بعثت خاتم الانبياء و نزول قرآن و شرايع اسلام در نهج البلاغه - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بعثت خاتم الانبياء و نزول قرآن و شرايع اسلام در نهج البلاغه

يكى از افعال عظيم و پربركت و خير الهى كه با نعمت وجود و هستى همطراز و در يك رديف مى باشند و از آنها نعمتى بالاتر نيست و شايان اين است كه در مبحث الهيات از آن بحث شود بعثت حضرت خاتم الانبيا محمد مصطفى- صلى الله عليه و آله- است كه مانند فعل خلق و آفرينش تجلى قدرت خداوند از آن نمايان و آثار معجزنماى آن مثل خورشيد فروزان درخشان و تابان است و همانطور كه به آفرينش آسمان و زمين و مخلوقاتى كه در اينها است و نظامات آنها بر وجود خدا استدلال مى شود وجود گرامى پيغمبر و خلق عظيم و علم بى پايان و شوون متعدد آن بزرگوار آيتى بزرگ از آيات الهيه مى باشند از دلايل محكم وجود خدا و علم و
حكمت او و براهين بزرگ عالم غيب است.

رسالت خاتم الانبيا بزرگترين رويداد تاريخ است و واقعه اى است كه تمام حوادث مهم تاريخى را تحت الشعاع قرار داد و بشريت را به تمام معانى و مفاهيم ارزنده و عالى انسانى رهبرى كرد:




  • روز بزرگ گر چه جهان كم نديده است
    بسيار اتفاق عظيم اوفتاده است
    ليكن جهان حادثه امرى عظيم تر
    از بعثت رسول معظم نديده است



  • روزى چو روز حضرت خاتم نديده است
    كامثال آن گذشت زمان كم نديده است
    از بعثت رسول معظم نديده است
    از بعثت رسول معظم نديده است



تكانى كه جهان از اين رسالت خورد و حركت و نهضتى كه در روح و انديشه انسانها پديد آورد از هيچ حادثه ديگر پديد نيامد. قدرت الهى و اثر كلمه حياتبخش توحيد را اين رسالت آشكار ساخت. راستى اگر محمد- صلى الله عليه و آله- برانگيخته نشده بود و اگر رسالت اسلام به كمك انسانهاى محروم، نادان، بيمار، ستمكش، بى پناه، مستضعف، استثمارزده، خاموش و خفته نيامده بود و دنيا به همان سير قهقرايى دوران جاهليت به عقب برمى گشت از بشريت چه باقى مى ماند؟ دنيا باقى مى ماند و محروميتها، ستمها، بيماريها، ناتوانيها، استثمارها، استبدادها و خوشگذرانيها و پرخوريهاى اقوياى درنده خوى بيرحم.

دنيا مى ماند و طاغوتهاى جبار و اكاسره و قياصره و استعبادچى ها، دنيا مى ماند و ناامنيها و هرج و مرجها و قتل و غارتها و زنده به گور كردن دخترها و معاملات غير انسانى با زنها و برده ها و كارگرها و كشاورزها و بالاخره شرك و بت پرستيها و بشرپرستيها و هزاران مفاسد ديگر.

نه نور آزادى مى تابيد و نه صداى آزادى بلند مى شد و نه خورشيد علم و دانش دنيا را روشن و منور مى ساخت و نه ارزش هاى انسانى معلوم مى شد و نه منشور و اعلاميه حقوق بشر نوشته مى شد و نه انسانها با هم در حقوق متساوى و برابر
مى گشتند و نه زنها از انواع بدبختيها نجات مى يافتند و ارزش يك انسان واقعى پيدا مى كردند و نه كسى سنگينى بار حكومتهاى جبابره و استبدادگران و سلسله ها را احساس مى نمود و نه اين همه مدرسه ها و دارالعلم ها و دارالشفاها و بيمارستانها و يتيم خانه ها و دارالمساكين ها و كاروانسراها ساخته و برپا مى شد و نه اينهمه مسجد و گلدسته و ماذنه كه از بالاى آنها بانگ جانبخش توحيدى را به گوش خلايق برسانند بنا و تاسيس مى شد و نه اينهمه كتاب در رشته هاى علمى، فلسفى، اخلاقى و اجتماعى تاليف مى شد و نه اينهمه كتابخانه هاى بزرگ كه وسعت و عظمتش بى سابقه بود به وجود مى آمد.

كيست كه اطلاعات مختصرى از تاريخ دنيا داشته باشد و در اينكه تمام بركاتى كه هست از صداى آزاديبخش توحيد اسلام و اعلانات قرآن مجيد و بيست و سه سال زحمات شبانه روزى پيغمبر اسلام است شك نمايد؟

آرى بيست و سه سال كه از جهت عرض و كيفيت از بيست و سه ميليون سال عمر خدمات مصلحين و خدمتگزاران به جامعه بيشتر سود و خير و بركت در اختيار بشريت گذارد. آرى فقط بيست و سه سال اما دهها و صدها ميليون سال.

