ادله صفات و اسماء خدا در نهج البلاغه - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ادله صفات و اسماء خدا در نهج البلاغه

اگر چه صفات واجب در ضمن اثبات ذات او اثبات مى شود و وجوب وجود خود از ادله اثبات صفات جلاليه و جماليه است و مثل برهان حدوث و تغيير و نظم و عنايت، ذات حكيم قادر عليم غنى قديم ازلى ابدى سرمدى را ثابت مى نمايد مع ذلك در الهيات براى هر يك از صفات نيز بخصوص اقامه ى دليل شده مانند آنكه بر قدرت او به خلق آسمان و زمين و ساير مخلوقات و بر علم او به نظام اكمل و تدبير و استوارى و تناسب و تطابقى كه در موجودات است استدلال مى شود و همچنين بر اينكه اين خلقت لغو و عبث و باطل نيست و خدا كار باطل نمى كند و هدف و غرضى از خلقت مقصود است، به همين نظام و ارتباط مخلوقات بعضى و بعض ديگر استدلال مى شود يا بر خالقيت و رازقيت، رحمانيت و هدايت و ساير صفات جمال به افعال او استدلال مى شود كه در اين گونه استدلالات حتى لازم نيست به خلف و اينكه با فرض عدم اتصاف ذات به اين صفات لازم شود احتياج واجب به غير و خروج واجب از وجوب كه بطلان آن معلوم و واضح است استناد شود و حاصل اين است كه صفتى از صفات علاوه بر آنكه در ضمن استدلال به ادله اثبات ذات و همچنين به انتهاى فرض عدم آن به خلف و احتياج واجب به غير ثابت مى گردد به دليل خاص نيز ثابت مى شود.

در نهج البلاغه اين نحو استدلال بطور روشن و با بيانى رسا و متقن جويندگان حقيقت را راهنمايى و دستگيرى مى نمايد كه آنچه راجع به ادله بعض صفات مثل علم و قدرت و خلق و تدبير و عنايت و كرم است چون بيشتر يا تمام خطبه هايى كه راجع به مسائل الهى است موجود است و در فصلهاى گذشته قسمتى از آنچه مورد استشهاد واقع شده متضمن آن مى باشد در اينجا استشهاد بيشتر مى كنيم و فقط جمله هايى را راجع به بعض صفات ديگر مى آوريم.

از جمله در خطبه 152 مى فرمايد: 'الحمدلله الدال على وجوده بخلقه و بمحدث خلقه على ازليته و باشتباههم على ان لا شبه له لا تستلمه المشاعر و لا تحجبه السواتر لافتراق الصانع و المصنوع و الحاد و المحدود و الرب و المربوب'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 152، ص 467. ]

يعنى: 'حمد سزاوار خدايى است كه دلالت كننده "و راهنماينده" است بر هستى خود به خلق و آفرينش خود "زيرا مخلوق بدون خالق امكان وجود ندارد چون مخلوق پيدا شده بعد از عدم و مسبوق به نبودن است و وجود او بعد از عدم محتاج به غيرى است كه او مخلوق و محتاج و مسبوق به عدم نباشد و آن خداوند قادر متعال است و اگر خلق به معناى مصدرى يعنى آفريدن باشد معنى اين است كه دلالت كننده است بر وجود خود به خلقت و آفريدن زيرا فعل بر فاعل دلالت مى نمايد و اگر گفته شود كه همان وجه اول كه خلق به معنى اسم مصدرى است اولى است و بلكه همان وجه است زيرا اثبات صدور فعل وقتى امكان دارد كه ثابت شود مخلوقات مخلوق و خلق او هستند و به وصف مخلوق بودن و محدث بودن شناخته شوند و با اثبات اين مقدمه احتياج به دلالت از راه فعل نمى باشد پاسخ داده مى شود كه در مقام انتقال و توجه به او ابتدا بايد مخلوقات را به وصف مخلوق بودن و اثر فعل بودن در نظر گرفت اما اين منافات ندارد كه در مقام سير نزولى آنچه كه بالذات دلالت دارد اصل فعل است و ماحصل از فعل اگر چه دلالت دارد ثانيا و بالعرض است بهر حال در اينجا زياد پافشارى نداريم و اين دو معنى هم دو قريب به يكديگرند و از هر يك به ديگرى انتقال پيدا مى شود" سپس مى فرمايد: 'و بمحدث
خلقه...، يعنى: خدايى كه دلالت كننده است كه به حدوث خلقش بر ازليت خود' "زيرا به قاعده كلما بالعرض ينتهى الى ما بالذات بايد حدوث مستند به ازل و حادث منتهى به ازلى گردد و الا دور يا تسلسل لازم مى آيد كه هر دو باطل است" و به شبيه بودن مخلوقات به يكديگر دلالت كننده است بر اينكه شبيهى بر او نيست "زيرا اگر شبيهى براى او باشد لازم مى شود كه يا خدا صفات ممكنات را داشته باشد يا ممكنات صفات الله را داشته باشند و هر دو محال است و به اين منتهى مى شود كه ممكن واجب و واجب ممكن باشد" حواس به او پى نمى برد پرده ها حاجب او نمى گردند به جهت افتراق و جدايى بين آفريننده و آفريده شده و حد معين كننده و محدود شده و تربيت كننده و تربيت شده "پس اگر شبيهى براى او باشد يا مشاعر او را ادراك كند و يا و يا... فرق بين صانع و مصنوع از بين خواهد رفت"'.

