عنايت الهيه به هدايت انسانها در نهج البلاغه - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

عنايت الهيه به هدايت انسانها در نهج البلاغه

يكى از افعالى كه بر حسب علوم الهيات و معارف الهى و قاعده محكم لطف بر خدا واجب است به اين معنى كه خدا آن را ترك نمى فرمايد و اسماءالحسنى بر آن دلالت دارند مثل: الهادى، الرحمان، المحسن، المنعم، الحكيم، العالم و الرحيم هدايت بشر است به بعث انبيا و انزال كتب و شرايع و قوانين و نصب و تعيين حجج چون احتياج بشر به هدايت انبيا و راهنمايى وحى، امرى مسلم و روشن است و همچنين برقرارى نظام الهى به وجود حجج "انبيا و ائمه" بستگى دارد كه عهده دار حفظ نظام الهى و اجراى آن باشند و حكومت الهى را در بين عباد مستقر سازند و هم نمونه و ميزان فضيلت و مفاهيم انسانى و مقتداى جامعه در خير و صلاح باشند و بدون اعانت و حى و بعث انبيا و حجتهايى كه بعد از انبيا خلافت آنها را عهده دار مى شوند بشر گمراه و سرگردان و متحير خواهد ماند و مدينه فاضله ى انسانيت تشكيل نخواهد يافت.

انبيا در روشنايى وحى حقايقى را كه عقل به خودى خود و بدون راهنمايى به سوى آنها رهبرى نمى شود درك كرده و به مردم مى رسانند و آنچه را عقول از حسن و قبح اشيا ادراك مى كنند و استقلال به درك آن دارند انبيا تاييد مى نمايند و بشر را در مورد آن مكلف مى سازند تا داعى انجام عمل حسن و نيكو و اجتناب از كار زشت و قبيح برايش فراهم شود.

ادله اى كه بر لزوم بعث انبيا و نصب حجج حكما و متكلمين اقامه كرده اند
متعدد است مانند دليلى كه بر اساس مقدماتى مثل:

1- مدنى الطبع بودن انسان.

2- احتياج جامعه ى متمدن به قوانين و برنامه هاى همه جانبه و جامع الاطراف.

3- عدم صلاحيت انسانها براى جعل و تشريع اين قوانين.

4- انحصار صلاحيت و حق تشريع شرايع به خداوند متعال تقرير مى شود كه ما در اين كتاب در مقام بيان اين گونه ادله نيستيم كسانى كه بخواهند مى توانند مستقيما به كتابهاى كلامى و كتابهايى كه مستقلا پيرامون نبوت و وحى نوشته شده مراجعه نمايند.

آنچه از بعض آيات قرآن مجيد استفاده مى شود بعث انبيا و تعيين حجج براى بشارت و انذار و هدايت و تعليم و ارشاد مردم به عقايد حقه و برنامه هاى صحيحه ى قويه و اتمام حجت و قطع عذر و حكم بين مردم در امورى كه در آن اختلاف مى نمايند و حكم به حق و فوايد مهم ديگر است.

نهج البلاغه نيز بعث انبيا و نصب حجج و علل و اهداف مهمه و عاليه آن را در ضمن خطبه هاى متعددى بيان مى فرمايد: از جمله در خطبه 1 مى فرمايد: 'و اصطفى سبحانه من ولده انبياء اخذ على الوحى ميثاقهم و على تبليغ الرساله امانتهم لما بدل اكثر خلقه عهدالله اليهم فجهلوا حقه و اتخذوا الانداد معه و اجتالتهم الشياطين عن معرفته و اقتطعتهم عن عبادته فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبياءه ليستادوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسى نعمته و يحتجوا عليهم بالتبليغ و يثيروا لهم دفائن العقول و يروهم ايات المقدره من سقف فوقهم مرفوع و مهاد تحتهم موضوع و معايش تحييهم و آجال تفنيهم و اوصاب تهرمهم و احداث تتابع عليهم و لم يخل الله سبحانه خلقه من نبى مرسل او كتاب منزل او ججه لازمه او محجه قائمه رسل لا تقصر بهم قله عددهم و لا كثره المكذبين لهم، من سابق سمى له من بعده او غابر عرفه من قبله'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 1، ص 33. ]

يعنى: 'و برگزيده خداى سبحان از فرزندان او "آدم" پيغمبران را در حالى كه از ايشان بر وحى ميثاق و بر تبليغ رسالت امانت گرفت در هنگامى كه بيشتر خلق خدا تبديل كردند عهد خدا را به سوى ايشان پس جاهل شدند به حق خدا و گرفتند براى او شركا و امثال و شياطين آنها را از معرفت او برگرداندند و از پرستش او قطع كردند پس برانگيخت در ايشان فرستادگان خود را و پى در پى فرستاد به سوى ايشان پيغمبران را تا از ايشان طلب كنند اداى ميثاق فطرت و سرشت او را "يعنى فطرت الهى را كه به آن مردم را آفريده است" و يادآورى كنند ايشان را نعمتهاى فراموش شده او را و احتجاج كنند بر ايشان به تبليغ و رساندن احكام و برانگيزند از براى ايشان دفينه هاى عقلها "و آنچه را ظاهر نشده از استعدادها و قواى عقلانى و ملكوتى" و بنمايانند به ايشان علامات قدرت خداوندى را از سقفى "آسمانى" كه بالاى سرشان برافراشته و فراشى كه در زير ايشان نهاده است و معيشتهايى كه ايشان را زنده مى دارد و اجلهايى كه فانى مى كند ايشان را و بيماريهايى كه پير مى گرداند آنها را و مصيبتهايى كه پى در پى به ايشان وارد مى شود و خالى نگذارد خداى سبحان خلق خود را از پيغمبرى فرستاده شده يا كتاب نازل شده يا حجتى لازم "كه عبارت از وجود امام معصوم است" با طريقه قائم و برپا پيغمبرانى كه قاصر نمى كند يا مقصر نمى سازد ايشان را كمى عدد و نه بسيارى تكذيب كنندگان از تبليغ رسالت پيغمبرانى كه براى سابقشان را آنكه بعد از اوست نام برده شد و آنكه لاحق بود و بعد بود او را آن كس كه پيش از او بود تعريف كرده و شناسانده بود'.