چهارده قرن است كه از آن واقعه تاريخى مى گذرد و گذشت زمان هر چه بيشتر شده و نيروى خرد و انديشه بشر تواناتر و دورپروازتر گرديده اهميت اين واقعه بزرگ آشكارتر شده است. زمانها و قرنها و ادوار تاريخ هر چه بيشتر مى گذرد بشر بر ارزش و اهميت دعوت اسلام آگاهتر مى شود.

[ [ چه نيكو سروده است آن مرد مادى 'شبلى شميل' در قصيده اى كه در مدح آن حضرت سروده است:




  • من دونه الابطال فى كل الورى
    من حاضر او غايب او آت



  • من حاضر او غايب او آت
    من حاضر او غايب او آت



آرى حقيقت همين است در ميان قهرمان بزرگ تاريخ آنكه به حق در همه فضيلتها و ارزشهاى انسانى قهرمان است 'محمد' است و آنكه در بين صاحبان رسالتهاى آسمانى قهرمان و موفق تر و ممتازتر و عاليقدرتر است، محمد است. يا به قول 'توماس كارلايل' قهرمان در صورت پيغمبر محمد است.
مسيحى منصف و دانشمند ديگر در ضمن قصيده اى كه در مدح آن حضرت گفته است مى گويد:




  • مرحى لامى يعلم سفره
    انى مسيحى اجل محمدا
    و اطاطا الراس الرفيع لذكر من
    صاغ الحديث و علم القرآنا



  • بنغاء يثرب حكمه و بيانا
    و اراه فى فر العلى عنوانا
    صاغ الحديث و علم القرآنا
    صاغ الحديث و علم القرآنا



اين 'برنارد شاو' است كه بنابر آنچه روزنامه الجمهوريه مصر، شماره 14، مه 1970 نقل از او كرده است مى گويد: واجب است 'محمد' منقذ انسانيت خوانده شود و من عقيده دارم اگر مردى مانند او رهبرى عالم جديد را عهده دار شود در حل مشكلات و دشواريهاى كنونى بطورى كه تمام عالم در سعادت و صلح و سازش زندگى كنند پيروز و موفق مى شود محمد كاملترين افراد بشر است از گذشتگان و معاصران و همانند او در آيندگان نيز تصور نمى شود.

و هم او به نقل اطلاعات شماره 13479، ص 25 از روزنامه لايت انگلستان مى گويد: بزرگترين و مهمترين تعاليم در يك مذهب اصل كمك به بشر است كه او را به زندگى بهتر سوق دهد، هر مذهبى كه داراى اين اصل و افكار نباشد بايد متروك شود مشاراليه دلايلى را كه اسلام و فقط اسلام مى تواند وسايل نيل بشر اين دوره را به مقصود اصلى فراهم نمايد شرح مى دهد و مى گويد: اگر انسان همان انسانى است كه حقا بايستى مظهر خدا باشد بايد از لحاظ مزبور تعاليم اسلامى را پيشرو خود قرار دهد "و نيز مى گويد" اسلام هميشه به قدر كفايت قوى بوده و اساس و شالوده خود را حفظ نموده تا امروز هم همينطور است و خواهد بود.

برنارد شاو اضافه مى كند كه هر قدر دنيا در ترقى پيشرفت نمايد به هر اندازه كه بشر به ذروه حكمت و فلسفه ارتقاء جويد باز مذهب اسلام جلوتر است.
اين مقاله در روزنامه اطلاعات مفصل است در پايان آن مى گويد: برنارد شاو اذعان مى كند كه دنيا عموما و انگلستان خصوصا بايستى اسلام يا آيين و تعاليم شبيه به آن را براى نجات خود انتخاب كرده و خواهى نخواهى به آن بگروند.
امثال برنارد شاو دانشمندان و علماى بيگانه بسيارند كه اين حقايق را تحقيق و تصديق كرده اند. ] ]

سخن گفتن از شخصيت والايى كه صدها هزار كتاب و خطابه و مقاله و قصيده و رساله مسلمان و غير مسلمان پيرامون شخصيت باعظمتش نگاشته و عاليترين

معارف و فرهنگ و انسانى ترين تعليمات اجتماعى، سياسى، اخلاقى و اقتصادى را به بشر عطا كرده است خلاف ادب است ما چه بگوييم و چه بنويسيم كه در خور كمالى از كمالات عظيم آن برگزيده ى خدا باشد جز آنكه سر خجلت بزير اندازيم و از هر چه گفته ايم يا بگوييم عذرخواهى نماييم چاره اى نداريم جز آنكه با شهيد - قدس سره- همزبان شده و عرض كنيم:




  • صلاه و تسليم على اشرف الورى
    و من قدرقى السبع الطباق بنعله
    عدولى عن تعداد فضلك لائق
    و ماذا يقول الناس فى مدح من اتت
    مدائحه الغراء فى محكم الذكر



  • و من فضله ينبو عن الحد و الحصر
    و عوضه الله البراق عن المهر
    يكل لسانى عنه فى النظم و النثر
    مدائحه الغراء فى محكم الذكر
    مدائحه الغراء فى محكم الذكر



