كلام دانشمند بزرگ اهل سنت - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

كلام دانشمند بزرگ اهل سنت

ابن ابى الحديد معتزلى كه شرحش بر نهج البلاغه دليل بر اين است كه از نوادر دانشمندان و علما است با اينكه در مذهب خود 'تسنن' سخت پا مى فشارد و متاسفانه در موارد بسيارى با همه ى تجليل، تعظيم و تفضيلى كه از على دارد حقايق را متعصبانه تجزيه و تحليل مى نمايد در شرح خطبه 84 مى گويد:

'... و اعلم ان التوحيد و العدل و المباحث الشريفه الالهيه ما عرفت الا من كلام هذا الرجل و ان كلام غيره من اكابر الصحابه لم يتضمن شيئا من ذلك اصلا و لا كانوا يتصورونه و لو تصوروه لذكروه و هذه الفضيله عندى اعظم فضائله- عليه السلام-'. [ نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد، ج 6، خطبه ى 84، ص 346. ]

'بدان كه توحيد و عدل و مباحث شريف الهى شناخته نشده است جز از طريق كلام اين مرد "على"، و گفتار ديگران از اكابر صحابه اصلا متضمن چيزى از معارف و علوم الهى نيست و آنها مرد اين ميدان نبودند تا اين معارف و مباحث را تصور كنند "زيرا" اگر تصور مى كردند به زبان مى آوردند و اين فضيلت نزد من بزرگترين فضيلت على- عليه السلام- است'.

و در ضمن شرح خطبه 231، اين مرد خبير ضمن مطالبى در فضايل على- عليه السلام- مى گويد: عدالت كامل بعد از رسول خدا براى احدى جز على حاصل نشد. سپس كلام را به اينجا مى رساند كه مى گويد: 'حكمت و بحث در امور الهى فن احدى از عرب نبود و در اصاغر و اكابر آنها سابقه نداشت و نخستين كس از عرب كه در اين علوم خوض كرد 'على' بود كه مباحث دقيق توحيد و عدل در سخنانش پراكنده است و در كلام احدى از صحابه و تابعين كلمه اى در معارف الهى نخواهى يافت كه آنها اهل تصور اين حقايق نبودند'. و بعد سخن را دنبال مى كند و اثبات مى نمايد كه تمام علماى اسلام در اين علوم شاگرد مكتب على بوده اند.

و در ضمن در شرح اين جمله ى: 'دائم لا بامد' مى گويد: 'اين نيز از دقايق علم الهى است و عرب كمتر از اين است كه اين را بفهمد يا بگويد، ولى اين مرد "على" از جانب خدا ممنوح به فيض مقدس و انوار ربانى بوده است.' [ نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد، ج 13، شرح خطبه ى 231، ص 48. ]

و در ضمن شرح خطبه اشباح "خطبه 90" كه از جلائل خطب است و زبان و بيان چون منى الكن از سخن در عظمت و ارزش اين خطبه است مى گويد:

وقتى اين گونه كلام ربانى و لفظ قدسى على به ميدان بيايد فصاحت عرب باطل مى شود و نسبت هر فصيحى به او و كلام او نسبت خاك به طلاى خالص مى گردد و اگر هم فرض كنيم كه عرب بر گفتن مثل اين سخنان و الفاظ فصيح يا شبيه به آن توانا باشد از كجا به اين مواد و معانى و مضامينى كه اين الفاظ متضمن آنها است دست يابد و از كجا عرب جاهلى بلكه صحابه رسول خدا- صلى الله عليه
و آله- اين معانى غامض آسمانى را مى دانستند كه بتوانند در قالب الفاظ و كلمات بياورند. عرب جاهلى فصاحتش در وصف شتر، اسب، حمار وحش، گاو يا كوه ها و فلاتها و امثال اين امور بود و فقط اصحاب رسول خدا- صلى الله عليه و آله- كسانى كه به فصاحت نام برده شده اند منتهاى فصاحتشان از دو سطر يا سه سطر در موعظه و ذكر مرگ و مذمت دنيا يا ترغيب و تشويق به جنگ و جهاد تجاوز نمى كرد. [ نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد، ج 6، شرح خطبه ى 90 "اشباح"، ص 425. ] تا اينكه مى گويد:

'و اقسم هذا الكلام اذا تامله اللبيب اقشعر جلده و رجف قلبه و استشعر عظمه الله العظيم فى روعه و خلده و هام نحوه و غلب الوجد عليه و كاد ان يخرج من مسكه شوقا و ان يفارق هيكله صبابه و وجدا.' [ نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد، ج 6، شرح خطبه ى 90 "اشباح"، ص 426. ]

'سوگند ياد مى كنم كه هرگاه عاقل در اين سخن تامل كند موى بر بدنش راست خواهد ايستاد و قلبش تكان مى خورد و به عظمت خدا در ضمير و معبوديت خود شعور پيدا مى كند و چنان شور و وجد بر او چيره مى گردد كه نزديك مى شود از شدت شوق از پوست خود بيرون رود'.

و در ضمن شرح خطبه: 'الحمد لله خالق العباد خطبه 164' مى گويد:

'بدان كه اين فن "فن معارف الهى" فنى است كه على- عليه السلام- را از قاطبه عرب در زمان خودش ممتاز كرده و به واسطه آن بر همه استحقاق تقدم و فضيلت يافته است همچنان كه ويژگى انسان كه به آن از بهائم امتياز مى يابد 'عقل' و 'علم' است. مگر نمى بينى كه حيوانات در گوشت و خون و حركت به اراده با انسان شركت دارند پس امتيازى براى آدمى جز به قوه ى عاقله عالمه نيست و هر چه بهره و نصيب انسان از آن بيشتر باشد انسانيت او تمامتر است و معلوم است كه اين مرد "على- عليه السلام" در اين فن، منفرد و يكتا بوده. و اين علم اشرف علوم است چون معلوم آن اشرف تمام معلومات است و از احدى از عرب غير او در
اين فن يك حرف نقل نشده است، نه ذهنهاى آنها به اين معارف مى رسيده و نه آن را مى فهميده اند و او در اين امر يگانه و در فنون ديگر كه علوم شرعيه است با ديگران شريك است و بر آنان برترى و رجحان دارد پس كاملترين ايشان است چون ما بيان كرديم كه اعلم در صورت انسانيت داخلتر است "يعنى انسان تر است" و معنى افضليت همين است'. [ نهج البلاغه ى ابن ابى الحديد، ج 9، شرح خطبه ى 164، ص 256 و 257. ]

حاصل حرف اين مرد اين است كه الهيات و معارف الهى و ماوراء الطبيعه در بين اصحاب پيغمبر- صلى الله عليه و آله- فقط فن على است. آرى خطبه هاى توحيدى على عاليترين تجلى علم آن حضرت است و بهترين رشته هاى علمى و ذوقى و عرفانى نهج البلاغه رشته 'خداشناسى است' كه در اين كتاب به نحو بى نظير پخته و محكم مطرح شده است و در ضمن جمله هاى كوتاه حقايق بسيار بلند از الهيات را كه درك آن به بررسى هاى عميق، غور، دقت، مطالعه و ذوق سرشار نياز دارد، در اختيار اهل دانش و ارباب تحقيق و خداوندان بينش و ايمان گذارده است.

نهج البلاغه متضمن تمام شعب علم الهى و توحيد و صفات ثبوتيه و سلبيه است و منهج آن جالب و بى سابقه است و با اينكه با الفاظ و بيانات مختلف و در قالب عبارات و لغات گوناگون، خدا را ستايش و توصيف كرده از مضامين آن معلوم است كه اين خطبه ها و سخنرانيها همه از يك منبع صادر شده است و به سوى يك حقيقت رهبرى مى كند و درك و فهم و عرفان گوينده اش از خداى جهان در همه ى مواقف يكسان است چنانكه گويى تمام اين خطبه ها در يك مجلس و يك وقت انشا شده است. بديهى است مسائلى مثل مسائل الهيات بايد همين گونه باشد، زيرا واقع و حقيقت آن يكى است و وقتى كسى به همان حقيقت برسد زبانش و بيانش در همه جا ترجمان آن حقيقت مى شود.

