الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

يا آنكه به دانستن و اعتقاد به آن تفصيلا و بلكه در بعض موارد اجمالا مكلف نبودند و در نتيجه مسلمانان سرگرم به علوم و بحثهايى شدند كه بيشتر آن به درد دنياى آنها نمى خورد و از مشكلات دنيايى آنها گرهى بازنمى كرد و نيز براى آخرت آنها و فهم اصول اساسى اسلام و مواهبى كه اسلام به بشر داده نيز سودمند نشد.

تقريبا عصر بنى عباس و مدارس بغداد و نيشابور و نقاط ديگر كه مستقيما تحت نظر حكومت بود با همه مصارفى كه مى شد و مدرسه هايى كه بنا مى كردند و گرمى بازار بحث و جدال به هدر رفته و بى ثمر شد و بيشتر اشتغالات علمى علما در مسائلى مثل بحث كلام و خلق قرآن منحصر شده بود و خلفاى بنى عباس هم به نوبت كه روى كار مى آمدند يكى طرفدار اين بود و ديگرى حامى آن مى شد و افكار مردم و بلكه قدرت قواى اجرايى و نظامى هم صرف تاييد نظرى مى شد كه خليفه آن را به جهات سياسى و غير سياسى مى پذيرفت در حالى كه فردا كه خليفه ديگرى روى كار مى آمد نظر ديگرى تحميل مى شد در نتيجه انقلاب جهانى اسلامى متوقف گرديد و اشاعره و معتزله ميداندار شدند اگر پرتو علومى كه از مدرسه اهل بيت به جهان اسلام- على رغم مخالفتهاى شديد عمال حكومت و حبس و شكنجه ها و قتل و آوارگيهاى شاگردان مكتب اهل بيت- مى تابيد نبود به كلى اسلام و معارف آن دگرگون مى گشت و اين امت از بيدارى و اداى رسالت اسلام محروم مى شد و ضلالتهاى اعتقادى در همه جا حاكم مى گشت كه در اين جا در مقام بسط اين مطلب و تاثير اهل بيت و شاگردان بزرگ ائمه- عليهم السلام- و علماى شيعه كه بسيارى از آنها مانند خواجه نصير طوسى و علامه حلى از نوابغ عالم علم و برخى از فلاسفه طراز اول شمرده شده اند نيستيم.

حاصل اين است كه مساله علم نيز در همين بحث و جدالها سبب اشتغال بسيارى شد و از متن خود خارج و حواشى و تفاصيلى كه به آن دادند وارد بحث در حقيقت علم كه عين ذات است گرديد و بحث از تفاصيلى كه نبايد بشود عقيده اجمالى به علم خدا را كه از عقايد محكم اسلامى و عامل بزرگ احساس مسووليت و خوف و خشيت از خدا و برانگيزنده افراد به عمل صالح و انجام تعهدات دينى است
از اثر انداخت و جنبه فلسفى و كلامى آن را آنقدر وسيع و مشغول كننده ساخت كه جنبه عملى آن و نقشى كه در كنترل اعمال و مهار كردن غرايز حيوانى و ايجاد اعتماد به خدا و توكل و رضا و تسليم دارد فراموش گرديد و اعمال و رفتار مسلمانان با عقايدشان بى ارتباط يا كم ارتباط گرديد در حالى كه در صدر اسلام و مخصوصا عصر رسالت و پيش از شروع مسلمانان به اين مباحثات و مجادلات اين ارتباط چنان قوى و محكم بود كه اعمال و افعال در حقيقت تجسم عقايد و ايمان بود و ايمان قلب از ايمان اعضا و جوارح جدا نبود.

گفته نشود كه اكتفا كردن به دليل سمع در اثبات علم خدا مصادره ى به مطلوب و دور است و مثل اثبات وجود خدا به دليل نقلى است، زيرا جواب داده مى شود كه دليل سمعى كه متوقف بر صحت نبوت و رسالت و بلكه عين آن است متوقف بر اصل علم خداست ولى به اثبات تفاصيل آن توقف ندارد پس اصل علم و آنچه صحت نبوت بر آن متوقف است به ادله عقلى ثابت است و تفاصيل آن با ادله سمعى نيز اثبات مى شود.

