الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

فهم معانى الفاظ مسدود كرد و به همان ظواهر با الغاى تمام قرائن و با ظهور كلام در معانى مجازى متمسك گرديد و اين همه اختلافات در اصول اعتقادى و تفسير آيات قرآن و مسائل اسلامى ديگر دليل اين است كه بايد در بين امت كسى باشد كه كلامش در شرح و تفسير اين مطالب مثل كلام شخص رسول خدا- صلى الله عليه و آله- حجت و رافع اختلاف باشد چنانكه حضرت زين العابدين على بن الحسين- عليه السلام- در ضمن كلامى طولانى هنگام تلاوت آيه: 'يا ايها الذين امنوا اتقوالله و كونوا مع الصادقين' مى فرمايد:

'فالى من يفزع خلف هذه الامه و قد درست الاعلام هذه المله و دانت الامه بالفرقه و الاختلاف يكفر بعضهم بعضا والله تعالى يقول: و لا تكونوا كالذين تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البينات فمن الموثوق به على ابلاغ الحجه و تاويل الحكم الى اهل الكتاب و ابناء ائمه الهدى و مصابيح الدجى الذين احتج الله بهم على عباده و لم يدع الخلق سدى من غير حجه هل تعرفونهم او تجدونهم الا من فروع الشجره المباركه و بقايا الصفوه الذين اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا و براهم من الافات و افترض مودتهم فى الكتاب [ الصواعق المحرقه، باب 11، فصل اول در آيات وارده در شان اهل بيت- عليهم السلام- آيه 5، ص 152. ]'.

بارى و اگر چه اكنون از جنگها و خونريزيها و به آتش كشيدنها و زندانها و شكنجه هايى كه ثمره اين اختلافات بود، به ظاهر اثرى نيست ولى آگاهان به علل حوادث بزرگ و علم الاجتماع و اوضاع جوامع مى دانند كه تا اصل اين اختلافات باقى است و اشاعره و معتزله و يا عدليه و فرق ديگر در اين مسائل كلامى كه بر سر شرح و تفسير اسما و صفات الهى مطرح شده به توافق قطعى نرسيده اند و از سوى ديگر حب جاه و رياست، افراد را تحريك و به سوء استفاده از اين اختلافات وادار مى كند و جهال و نادانان را وارد صحنه ى مجادله مى سازد، امكان بروز همان فتنه ها و آشوبها هر چند به شكل و صورتها و اسماى ديگر باشد كاملا موجود است.

پيغمبر اكرم- صلى الله عليه و آله- در روشنايى وحى پيدايش اين اختلافات را مى ديد و مى دانست كه با توسعه ى قلمرو اسلام و تماس و ارتباط مسلمانان با ملل و افكار ديگران و بلكه به مرور زمان و هم به واسطه ى مداخله ى نااهلان پيرامون مسائل مذهبى آرا و نظريات گوناگون پيدا خواهد شد و اگر از گسترش جدال انگيز و بى ثمر آن جلوگيرى نشود و مردم بطور شايسته راهنمايى و هدايت نشوند و به حال خود گذارده شوند اولا: بسيارى سرگرم اين مباحث و رد ايرادات مى شوند و ديگران را هم به آن سرگرم مى سازند و دسته ها و فرقه ها در داخل اجتماع مسلمين ايجاد مى شود و هر روز بر تعداد آن افزوده مى گردد و از توجه به مسائل اصيل دينى و عمل به تعاليم اسلامى كه موجب سعادت دنيا و آخرت و ترقى در امور حياتى و اجتماعى و علم و صنعت است باز مى مانند و آنچه بايد در درجه دوم و سوم مطرح باشد و بلكه اصلا طرح آن براى كمال و سعادت انسانى تاثيرى ندارد و بايد مسكوت عنه بماند در درجه اولى قرار مى گيرد و مطالب درجه اولى به درجه دوم و سوم تنزل مى يابد و يا به كلى از معرض توجه و انديشه، خارج مى شود. و بالاخره در نتيجه مسلمانان كه بايد ملت نمونه و امت پيشرو و پيشاهنگ باشند عقب مانده، فقير، پريشان و بى علم بار مى آيند و خطر سير قهقرايى و ارتجاع و ارتداد و بازگشت به دوره جاهليت بر ايشان پيش مى آيد.

