از آن چيزى باشد بلكه به اين جهت اول است كه قبل از او چيزى نيست هر چند بعد از او و در رتبه متاخر از وجود او و به ايجاد اوست كه چيزهاى ديگر و اشياى ديگر هستند و آخريت او هم به اين حيثيت است كه بعد ندارد تا چيزى بعد از او باشد پس اوليت و آخريت حق دو صفتى است با هم و در عرض هم و در عين حالى كه اول است آخر است و در عين حالى كه آخر است اول است. هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن"'. [ سوره ى حديد، آيه ى 3. ]

و در خطبه 96 مى فرمايد: 'و الظاهر فلا شى ء فوقه و الباطن فلا شى ء دونه'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 95، ص 282. ]

يعنى: 'او ظاهر است و چيزى فوق او و ظاهرتر از او نيست و باطن است و چيزى نهانتر از او نيست'.

و در خطبه 100 مى فرمايد: 'الحمدلله الناشر فى الخلق فضله و الباسط فيهم بالجود يده'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 99، ص 395. ]

يعنى: 'حمد مخصوص خدايى است كه گستراننده است و در خلق فضل خود را و بازكننده است دست خود را در ايشان به جود و بخشش'.

و در خطبه 155 مى فرمايد: 'فسبحان البارى لكل شى ء [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 154، ص 484. ]، يعنى منزه است آنكه
آفريننده هر چيز است'.

و در خطبه 163 مى فرمايد: 'هو الاول و لم يزل و الباقى بلا اجل، [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 162، ص 520. ] يعنى: اوست اول كه اوليت او همواره بوده و زوال ناپذير و بقا دارنده اى است كه نهايت و اجل ندارد'.

و در خطبه ى 182 مى فرمايد: 'الحمدلله الذى اليه مصائر الخلق و عواقب الامر'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 181، ص 588. ]

يعنى: 'حمد مختص خدايى است كه بازگشتهاى خلق و پايان امور به سوى اوست'.

در همين خطبه كه جمله اى از صفات را متعرض است: 'كلم موسى تكليما، يعنى سخن گفت با موسى سخن گفتنى "يعنى نه چنانكه شما سخن مى گوييد"'.

و در خطبه 185 مى فرمايد: 'الذى صدق فى ميعاده و ارتفع عن ظلم عباده و قام بالقسط فى خلقه و عدل عليهم فى حكمه'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 227، ص 733. ]

يعنى: 'خدايى كه در وعده خود صادق است و بلند و منزه است، از ستم كردن به بندگان خود قائم به قسط در اعطاء و نصيب به عدل است در خلق و عادل است در حكم خود بر ايشان'.

در خطبه ى 186 كه مشحون از معارف الهى و صفات باريتعالى است مى فرمايد:

'هو الظاهر عليها بسلطانه و عظمته و هو الباطن لها بعلمه و معرفته و العالى على كل شى ء منها بجلاله و عزته'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 228، ص 749. ]

يعنى: 'اوست كه بر زمين غالب و قاهر است به سلطنت و عظمت خود "كه همه چيز تحت سلطنت و عظمت اوست" و اوست آگاه بر باطن و نهان زمين به علم
و شناسايى خود "كه همه چيز را فراگرفته است" و علو و بلندى و برترى دارنده است بر هر چيزى از آن زمين به جلالت و عزت خود "كه فوق هر علو و عزت و بلندى است"'.

و در خطبه ى 195 مى فرمايد: 'و انه لبكل مكان و فى كل حين و اوان و مع كل انس و جان'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 186، ص 628. ]

يعنى: 'در هر مكان و در هر هنگام و زمان و با هر جن و انسان است "يعنى علم او به همه چيز و همه جا و همه زمان احاطه دارد"'.

اگر بخواهيم استقصاء سخنان امام- عليه السلام- را كه راجع به صفات ثبوتيه خداست بنماييم بايد قسمت عمده اى از نهج البلاغه را بياوريم لذا اين مقدار به عنوان استشهاد كافى است و كسانى كه طالب باشند مى توانند خودشان به نهج البلاغه مراجعه نمايند.

/ 80