اما ادله سمعى: محكمترين ادله سمعى، قرآن مجيد است كه آيات بسيار در آن بر علم خدا دلالت دارد هم بر اصل علم و هم بر تقدم آن بر وجود معلومات و هم بر عموميت علم به جميع معلومات از كليات و جزئيات مثل اين آيات:

'ان الله كان عليما حكيما [ سوره ى نساء، آيه ى 11. ]

و كان الله عليما حكيما [ سوره ى نساء، آيه ى 17. ]

ان الله كان بكل شى ء عليما' [ سوره ى نساء، آيه ى 32. ]

'كان الله شاكرا عليما'. [ سوره ى نساء، آيه ى 147. ]

كه بر اصل علم خدا به صراحت دلالت دارند و بلكه بر علم خدا به نحو مطلق و قبل از وجود موجودات و به عموم علم نيز دلالت دارند.

و آياتى نيز دلالت دارند بر علم به اشيا قبل از وجود آنها مثل: 'انى اعلم ما لا تعلمون' [ سوره ى بقره، آيه ى 30. ] در مورد خلقت انسان مثل: 'يعلم مابين ايديهم و ما خلفهم'. [ سوره ى طه، آيه ى 110. ]

و آياتى كه دلالت دارد بر عموم علم خدا نسبت به جزئيات از كثرت به حدى است كه اين جا امكان احصا ندارد مثل:

'الله يعلم ما تحمل كل انثى و ما تغيض الارحام و ما تزداد و كل شى ء عنده بمقدار'. [ سوره ى رعد، آيه ى 8. ]

'ان الله قد احاط بكل شى ء علما'. [ سوره ى طلاق، آيه ى 12. ]

'ان الله يعلم غيب السموات و الارض [ سوره ى حجرات، آيه ى 18. ] عالم الغيب و الشهاده، [ سوره ى انعام، آيه ى 73. ] و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون' [ سوره ى مائده، آيه ى 99. ] 'يعلم ما تفعلون'. [ سوره ى نحل، آيه ى 91. ]

'و ما من دابه فى الارض الا على الله رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها'. [ سوره ى هود، آيه ى 6. ]

'يعلم خائنه الاعين و ما تخفى الصدور'. [ سوره ى غافر، آيه ى 19. ]

علم خدا بر حسب اين آيات به كليات و جزئيات و قبل از موجودات و با موجودات احاطه دارد و به ذات خود نيز عالم است كه عالم الغيب و علام الغيوب و بكل شى ء عليم است و اعتقاد به بيشتر از اين واجب نيست در توحيد صدوق از محمد بن مسلم از امام محمد باقر- عليه السلام- مروى است كه فرمود:

'كان الله و لا شى ء غيره و لم يزل عالما بما كون فعلمه به قبل كونه كعلمه به بعد ما كونه'. [ توحيد صدوق، ص 145. ]

اما بحث از كيفيت تعلق علم خدا به اشيا قبل از تكوين و ايجاد آنها بحثى است كه ورود در آن لزومى ندارد و نه درك آن ممكن است و نه بر فرض درك به كمال معرفت انسان "آن معرفتى كه موجب تقرب به اوست" چيزى مى افزايد حتى مثل صاحب اسفار در مبدا و معاد مى گويد:

'اما كيفيه علمه بالاشياء بحيث لا يلزم منه الاتحاد و لا كونه فاعلا و قابلا و لا كثره فى ذاته بوجه غير ذلك تعالى عنه علوا كبيرا فاعلم انها من اغمض المسائل
الحكميه قل من يهتدى اليه سبيلا و لم يزل قدمه فيها حتى الشيخ الرئيس ابى على بن سينا مع براعته و ذكائه الذى لم يعدل به ذكاء و الشيخ الالهى صاحب الاشراق مع صفاء ذهنه و كثره ارتياضه بالحكمه و مرتبه كشفه و غيرهما من الفايقين فى العلم و اذا كان هذا حال امثالهم فكيف من دونهم من اسراء عالم الحواس مع غش الطبيعه و مخالطتها و لعمرى ان اصابه هذا الامر الجليل على الوجه الذى توافق الاصول الحكميه و يطابق القواعد الدينيه متبرء عن المناقشات و منزها عن المواخذات فى اعلى طبقات القوى الفكريه البشريه و هو بالحقيقه تمام الحكمه الحقه الالهيه'. [ حكمت متعاليه، ج 8، ص 179. "نقل به مضمون". ]

ملاحظه مى شود حكيمى مانند صاحب اسفار كيفيت علم خدا را به اشيا به نحوى كه از آن فساد و خلاف عقل و خلف و محالى مثل اتحاد يا فاعل و قابل بودن ذات يا كثرتى از آن به وجهى از وجوه لازم نشود، از غامض ترين مسائل فلسفى شمرده است كه كمتر كسى است به فهم آن راهى پيدا كرده و قدمش در اين راه نلغزيده باشد حتى شيخ الرئيس ابوعلى سينا و شيخ اشراق و ديگران و وقتى حال ايشان چنين باشد حال سايرين معلوم است.

مع ذلك در پايان كلامش بلندپروازى كرده و درك كيفيت علم خدا را به اشيا امكان پذير شمرده و آن را تمام حكمت حقه الهيه دانسته است و با اين عبارات فريبنده افراد متفلسف را به بحث در اين مساله كه به قول خودش از مزال اقدام كبار حكماست تشويق كرده است- سامحه الله تعالى.

اما نهج البلاغه: در نهج البلاغه على- عليه السلام- از علم خدا سخن بسيار گفته است ولى در كيفيت علم مثل قرآن مجيد سخنى و گفتارى ندارد هر چند به اصل علم خدا به جزئيات و كليات و به اشيا قبل از وجود و بعد از وجود مكرر و در موارد متعدد تصريح و تاكيد فرموده است. مثلا در علم خدا به جزئيات در خطبه ى 90 مى فرمايد:

'و احصى آثارهم و اعمالهم و عدد انفسهم و خائنه اعينهم و ما تخفى
صدورهم من الضمير و مستقرهم و مستودعهم من الارحام و الظهور الى ان تتناهى بهم الغايات'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 89، ص 224. ]

يعنى: 'شمرده است اثر و اعمال ايشان و عدد نفسها "به سكون فاء" يا عدد نفسهاى "به فتح فاء بنابر آنكه نسخه انفس باشد" آنها و خيانت چشمهايشان را و آنچه را سينه هاشان پنهان مى كند از سر ضمير و عالم است به قرارگاهشان و محل وديعه ايشان از ارحام مادران و پشت پدران تا اينكه پايانشان ايشان را به نهايت مى رساند "يعنى از همه اوضاع و احوال و سرنوشت آنها از آغاز تا پايان آگاه است"'.

و در خطبه ى 91 خطبه اشباح كه بيشتر مطالبش بر علم خدا دلالت دارد مى فرمايد:

'عالم السر من ضمائر المضمرين و نجوى المتخافتين و خواطر رجم الظنون و عقد عزيمات اليقين و مسارق ايماض الجفون و ما ضمنته اكنان القلوب و غيابات الغيوب و ما اصغت لاستراقه مصائخ الاسماع و مصائف الذر و مشاتى الهوام و رجع الحنين من المولهات و همس الاقدام [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 90، ص 265. ] و...'.