و ثانيا: عقايد مسلمانان از سير صحيح و واقع منحرف و گمراهيها و بدعتها زياد و تفرقه و پراكندگى پيكر جامعه مسلمان را ضعيف و بيمار خواهد ساخت لذا براى كنترل اين اختلافات و جلوگيرى از گرم شدن بازار جدالها و بحثهاى بى فايده و مباحثاتى كه ورود در آن از نظر عقايد دينى لزوم و ضرورتى ندارد و براى حفظ و بقاى نظام سياسى اسلام و همچنين وجود مرجع صالحى در بين امت براى تفسير و شرح اصطلاحات و الفاظ دينى و مقاصد و معارف الهى قرآن و سنت و تبليغ صحيح آن به آيندگان تمسك به ثقلين "قرآن و عترت" را در احاديث متواتره به امت پيشنهاد داد و بطور صريح و با كمال تاكيد تمسك و مراجعه به ثقلين "قرآن و عترت" را بر همه واجب قرار داد و پيشى گرفتن بر اهل بيت- عليهم السلام- را موجب
گمراهى و عقب كشيدن و ترك متابعت و پيروى از آنها را باعث هلاكت و نابودى اعلام فرمود.

و اگر امت به دستور و وصيت و سفارشهاى رسول خدا- صلى الله عليه و آله- عمل كرده بود هم نظام زمامدارى الهى اسلامى برقرار و پايدار مانده بود و رسوم و رژيمهاى جاهلى و غير الهى تجديد نمى شد و هم آتش اين همه اختلافات و گمراهيهايى كه حادث گرديد روشن نمى گشت.

متاسفانه سياستها و اغراض شخصى و حب جاه كسانى كه ديدند با اين برنامه الهى به مقاصد و مطامع خود نمى رسند چنان سرسختانه به كار افتاد كه امت از اين برنامه و رژيم الهى دور و محروم شد و بازار خودخواهى و خودگويى و قول به راى و پيروى از اسرائيليات و مراجعه به كعب الاحبارها رواج يافت و با وجود كسانى كه وجود و هدايت و علم و سيره و اخلاق و سلوكشان امتداد هدايت و علم و سيره حضرت پيغمبر- صلى الله عليه و آله- بود و اقتداى به آنها به اتفاق امت و بر حسب معتبرترين مدارك و احاديث صحيحه و متواتره موجب نجات است به افرادى رجوع كردند و سياست افرادى را مرجع امت قرار دادند كه علاوه بر عدم صلاحيت علمى و اخلاقى حداقل جواز اكتفا به متابعت آنها و اخذ علوم شرعى از آنان مورد اختلاف و ترديد است كه فعلا در اينجا نمى خواهيم اين مبحث را دنبال كنيم كه چه شد و چگونه معارف اهل بيت و علوم آنان كه معارف و علوم خالص و صد در صد صحيح اسلامى است متروك و اقوال اين و آن و كسانى كه گفتارشان اعتبار و حجيت شرعى ندارد رواج يافت فقط به اين سه شعر اكتفا مى كنيم:




  • اذا شئت ان ترضى لنفسك مذهبا
    فدع عنك قول الشافعى و مالك
    دوال اناسا قولهم و حديثهم
    روى جد ما عن جبرئيل عن البارى



  • ينجيك يوم الحشر من لهب النار
    و احمد و المرو عن كعب الاحبار
    روى جد ما عن جبرئيل عن البارى
    روى جد ما عن جبرئيل عن البارى



[ لله در قائله و ناقله. ]

