اقامه برهان - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اقامه برهان

ممكن است اقامه دليل به اين بيان انجام شود كه: ضرورى و مسلم است كه عالم و ماسوى الله فعل است و خلق و پديده و به حكم آنكه هر فعل بر وجود فاعل و هر خلق بر وجود خالق و هر پديده بر پديدارنده دلالت دارد عالم نيز به مجموعش و به اجزائش بر وجود خدا دلالت دارد و كل عالم فعل الله و اجزاى آن افعال الله است. و به عبارت ديگر: كل ماسوى الله حادث است و كل حادثات ماسوى الله است چون 'الله' ذات جامع جميع صفات كمال از جمله قدم و ازليت است و چون حادث به محدث و ايجادكننده كه على الفرض حادث نخواهد بود و محال است حادث باشد، دلالت دارد پس كل ماسوى الله به وجود خدا كه قديم و غير حادث است دلالت دارد. "و دلالت كننده است به شباهت خلق به يكديگر بر اينكه شبيهى از براى او نيست" زيرا هر چه به چيزى همانند باشد بايد بين آن دو چيز قدر مشترك و ما به الاشتراك باشد از طرفى تشخيص آنها از يكديگر و امتياز آنها از هم محتاج به ما به الامتياز خواهد بود و اين عين تركيب است كه از آن منزه است و از صفات سلبيه است و اثبات آن براى چيزى مساوى است با اثبات فقر و امكانيت براى آن ولى باقى مى ماند اين سخن كه صحيح است كه ذات احديت از شبه و نظير منزه و مبراست به اين دليل كه بيان شد و ادله ديگر اما چگونه شباهت مخلوقات به يكديگر دليل بر اين است كه او را شبيه و نظير نيست پاسخ اين است كه چون خدا از تمام صفات ممكنات و مخلوقات منزه است با شناخت شباهت مخلوقات بعضى به بعضى شناخته مى شود كه خدا منزه از آن است و همانطور كه قبلا به آن اشاره كرديم اين گونه صفات سلبيه با ثبوت آن در غير خدا شناخته مى شود و متعلق سلب در آنها به شناخت متعلق اثبات آنها در ممكنات معلوم مى گردد.

و در همين خطبه مى فرمايد: 'مستشهد بحدوث الاشياء على ازليته و بما
و سمها به من العجز على قدرته و بما اضطرها اليه من الفناء على دوامه'. [ نهج البلاغه ى، فيض الاسلام، خطبه ى 227، ص 733. ]

يعنى: 'استشهادكننده و گواه گيرنده است به حدوث اشيا بر ازليت خود و به آنچه نشان زده آنها را بدان از عجز و ناتوانى بر قدرت و توانايى خود و به آنچه مضطر ساخته است آنها را از فنا بر دوام و بقاى خود'.

عجز و ناتوانى مخلوق كه مالك چيزى نيست و برخلاف تقدير الهى و مسير تكوينى خود نمى تواند حركتى داشته باشد و اينكه به فنا مضطر و ناچار است دليل بر قدرت غيبى و توانايى خارج از ذات اين مخلوقات و دليل بقاى دوام اوست زيرا آنچه كه فانى است نمى تواند پشتوانه و منبع و مبدا اين همه مخلوقات و حركات بقاى آنها تا مدت معلوم باشد بايد ذات باقى لم يزل و لا يزالى باشد كه همه به آن متكى و مرتبط بوده و از او و به فيض وجود او خلعت هستى در بركرده باشند اوست كه چون باقى و دائم است با اينكه جريان فنا على الاتصال بر مخلوقات حكومت دارد تا وقتى اراده كند از فناى مطلق جلوگيرى مى كند و مظاهر بقا را بطور تبدل و بدون انقطاع مى آفريند و حفظ مى كند و بقايش به اينكه با وجود فناى افراد و اشخاص هر نوع آن نوع به واسطه افراد ديگر حفظ مى شوند جلوه مى كند كه اوست كه اين رشته ها را به هم وصل مى كند و پيوند مى دهد او باقى است كه سلسله مخلوقات در طول قرنها و در اعصار و ميليونها و هزارها ميليون سال تا هر وقت اراده كند با وجود فناى افراد نسلهاى متعاقبه آن باقى است و بالاخره فيض غيبى و مدد الهى است كه على الدوام مى رسد و جهان را و انواع را كه به فناى افرادشان بايد منقضى و منقرض شوند پايدار داشته است.

و در خطبه ى 186 مى فرمايد: 'بتشعيره المشاعر عرف ان لا مشعر له و بمضادته بين الامور عرف ان لا ضد له و بمقارنته بين الاشياء عرف ان لا قرين له'. [ نهج البلاغه ى، فيض الاسلام، خطبه ى 228، ص 742. ]

يعنى 'به سبب ايجاد او و مشعر قرار دادن او مشاعر و حواس و وسايل ادراك
شناخته مى شود كه آلت و وسيله درك براى او نيست "و بدون اين وسايل عالم و آگاه است" و به قرار دادن او ضديت را بين اشيا "كه اجتماع آن ضد با يكديگر ممكن نيست و وجود هر يك مقارن با عدم ديگر است" شناخته مى شود كه ضدى از براى او نيست و به مقارنت قرار دادن بين اشيا و آنها را قرين يكديگر و همنشين و با هم قرار دادن شناخته مى شود كه قرينى براى او نيست'.

و در اين خطبه است: 'لا يجرى عليه السكون و الحركه و كيف يجرى عليه ما هو اجراه و يعود فيه ما هو ابداه و يحدث فيه ما هو احدثه اذا لتفاوتت ذاته و لتجزا كنهه و لا امتنع من الازل معناه و لكان له وراء اذ وجد له امام و لا التمس التمام اذ لزمه النقصان و اذا لقامت آيه المصنوع فيه و لتحول دليلا بعد ان كان مدلولا عليه و خرج بسلطان الامتناع من ان يوثر فيه ما يوثر فى غيره'. [ نهج البلاغه ى، فيض الاسلام، خطبه ى 228، ص 742. ]

يعنى: 'حركت و سكون بر او جارى نمى گردد و چگونه بر او جارى مى گردد آنچه را او جارى كرده و بازمى گردد به او آنچه را او اظهار كرده و حادث مى گردد در او آنچه را او احداث كرده است در اين هنگام "و به فرض حصول اين معانى محال" ذات او "منزه از تفاوت و تركيب است" متفاوت مى شود "گاهى متحرك و گاهى ساكن مى گردد" و كنه و حقيقت او تجزيه مى شود و ممتنع مى گردد از ازل معناى او "يعنى خدا و واجب الوجود و جامع صفات كماليه با اين تفاوت و تجزيه از ازل ممتنع است و امتناع ازلى دارد" يا اينكه معناى او از ازليت و اينگونه صفات مختصه الهيه ممتنع مى گردد و هر آينه مى باشد از براى او پشت سر وقتى پيش رو براى او باشد و ملتمس و خواستار تمام گرديدن خواهد بود وقتى نقصان لازم او شده باشد و در اين هنگام "با اين اوصاف كه باريتعالى از آن منزه است" نشانه مصنوع در او برپا خواهد شد و مى گردد دليل "بر صانع خود" بعد از اينكه مدلول بود "و همه اشيا بر او دلالت داشتند" و خارج مى گردد به سلطان امتناع از اينكه در او تاثير كند چيزى كه در غير او اثر كند "يعنى اين امتناع از او سلب مى شود و به امكان تاثير غير


/ 80