يعنى: 'خدا عالم است به سر ضمير مردم و نجواى راز گويندگان و خاطره هايى كه به رجم و انداختن گمانها پديد مى گردد و آنچه در دل منعقد مى شود از تصميمات و عزمهاى يقينى و از دزديهاى چشمها و آنچه را مخفيگاه دلها در برگرفته و پنهانيهاى پنهانيها و آنچه بر استراق سمع و به نهان شنيدن گوشها مى شنوند و از جاهاى تابستانى مورچگان و مكانهاى زمستانى گزندگان و از آواز و آه مادران جدا شده از فرزندان و از صداى نهان قدمها و...'.

و در خطبه 163 مى فرمايد: 'لا يخفى عليه من عباده شخوص لحظه و لا كرور لفظه و لا ازدلاف ربوه و لا انبساط خطوه فى ليل داج'. [ نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه ى 162، ص 521. ]

يعنى: 'پنهان نمى ماند بر او از بندگانش مد بصرى و نه مكرر لفظى و نه بالا رفتن بر موضع بلندى و نه گشودن قدمى در شب تاريك'.

و در خطبه 163 مى فرمايد: 'علمه بالاموات الماضين كعلمه بالاحياء الباقين و علمه بما فى السموات العلى كعلمه بما فى الارضين السفلى'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 162، ص 521. ]

يعنى: 'علم او به مردگان گذشته مانند علم او به زندگان باقى است و دانايى او به آنچه در آسمانهاى برين است مثل دانايى اوست به آنچه در زمينهاى پست و پايين است'.

و در خطبه 178 مى فرمايد: 'لا يعزب عنه عدد قطر الماء و لا نجوم السماء و لا سوا فى الريح فى الهواء و لا دبيب النمل على الصفا و لا مقيل الذر فى الليله الظلماء. يعلم مساقط الاوراق و خفى طرف الاحداق'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 177، ص 578. ]

يعنى: 'از علم او پنهان نمى ماند عدد قطرات آب و ستارگان آسمان و بادهايى كه سخت مى وزند و حركت مور بر روى سنگ و خوابگاه مورچه در شب تاريك، مى داند محل افتادن برگهاى درختان و نگاههاى پنهانى چشمها را'.

و در خطبه 182 مى فرمايد: 'فسبحان من لا يخفى عليه سواد غسق داج و لا ليل ساج فى بقاع الارضين المتطاطئات و لا فى يفاع السفع المتجاورات و ما يتجلجل به الرعد فى افق السماء و ما تلاشت عنه بروق الغمام و ما تسقط من ورقه تزيلها عن مسقطها عواصف الانواء و انهطال السماء و يعلم مسقط القطره و مقرها و مسحب الذره و مجرها و ما يكفى البعوضه من قوتها و ما تحمل الانثى فى بطنها'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 181، ص 589. ]

يعنى: 'پس تنزيه مى كنم خدايى را كه مخفى نمى ماند بر او سياهى تاريكى شديد و نه سياهى شب آرام در زمينهاى پست و كوههاى بلند و آنچه به آن رعد در افق آسمان آواز مى دهد و آنچه متلاشى مى شود از آن برقهاى ابرها و آنچه كه
مى افتد از برگ درختان كه آن را بادهاى موسمى و همزمان با بارش باران از آسمان از محل خود زايل مى كند و مى داند محل افتادن قطره باران و قرارگاه آن را و محل كشيدن مورچه هاى كوچك و مكانى كه به سوى آن مى كشد و مى داند قوت و غذايى را كه پشه را كفايت مى كند و هر آنچه را هر ماده در شكم خود حمل مى نمايد'.

در خطبه 198 مى فرمايد: 'يعلم عجيج الوحوش فى الفلوات و معاصى العباد فى الخلوات و اختلاف النينان فى البحار الغامرات و تلاطم الماء بالرياح العاصفات'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 189، ص 635. ]

يعنى: 'مى داند صداى وحوش را در بيابانها و گناهان بندگان را در خلوتها و آمد و شد ماهيها را در درياهاى ژرف و تلاطم آب را به بادهاى تند'.