و اگر چه علماى اهل سنت اين جهات را مراعات نكرده و بر خلاف دستور و
سفارش اكيد پيغمبر- صلى الله عليه و آله- ديگران را نيز در عرض اهل بيت قرار داده و به قول و كلام و عمل آنها كه هيچ اعتبارى ندارد اخذ و احتجاج مى كنند و بيشتر و بلكه تقريبا تمام مسائل اصول و فروع را از ديگران اقتباس مى كنند مع ذلك در مواردى ناچار اين مطلب را انكار نمى كند كه تبعيت و پيروى از اهل بيت مخصوصا اميرالمومنين على- عليه السلام- موجب نجات و اطمينان بخش است و هر كس آن حضرت را در مسائل مورد اختلاف بين امت، امام خود قرار دهد يقينا رستگار است. چنانكه فخر رازى در تفسير خود در مساله جهر به بسم الله صريحا اين مطلب را عنوان كرده و جهر به بسم الله را اختيار نموده است. [ التفسير الكبير، ج 1، ص 207. ]

بنابراين اگر تعصب و عناد كنار گذاشته شود و با توجه به اينكه بعض بزرگان علماى اهل سنت مثل مرصفى و عبده ارج و اعتبار و ارزش نهج البلاغه را در عاليترين درجات اعتبار و ارزش ستوده اند و بلكه عبده تمام نهج البلاغه را قطعى الصدور مى داند و آن را بر تمام معاجم لغت مقدم مى شمارد بايد براى رفع اختلافاتى كه در معارف الهى واقع شده است همگان نهج البلاغه را حكم قرار داده و به آن رجوع نمايند و به مجادلاتى كه دارند خاتمه دهند و تعجب است از مثل عبده كه با وجود تاكيدى كه بر صحت نهج البلاغه و انتساب آن به امام- عليه السلام- دارد در كتابهايى كه در توحيد و اعتقادات نوشته است در مسائل مورد اختلاف به آن مراجعه نمى نمايد و در ضلالتهاى سابقين گرفتار مى ماند.

بارى غرض اين است كه نهج البلاغه مى تواند امت را در خود متمركز بسازد و همه را به راه مستقيم على- عليه السلام- كه شكى در استقامت آن نيست در اعتقاديات و اخلاقيات و سياست و زمامدارى و امور ديگر رهبرى نمايد. آرى آگاهتر از على- عليه السلام- و فرزندان طاهرينش چنان مسائل اسلام را شرح و توضيح و تفسير كرده اند كه ميدان و مجالى براى جدال اشعرى و معتزلى و حنابله و شوافع و حنفيه و مالكيه نيست و با رجوع به آن حضرت و فرزندان عزيزش عنوانهاى تفرقه آميز
خودبخود الغا مى گردد و همان رنگ واحد اسلام به همه زده مى شود.

كتابهايى كه هم اكنون فرقه نادان و جامد و متعصب وهابيه در نجف و حجاز منتشر مى نمايند از عقايد خرافى حنابله پر است و در معرفت خدا حتى فرود آمدن خدا را به آسمان دنيا و خنده او را معتقدند و از اينكه با اتكاى به قرائن ضروريه ى عقليه و قرائن مقاليه ى كثيره ى منفصله از كلام كه معهود مخاطب و متكلم بوده است اين الفاظ را حمل بر مجاز نمايند و به نحو صحيح كه مستلزم تجسم و لوازم فاسده ى ديگر نشود تفسير و معنى نمايند- و بگويند مراد از نزول خدا به آسمان دنيا نزديك شدن رحمت خدا با اينهمه مسافت است يا مراد از ضحك و خنده ى خدا اين است كه عالم خلقت و آفرينش به روى شخص لبخند زده و روى خوش نشان مى دهد- ابا دارند. تعالى الله عما يقوله الظالمون علوا كبيرا.

اينك جمله هايى از شرح و تفسير اسما و صفات الهى را از امام- عليه السلام- مطالعه نماييد و اين جمله هاى نورانى را كه سزاوار است با قلم نورى نوشته شود غنيمت بدانيد:

در خطبه 1 مى فرمايد: 'كائن لاعن حدث موجود لاعن عدم مع كل شى ء لا بمقارنه و غير كل شى ء لا بمزايله فاعل لا بمعنى الحركات و الاله بصير اذ لا منظور اليه من خلقه متوحد اذ لا سكن يستانس به و لا يستوحش لفقده'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 1، ص 24. ]