و در اين خطبه بر ازليت حق- عز اسمه- به حدوث خلق و بر اينكه شبيه ندارد به اشتباه و مشابهت خلق به يكديگر، استدلال فرموده است و بر اينكه مشاعر و حواس ظاهره و باطنه از ادراك كنه ذات او عاجزند و بر اينكه پرده هاى مادى و غير مادى او را در حجاب و پرده قرار نمى دهد و از ظهور او نمى كاهد به افتراق صانع و مصنوع و حاد و محدود و رب و مربوب استدلال فرموده است كه چون به حواس درك شدن و به پرده ها در حجاب شدن از صفات مصنوع و مخلوق و اشيا محدود و مربوب است اگر بنا باشد اين صفات عارض صانع و حد قراردهنده و رب و پروردگار شود فرقى بين صانع و مصنوع و حاد و محدود و رب و مربوب باقى نمى ماند و اطلاق صانع و حاد و رب بر يكى و محدود و مصنوع و مربوب بر ديگرى صحيح نخواهد بود چون اتصاف ذات به صفات ممكن حال و خلف است.

و در خطبه 182 مى فرمايد: 'لم يولد سبحانه فيكون فى العز مشاركا و لم يلد فيكون موروثا هالكا'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 181، ص 588. ]

يعنى: 'خداى سبحان زاييده نشده است تا بوده باشد در عزت مشارك و صاحب شريك و نمى زايد تا بوده باشد ارث برده شده و هالك'.

يعنى دليل بر اينكه خدا از چيزى متولد نشده اين است كه زاييده شدن با توحيد و تفرد و يگانگى و يكتايى و بى شريكى او منافات دارد و اگر زاييده شده باشد پس حتما شريك خواهد داشت و اگر شريك داشته باشد خدا نخواهد بود و همچنين اگر چيزى از او بر سبيل ولادت موجود شود همين گونه معايب و توالى باطله پيش مى آيد و بالاخره با بقاى خداى باقى منافات دارد.

و در خطبه 185 مى فرمايد: 'الدال على قدمه بحدوث خلقه و بحدوث خلقه على وجوده و باشتباههم على ان لا شبه له'. [ نهج البلاغه ى، فيض الاسلام، خطبه ى 227، ص 733. ]

يعنى: 'دلالت كننده است بر قديم بودن خود "و اينكه هيچ چيزى بر او پيشى نيافته و ذاتش مسبوق به عدم نيست" به حدوث خلق خود "زيرا حادث و پديده بايد به قديم مستند باشد والا دور يا تسلسل لازم مى آيد كه قبلا بطلان آنها را ثابت كرديم" دلالت كننده است به حدوث خلق خود بر وجود و هستى خود "و پر روشن است كه دلالت حدوث بر قدم محدث و ايجادكننده مساوى است با دلالت آن بر اصل وجود ايجادكننده بلكه دلالت آن بر وجود ايجادكننده رتبه مقدم است از دلالت آن بر قديم بودن آن كه يكى از صفات اوست و ممكن است اين را كه نخست دلالت بر قدم را ذكر فرمود به اين نحو توجيه نمود كه دلالت حادث و ايجاد شده مستقيما دلالت بر وجود خدا نيست بلكه دلالت بر موجد اعم از قديم و حادث است اما دلالت حادث بر قديم دلالت بر چيزى است كه از صفات مختصه الهيه است از دلالت بر وجود خدا منفك نيست پس حدوث خلق هم بر قدم باريتعالى و ذات قديم دلالت دارد و هم بر وجود او زيرا دلالت بر صفت شى ء دلالت بر اصل وجود آن شى ء نيز هست و به عبارت ديگر با اثبات محدث و ايجادكننده قديم وجود آن نيز اثبات مى شود و پس از آنكه قدم ايجادكننده ثابت شد اثبات وجود آن محتاج به
مقدمه اى نيست و خودبخود ثابت است اما با اثبات ايجادكننده به حدوث ايجاد شده اثبات قدم آن محتاج به ضم مقدمه ديگر و تشكيل صغرى و كبرى است"'.

/ 80