علم خدا در نهج البلاغه - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

علم خدا در نهج البلاغه

يكى از مسائل مهم و معضل الهيات مساله علم خداوند متعال است كه مطرح نظر و بحث حكما و فلاسفه و متكلمين قرار گرفته است و على الظاهر و بطور اجمال، اصل علم باريتعالى مورد انكار مليين و الهيين نيست و از اين جهت اعضال و اشكالى در بين نمى باشد.

اختلافات در تفصيلات اين مساله كه بالاخره منتهى به بحث در حقيقت علم الهى شده آن را معضل ساخته است اين اختلافات در اين پيدا شده كه آيا علم او به اشيا با اشيا است يا اينكه قبل از اشيا و متقدم بر آن است و اينكه خدا علم به تمام اشيا از جزئيات و كليات دارد يا اينكه علم به جزئيات ندارد. و اين اعضال و اشكال از اين جهت پيدا شد كه در اين مباحث وارد بحث حقيقت علم خدا، شده اند و چون عقل از درك اين موضوعات قاصر و بحث از حقيقت علم همان بحث
از حقيقت ذات كه منهى عنه است مى باشد بديهى است اشكال و اعضال پيش مى آيد و اگر در اين كيفيات و تفاصيل به همان ادله سمعى و اخبار انبيا اكتفا كنند رفع اشكال و اعضال مى شود و گرنه اصل مساله علم در نزد احدى از عقلا قابل انكار نيست و به قول صاحب اسفار چگونه در نزد صاحب فطرت عقلى تجويز مى شود كه بخشنده و واهب كمالى فاقد آن باشد و چگونه ممكن است هبه گيرنده و دريافت كننده و كامل شده از هبه دهنده و عطا كننده و معطى كمال اشرف و برتر و كاملتر باشد و چون استناد جميع ممكنات به ذات باريتعالى كه وجوب صرف و فعليت محض است ثابت است. و از جمله آنچه به او مستند است ذوات عالمه و صورتهاى علميه است و مفيض هر چيزى كمالش وافى تر از آن چيز است تا قصر معطى كمال از معطا لازم نشود پس خداوند عالم است و علم او غير زايد بر ذات اوست.

و آنچه محقق است و برهان بر آن اقامه شده است اين است كه خدا عالم به ذات خود، به تمام كليات و جزئيات است و عالم به ممكنات قبل از تكوين و ايجاد آنهاست و علم به اينكه شى ء فلانى ايجاد مى شود همين علم به آن شى ء بعد از ايجاد آن است.

و هر چند ادله عقليه اى كه حكماى الهى و متكلمين اقامه كرده اند در اثبات اينكه خدا به جميع اشيا و قبل از وجود آنها عالم است در نهايت متانت و استحكام است مثل بيان محقق طوسى- قدس سره- در تجريد:

'و الاحكام و التجرد و استناد كل شى ء اليه دلائل العلم و الاخير عام'. [ تجريد الاعتقاد، ص 192. ]

مع ذلك در اين رشته و براى اثبات اين مطلب همان ادله سمعيه كافى است و بيشتر از آنچه ادله سمعه افاده مى كند بحث و جدال بسا موجب گمراهى است و علاوه چون علم خدا عين ذات اوست و تكلم در ذات منهى عنه است بحث در چگونگى و حقيقت علم الهى نيز منهى عنه است و درك حقيقت علم بشر و شعور
حيوانات خود يكى از مسائل غامضه است كه انظار در آن مختلف است و هنوز هم حقيقت آن دريافت نشده است تا چه رسد به علم خدا و ذات باريتعالى.




  • تو كه در علم خود زبون باشى
    عارف كردگار چون باشى



  • عارف كردگار چون باشى
    عارف كردگار چون باشى



و همين است يكى از وجوه و محتملاتى كه در مفاد خبر معروف: 'من عرف نفسه فقد عرف ربه [ غرر الحكم، ج 2، ص 625. ]' [ در مفاد اين خبر بيش از يازده احتمال عرفانى داده شده است كه تمام يا بيشتر آن را مرحوم آيت الله والد- قدس سره- در كتاب مصباح الفلاح آورده اند و احتمال ديگر اين است كه تمام اين احتمالات مراد و مفاد باشد. ] فرموده اند.

اگر به جاى بحث و اطاله سخن در حقيقت علم خدا و مسائلى از اين قبيل بحثهاى لازم و مفيد و قابل درك و مسائل قابل فهم كه بسط و شرح آن موجب حركت و نشاط ايمان و حفظ تعهدات دينى است مطرح شده بود و اين مباحث جدال آميز و معطل كننده كه شرع مجاز ندانسته و حداقل تشويق به بسط بحث و گسترش قيل و قال در آنها نكرده كنار گذاشته شده بود تا امروز چه مشكلات بزرگى به نيروى علم و سرپنجه تفكر به دست متفكرين مسلمان حل شده بود بحث در تفصيل و حقيقت اين موضوعات زياده بر آنكه در قرآن و كلمات معصومين- عليهم السلام- بيان شده است مثل اين است كه شخصى عمر خود را در بحث و فهم حقيقت علم خودش و سائر افراد به پايان برساند و سرانجام هم چيزى دستگيرش نشود و اگر هم به چيزى و نكته اى برسد فايده اى براى دنيا و آخرت او نداشته باشد و شخص ديگر با استفاده از اين قوه مجهول و به كار انداختن آن به علوم مفيده عملى دست پيدا كند و در رياضيات و هيئت و فيزيك و شيمى استاد شود.

مسلمانان در اين قسمتها بويژه پس از ترجمه كتب يونانى بيشتر حال شخص اول را پيدا كرده و در حواشى الهيات در راههاى بى پايانى به راهپيماى افتادند و در مقام درك و دانستن مباحثى برآمدند كه يا بشر عاجز از فهم حقيقت آن مسائل است

/ 80