يعنى: 'هست و ثابت است نه به حدوث و پديدار شدن، موجود است نه اينكه از عدم به وجود آمده باشد با هر چيزى هست نه به مقارنه و تقارن با مخلوقات و غير هر چيز است نه به جدا بودن، فاعل است نه به معنى حركات و به وسيله آلات، بيناست هنگامى كه نبود مورد نظرى از خلق او و يگانه و منفرد است هنگامى كه مونسى نبود كه به آن انس بگيرد از فقد و نبود آن به وحشت افتد "يعنى تفرد و يگانگى او به آن صورت كه در مخلوقات است كه با نداشتن مونس يا ترك مونس تنها مى شوند و از نداشتن يا ترك آنها به وحشت مى افتند نيست، بلكه تفرد او به اين است كه منزه
است از اينكه مونسى داشته باشد و به چيزى انس بگيرد يا به فقد چيزى به وحشت افتد" و بالجمله تمام اين صفات كه در اين چند جمله مى فرمايد اگر چه براى او ثابت است اما نه آنچنانكه براى مخلوقات ثابت است و ابتداء متبادر به اذهان مى شود او منزه از اين است كه صفاتش همانند صفات مخلوق و ممكن باشد بلكه چنانكه ملاحظه مى فرماييد در اين خطبه اسم الكائن و الموجود، معيت ذات الهى را با هر چيز و جدا بودن او را از هر چيز و فاعليت و بصيريت و متوحديت او را- جل اسمه- شرح و تفسير فرموده است به همين نحو كه اين صفات از گونه متبادر شونده به ذهن انسان نيست.

و در همين خطبه پيرامون انشا و ابتداى خلق و اينكه از انشا و ابتدايى كه ممكنات دارند منزه است آن را اين گونه شرح مى دهد:

'انشا الخلق انشاء و ابتداه ابتداء بلا رويه اجالها و لا تجربه استفادها و لا حركه احدثها و لا همامه نفس اضطرب فيها'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 1، ص 25. ]

يعنى: 'آفريد آفرينش را آفريدنى و آغاز كرد آن را آغاز كردنى بدون جولان دادن فكرى و استفاده از آزمايشى و بدون حركتى كه آن را احداث نموده باشد و بدون تردد نفسى كه در آن مضطرب گرديده باشد'.

و در آغاز خطبه جمله هاى: 'الذى ليس لصفته حد محدود و لا نعت موجود و لا وقت معدود و لا اجل ممدود' [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 1، ص 22. ] و جمله هاى ديگر نيز مربوط به شرح صفات است چنانكه در خطبه، جمله هاى ديگر نيز هست كه هر يك شرح و توضيح صفات فعلى خداست مانند خلق ملائكه و آسمان و زمين و آدم و اصطفاء انبيا و بعثت حضرت رسول- صلى الله عليه و آله- و فرض حج و مطلب ديگر و در خطبه دوم و خطبه هايى ديگر نيز در معنى ارسال خاتم الانبياء- صلى الله عليه و آله- سخنرانى فرموده است كه در فصل جداگانه- ان شاء الله- مذكور خواهد شد.

و در خطبه 49 مى فرمايد: 'و امتنع على عين البصير فلا عين من لم يره تنكره و لا قلب من اثبته يبصره، سبق فى العلو فلا شى ء اعلى منه و قرب فى الدنو فلا شى ء اقرب منه فلا استعلاوه باعده عن شى ء من خلقه و لا قربه ساواهم فى المكان به لم يطلع العقول على تحديد صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 49، ص 136. ]

يعنى: 'ممتنع و محال گرديد ديدن او بر چشم بينا اما نه چشم آن كس كه او را نديده انكار او مى كند و نه دل كسى كه او را ثابت مى نمايد، مى بيند او را "يعنى نه مرئى نبودن او انكار ذات او را معقول مى كند چون مرئى نبودن اگر بطور مطلق و به قول بعضى با چشم مسلح هم ممكن نشود نهايت امر دليل بر عدم تجسم و عدم جسم است نه دليل بر عدم وجود ذات نامرئى و نه ثابت بودن وجود و تحقق داشتن و اثبات شى ء ثابت و محقق دليل بر مرئى بودن و ديدن او به چشم يا ادراك او به يكى از حواس ظاهره است و بلكه دليل بر ادراك ذات او به عقل هم نيست" پيشى گرفته است در بلندى "بر هر چيزى" پس چيزى برتر و بلندتر از او نيست و نزديك است در نزديكى "به هر چيز" پس چيزى نزديكتر از او نيست پس نه بلندى او، او را دور گردانيده از چيزى از مخلوقاتش و نه نزديكى او را با ايشان در مكان برابر كرده است خردها را بر تحديد صفت خود مطلع نساخته اما از معرفت واجب هم در حجاب و پرده قرار نداده است'.