سخنان على در الهيات هر چند با قطعى ترين مبانى علمى و فلسفى مطابق
است و حكماى الهى در برابر آن خاضع اند، فيلسوف مابانه نيست و مانند قرآن است كه منطقش فلسفه و كلام نيست ولى خردپسندتر از هر سخنى است.

منطق على با منطق فلاسفه و اهل كلام فرق دارد اما فيلسوف و متكلم آن را مى پسندد و محكمتر و استوارتر از كلام خود مى يابد و در مواردى كه فيلسوف به حقيقت مى رسد اگر چه با على در آن موقف ملاقات مى كند اما سخن خود را در پايه سخن على نمى بيند چون سخن على از روح مطمئن و مومن و سرشار از يقين و ايمان و انس و شوق كه هيچ شبهه و شكى نمى تواند او را به خود مشغول سازد تراوش كرده است ولى سخن فيلسوف يا متكلم هر چند قاطعانه ادا شود يا از روحى نگران و نا آرام و مجادل و جامد صادر مى گردد يا از روحى كه به قوت يقين و ايمان نرسيده است زيرا كه او نه لذت انس و خلوت با خدا را چون على درك كرده و نه شبى را مانند او به عبادت و پرستش به صبح رسانده است. فيلسوف اگر هم در يك نقطه يقين به حقيقت پيدا كند، در نقاط ديگر و جوانب همان نقطه خود را سرگردان و گرفتار شك و ترديد مى يابد اما سخنان على- عليه السلام- در الهيات، نبوت، معاد، عوالم غيب و... لبريز از ايمان و باور است، گويى حقايق غير قابل لمس را لمس كرده و با آنها تماس و اتصال يافته است.

'جبران خليل' مسيحى مى گويد: 'فى عقيدتى ان على بن ابى طالب اول عربى لازم الروح الكليه فجاورها و سامرها'.

سخنان و گفتار، اعمال و كردار على شاهد ايمان استوار او به عالم غيب است. عمر بن الخطاب مى گويد: 'خدا را شاهد مى گيرم كه شنيدم رسول خدا- صلى الله عليه و آله- فرمود: اگر هفت آسمان و هفت زمين در يك كفه ى ترازو گذاشته شود و ايمان على در كفه ى ديگر، ايمان على فزونى خواهد داشت'. [ ذخائر العقبى، ص 100. ]

از بيانات على- عليه السلام- در الهيات چه در نهج البلاغه و چه به روايت كتابهاى ديگر به روشنى برمى آيد كه گوينده ى اين خطبه ها و جمله هاى پرمعنى
و شافى و وافى در حمد و تسبيح و تنزيه و تقديس باريتعالى داراى ايمانى كامل به خدا و از معرفت خدا و اشتياق به نشستن بر بساط قرب و عبادت و مناجات با او وجودش لبريز بوده است و آن چنان لذت مى برده است كه اگر احتياجات و تكاليف ديگر نبود سخنى غير از سخن خدا نمى گفت. و كلامى غير از تسبيح، تمجيد و تنزيه از او شنيده نمى شد. على همان بزرگ عارفى است كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله- درباره ى او فرمود: 'انه ممسوس فى ذات الله تعالى'. [ حليه الاولياء، ج 1، ص 68 و در ذخائر العقبى، ص 99 از كتب بن عجره روايت كرده است كه پيغمبر- صلى الله عليه و آله- فرمود: 'لا تسبوا عليا فانه ممسوس فى ذات الله'. ]

/ 80