و راجع به تقدم علم خدا بر اشيا مى فرمايد:

'احال الاشياء لاوقاتها و لام بين مختلفاتها و غرز غرائزها و الزمها اشباحها عالما بها قبل ابتدائها محيطا بحدودها و انتهائها عارفا بقرائنها و احنائها'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 1، ص 25. ]

يعنى: 'حواله كرد "يا جولان داد" اشيا را براى وقتهاى آنها و ملائمت داد ميان مختلفات آنها و غرايز آنها و طبايعشان را غريزه آنها قرار داد و آنها را لازم آنها ساخت در حالى كه دانا بود به اشيا پيش از آفريدن آنها و محيط بود به حدود و انتهاى آنها و آشنا بود به نفوس و جوانب آنها'.

در خطبه ى 152 مى فرمايد: 'عالم اذ لا معلوم، [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 152، ص 468. ] يعنى دانا بود در وقتى كه هيچ معلومى نبود'.

در خطبه 199 مى فرمايد: 'ان الله سبحانه و تعالى لا يخفى عليه ما العباد مقترفون فى ليلهم و نهارهم لطف به خبرا و احاط به علما اعضاوكم شهوده و
جوارحكم جنوده و ضمائركم عيونه و خلواتكم عيانه'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 190، ص 645. ]

يعنى: 'بدرستى كه خداوند سبحان و تعالى مخفى نمى ماند بر او آنچه را بندگان در شب و روز كسب مى نمايند، لطيف و خبير است به كار ايشان و علم او به آن احاطه دارد اعضاى شما گواهان او هستند و جوارح شما لشگرهاى او و ضماير شما چشمهاى او و خلوتهاى شما عيان و آشكار اوست'.

و در عموم علم خدا: در خطبه 86 مى فرمايد: 'له الاحاطه بكل شى ء [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 85، ص 205. ]، يعنى براى او است احاطه به هر چيز'.

و در خطبه 109 مى فرمايد: 'كل سر عندك علانيه [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 108، ص 327. ]، كل غيب عندك شهاده'.

يعنى: 'هر رازى نزد تو آشكار و هر غيب و پنهانى نزد تو حضور است'.

و در خطبه 191 مى فرمايد: 'و علم بما يمضى و ما مضى مبتدع الخلائق بعلمه'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 233، ص 769. ]

يعنى: 'مى داند آنچه را مى گذرد و آنچه را گذشته است آفريننده خلايق است به علم خود'.

و در خطبه 108 مى فرمايد: 'خرق علمه باطن غيب السترات [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 107، ص 320. ]، يعنى پاره كرد علم او باطن غيب پرده ها را'.

ملاحظه مى شود كه اين سخنان امام- عليه السلام- عينا شرح و بسط و تفصيل آيات قرآن مجيد است و از حدود مطالب قرآن كريم خارج نشده است و غير از آنچه قرآن مجيد متضمن است بحث ديگرى را طرح نفرموده است. لذا ما هم بايد در مثل اين موارد كه سخن گفتن بيش از مطالب قرآن و به حاشيه رفتن خطرناك است از
همين ادب دستور بگيريم و در علم خدا بيشتر از آنچه خدا و رسول و امامان- عليهم السلام- فرموده اند سخن نگوييم و كلام را به جاهاى ديگرى نبريم و در همين بعدهايى كه مطرح شده است هر چه زيادتر بحث كنيم براى تقويت معرفت و اينكه فراموش نكنيم كه همواره و در همه جا و هر حال زير نظر علم او هستيم بجا و بموقع است و به بن بست و ضلالتى منتهى نمى شود.

و سر اينكه در مورد علم خدا به جزئيات و اعمال و ضماير و سراير عباد تاكيد و تذكر بيشتر شده است شايد اين باشد كه در اعتقاد به علم خدا آنچه به جنبه عمل ارتباط زيادتر دارد و عامل بازدارى او از معاصى و گناهان است همين ايمان داشتن به اين است كه خدا عالم به جزئيات است يعنى اين عقيده در اين بعدش موجب بيدارى وجدان بشر مى باشد.

/ 80