و در خطبه 65 مى فرمايد: 'الحمدلله الذى لم تسبق له حال حالا فيكون اولا قبل ان يكون اخرا و يكون ظاهرا قبل ان يكون باطنا كل مسمى بالوحده غيره قليل و كل عزيز غيره ذليل و كل قوى غيره ضعيف و كل مالك غيره مملوك و كل عالم غيره متعلم و كل قادر غيره يقدر و يعجز و كل سميع غيره يصم عن لطيف الاصوات و يصمه كبيرها و يذهب عنه ما بعد منها و كل بصير غيره يعمى عن خفى الالوان و لطيف الاجسام و كل طاهر غيره باطن و كل باطن غيره غير ظاهر لم يخلق ما خلقه لتشديد سلطان و لا تخوف من عواقب زمان و لا استعانه
على ند مثاور و لا شريك مكاثر و لا ضد منافر و لكن خلائق مربوبون و عباد داخرون لم يحلل فى الاشياء فيقال هو كائن و لم يناعنها فيقال هو منها بائن لم يوده خلق ما ابتدا و لا تدبير ماذرا و لا وقف به عجز عما خلق و لا ولجت عليه شبهه فيما قضى و قدر بل قضاء متقن و علم محكم و امر مبرم المامول مع النقم المرهوب مع النعم'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 64، ص 155. ]

يعنى: 'سپاس خدايى را سزاست كه پيشى نگرفته است او را حالى بر حالى تا اينكه بوده باشد اول پيش از اينكه آخر باشد و ظاهر باشد پيش از آنكه باطن باشد "يعنى اوليت و آخريت و ظاهر بودن و باطن بودن همه از صفاتى است كه براى خدا بطور مطلق ثابت است" هر ناميده شده ى به وحدت و يگانگى غير او قليل است و هر عزيزى غير او ذليل و خوار است و هر قوى غير او ضعيف است و هر مالكى غير او مملوك است و هر عالمى غير او متعلم است و هر توانايى غير او گاه توانا مى گردد و گاه عاجز و ناتوان مى شود و هر شنونده غير از او، در شنيدن آوازهاى لطيف و آهسته، كر است و صداهاى بزرگ و بلند او را كر مى سازد و آوازها و صداهايى را كه از دور باشد نمى شنود و هر بيننده غير از او از ديدن رنگهاى پنهان و اجسام لطيف كور است هر آشكارى غير او پنهان نيست و هر پنهانى غير او آشكار نيست. خلق نكرد آنچه را خلق كرد براى استوار كردن و قوت بخشيدن سلطنت و نه براى ترسى از عاقبتهاى "سوء" روزگار و نه براى يارى خواستن بر ضد جهنده و شورش كننده و شريك غلبه جو و ضد فخركننده و لكن "آنچه خلق شده اند همه" خلقهاى پرورش يافته شده و بندگان مقهورند. حلول نكرده در اشيا تا گفته شود در آنهاست و دور نشده است از اشيا تا گفته شود از آنها جداست به زحمت نينداخت و سنگينى نكرد بر او آفريدن آنچه را ابتدا كرد و آفريد آن را و نه تدبير و صلاح آنچه را ايجاد فرمود از آنچه آفريد عجز و ناتوانى نيافت تا خلق او تعطيل گردد و قدرتش واقف شود و شبهه بر او داخل نشد در آنچه حكم كرده و تقدير فرموده است بلكه قضاى او متقن
و استوار است و علم او محكم و بى شبهه و شك است و امر او مبرم و بى زياده و نقص است در نعمت و بلامورد اميد است و به هنگام نعمت مورد ترس "مبتلايان به او اميد دارند كه بلا را از آنها برطرف سازد و ارباب نعمت از او مى ترسند كه در اثر كفران نعمت، نعمت خود را از آنها بگيرد"'.