و در خطبه 91 مى فرمايد: 'فاهبطه بعد التوبه ليعمر ارضه بنسله و ليقيم الحجه به على عباده و لم يخلهم بعد ان قبضه مما يوكد عليهم حجه ربوبيته و يصل بينهم و بين معرفته بل تعاهدهم بالحجج على السن الخيره من انبيائه و متحملى و دائع رسالاته قرنا فقرنا'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 90، ص 262. ]

يعنى: 'پس فرود آورد خداوند متعال آدم را به زمين بعد از توبه تا اينكه آباد
كند زمين او را به نسل خود و اقامه ى حجت نمايد به او بر بندگان خود و خالى نگذارد بندگانش را بعد از آنكه روح آدم را قبض فرمود از آنچه كه حجت پروردگارى او را بر ايشان تاكيد كند و وصل كند ميان ايشان و معرفت او بلكه تجديد عهد فرمود با ايشان به حجت ها و دليلها بر زبان برگزيدگان از پيامبران خود و تحمل كنندگان وديعه هاى رسالتها و پيغامهاى او قرنى و عصرى پس از قرنى و عصرى'.

'و در خطبه 94 مى فرمايد: 'فاستودعهم فى افضل مستودع و اقرهم فى خير مستقر، تناسختهم كرائم الاصلاب الى مطهرات الارحام كلما مضى منهم سلف قام منهم بدين الله خلف'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 93، ص 279. ]

يعنى: 'پس به وديعه گذارد خدا پيامبران را در فاضلترين محل وديعه ها "كه اشاره است به فضيلت پدران انبيا" و قرارداد ايشان را در بهترين قرارگاهها "كه اشاره است به فضيلت مادران آنها و اينكه اينها در اصلاب شامخه و ارحام مطهره بوده اند" نقل نمود آنها را از اصلاب كريم پدرها به ارحام پاكيزه ى مادران هرگاه درگذشت از ايشان شخصى و سلفى ايستاد "به تبليغ و ترويج دين خدا" از ايشان جانشينى و خلفى'.

و در خطبه ى 144 مى فرمايد: 'بعث الله رسله بما خصهم به من وحيه و جعلهم حجه له على خلقه لئلا تجب الحجه لهم بترك الاعذار اليهم'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 144، ص 437. ]

يعنى: 'برانگيخت خدا فرستادگان خود را به آنچه تخصيص داد ايشان را به آن از وحى خود و قرار داد ايشان را حجت از براى او بر خلق او براى اينكه واجب نشود حجت براى آنها به سبب ترك تخويف و ترسانيدن آنها "لئلا يكون للناس على الله حجه"'.

و در خطبه 183 مى فرمايد: 'و هو الذى اسكن الدنيا خلقه و بعث الى الجن و الانس رسله ليكشفوا لهم عن غطائها و ليحذروهم من ضرائها و ليضربوا لهم
امثالها و ليبصروهم عيوبها و ليهجموا عليهم بمعتبر من تصرف مصاحها و اسقامها و حلالها و حرامها و ما اعدالله للمطيعين منهم و العصاه من جنه و نار و كرامه و هوان'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 182، ص 600. ]

يعنى: 'و آن خداست كه خلقش را در دنيا ساكن گرداند و به سوى جن و انس فرستادگانش را مبعوث كرد تا اينكه براى آنها پرده از "واقع" دنيا بردارند "و دين را به مردم بشناساند" و از پريشانيهاى آن بترسانند و بر ايشان مثل ها بزنند و به عيوب دنيا بينا سازند و تا يورش ببرند بر آن به آنچه موجب عبرت ايشان بشود از تصرف صحتها و بيماريها و حلال و حرام دنيا و آنچه را خدا براى اطاعت كنندگان و معصيت كاران از بهشت و آتش و كرامت و خوارى آماده كرده است.

و در خطبه 152 مى فرمايد: 'و انما الائمه قوام الله على خلقه و عرفاوه على عباده و لا يدخل الجنه الا من عرفهم و عرفوه و لا يدخل النار الا من انكرهم و انكروه'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 152، ص 470. ]

يعنى: 'اين است و جز اين نيست كه امامان زمامداران الهى و قائمان خدا بر خلق او هستند و شناسانندگان او بر بندگان او مى باشند و داخل بهشت نمى شود مگر كسى كه بشناسد ايشان را و ايشان او را بشناسند و داخل آتش نگردد مگر آن كس كه نشناسد ايشان را و ايشان او را نشناسند'.

و در خطبه 100 مى فرمايد: 'الا ان مثل ال محمد صلى الله عليه و آله كمثل نجوم السماء اذا خوى نجم طلع نجم'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 99، ص 295. ]

يعنى: 'آگاه باشيد! مثل آل محمد- صلى الله عليه و آله- مثل ستارگان آسمان است كه هر زمان ستاره اى ميل به افول كند ستاره ى ديگر طلوع نمايد'.

و در خطبه 192 مى فرمايد: 'و لو اراد الله سبحانه لانبيائه حيث بعثهم ان يفتح لهم كنوز الذهبان و معادن العقيان و مغارس الجنان و ان يحشر معهم طيور السماء

/ 80