در اين خطبه ها نيز امام، آن عارف معارف الهى، صفات متعددى مثل مرئى نبودن و قرب و دنو و علو ذات و همچنين اوليت و آخريت و ظاهريت و باطنيت و وحدت را تفسير فرموده است چنانكه اسما و صفات 'العزيز'، 'القوى'، 'المالك'، 'العالم'، 'القادر'، 'السميع'، 'البصير'، 'الظاهر'، 'الباطن'، 'الخالق' و بعض صفات ديگر را شرح و تفسير فرموده است.

و در خطبه ى 83 مى فرمايد: 'الحمدلله الذى علا بحوله و دنا بطوله، [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 82، ص 182. ] يعنى: سپاس خداى را سزاست كه به حول و قدرت بلندى و برترى دارد و به فضل و كرم و احسان نزديك مى باشد'.

و در همين خطبه در اين جمله ها فوايد افعال و غايت كارهاى الهى را شرح فرموده است: 'جعل لكم اسماعا لتعى ما عناها و ابصارا لتجلو عن عشاها، [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 82، ص 189. ] يعنى: قرار داد براى شما گوشهايى را تا آنچه را كه ايشان را فهم و مورد عنايت باشد حفظ نمايند و آفريد بصرهايى "يعنى قوت و بينش و ديدى" كه روشنى بخش تاريكى است'.

و در خطبه ى 90 مى فرمايد: 'الحمدلله المعروف من غير رويه و الخالق من غير رويه الذى لم يزل قائما دائما اذ لاسماء ذات ابراج [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 89، ص 224. ]..'

يعنى: 'حمد مختص خدايى است كه شناخته شده است بدون ديدن و بدون اينكه كسى او را به مشاهده ى عينى ديده باشد و آفريننده است بدون فكر نظر آنچنان
خدايى كه با صفت بر برپايى و دوام متصف بوده است آنگاه كه آسمان صاحب برجها نبود...'.

و در همين خطبه است: 'هو الذى اشتدت نقمته على اعدائه فى سعه رحمته و اتسعت رحمته لاوليائه فى شده نقمته'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 89، ص 224. ]

يعنى: 'او خدايى است كه عقوبت او بر دشمنانش شدت دارد در وسعت رحمت او وسعت دارد رحمت او از براى اوليا و دوستانش در شدت عقوبت او "يعنى چنان نيست كه شدت عقوبت و شديد العقاب بودن او مانع رحمت او شود و وسعت رحمت او مانع شدت عقوبتش گردد"'.

چنانكه در دعا آمده است:

'و ايقنت انك انت ارحم الراحمين فى موضع العفو و الرحمه و اشد المعاقبين فى موضع النكال و النقمه'. [ مفاتيح الجنان، دعاى افتتاح. ]

و در خطبه 91 مى فرمايد: 'الحمدلله الذى لايفره المنع و الجمود و لا يكديه الاعطاء و الجود اذ كل معط منتقص سواه و كل مانع مذموم ما خلاه و هو المنان بفوائد النعم و عوائد المزيد و القسم'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 90، ص 230. ]

يعنى: 'حمد مختص خدايى است كه منع و امساك بسيار و وافر نمى سازد خزائن رحمت و عطا و كرم و دارائيهاى او را و كم نمى كند او را عطا و بخشش زيرا هر عطاكننده اى غير از او كم كننده است مال خود را و هر منع كننده اى مذموم است غير او، اوست بسيار احسان كننده به فايده هاى نعمتها و منفعتهاى زايد يا زياده شده ى قسمتها'.

و در همين خطبه مى فرمايد: 'و ليس بما سئل باجود منه بما لم يسئل الاول الذى لم يكن له قبل فيكون شى ء قبله و الاخر الذى ليس له بعد فيكون شى ء بعده'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 90، ص 231. ]

/ 80