و اگر هم سخن مى گوييم نه براى اين است كه ذره وار خورشيد جهانتاب را مدح كنيم يا قطره سان عظمت اقيانوسها را وصف نماييم كه در برابر خورشيد وجودش و اقيانوس فضايل و كمالاتش از ذره و قطره كمتريم بلكه براى اين است كه از اين رهگذر كسب ثوابى بنماييم و هم براى اينكه از ياد آن حضرت لذت مى بريم و ضمير خود را روشن مى سازيم و قلوب را جلا مى دهيم لذا از بردن نام آن حضرت و صلوات بر او و توصيف و تعظيم او در هر فرصت و هر مناسبت تا موفق باشيم خوددارى نمى كنيم.

اما در اين مقاله مى خواهيم مدح پيغمبر اكرم- صلى الله عليه و آله و سلم- را از زبان گوهرافشان امام بشنويم و اوصاف نبى را از ولى فرابگيريم كه پيغمبرشناس، اسلام شناس و قرآن شناسى از على آگاهتر و داناتر نداريم و هيچ كس به حقيقت نمى تواند پيغمبر را مانند على توصيف نمايد هر چه او بفرمايد متن واقع و عين حقيقت است كه على نمايش و جلوه وجود پيغمبر و آيينه تمام نماى كمال او و دين او و قرآن او و برادر او، وصى او و خليفه و جانشين او، وارث او و باب مدينه علم او و محبوبترين خلق بعد از اوست. [ در حديث است كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله- به على- عليه السلام- خطاب فرمود يا على! خدا را نشناخت مگر من و تو و نشناخت مرا مگر خدا و تو و نشناخت تو را مگر خدا و من "شفاء الصدور، ص 213. ]

در خطبه اولى مى فرمايد:

'الى ان بعث الله سبحانه محمد رسول الله صلى الله عليه و آله لانجاز عدته و اتمام نبوته ماخوذا على النبيين ميثاقه، مشهوره سماته، كريما ميلاده. و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه و اهواء منتشره و طرائق متشتته، بين مشبه لله بخلقه، او ملحد فى اسمه، او مشير الى غيره، فهداهم به من الضلاله و انقذهم بمكانه من الجهاله'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 1، ص 35. ]

يعنى: 'تا اينكه برانگيخت خداوند سبحان محمد- صلى الله عليه و آله- را به جهت روا كردن وعده خود "به پيمبران" و به جهت تمام فرمودن نبوت خود در حالى كه ميثاق و پيمان او بر پيامبران گرفته شده بود و علامات و صفاتش مشهور بود و در حالى كه شريف و عزيز بود موضع ولادت او "هم از جهت وقت و هم از جهت مكان و هم از جهت خانواده و بيت" و در حالى كه اهل زمين در هنگام بعثت او ملتهاى متفرق و صاحبان هواهاى پراكنده بودند برخى خدا را تشبيه كننده به خلق و برخى در اسماء حسناى او "و صفات علياى او" منحرف و ملحد يا اشاره كننده به سوى غير او بودند پس هدايت كرد خدا ايشان را به او از گمراهى و ضلالت و نجات داد آنها را به مكان او از نادانى و جهالت'.

و در خطبه 26 مى فرمايد: 'ان الله بعث محمدا صلى الله عليه و اله نذيرا للعالمين و امينا على التنزيل و انتم معشر العرب على شر دين و فى شر دار، منيخون بين حجاره خشن و حيات صم، تشربون الكدر و تاكلون الجشب و تسفكون دماءكم و تقطعون ارحامكم الاصنام فيكم منصوبه و الاثام بكم معصوبه'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 26، ص 92. ]

يعنى: 'بدرستى كه خداوند متعال برانگيخت محمد- صلى الله عليه و آله- را نذير و ترساننده ى جهانيان و امين بر آنچه نازل مى گرديد و شما گروه عرب بر بدترين
كيش و در بدترين خانه در ميان سنگهاى درشت و مارهاى گزنده مقيم بوديد آبهاى ناصاف را مى نوشيديد و غذاى غليظ و بى خورش مى خورديد خونهاى يكديگر را مى ريختيد و ارحام را قطع مى نموديد بتها در ميان شما منصوب و گناهان به شما بسته بود'.

و در خطبه 86 مى فرمايد: 'و انزل عليكم الكتاب تبيانا لكل شى ء و عمر فيكم نبيه ازمانا حتى اكمل له و لكم فيما انزل من كتابه دينه الذى رضى لنفسه و انهى اليكم على لسانه محابه من الاعمال و مكارهه و نواهيه و اوامره و القى اليكم المعذره و اتخذ عليكم الحجه و قدم اليكم بالوعيد و انذركم بين يدى عذاب شديد'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 85، ص 206. ]

يعنى: 'نازل فرمود بر شما كتاب "قرآن" را به جهت بيان هر چيزى و عمر و زندگى را در پيغمبر خود، تا كامل گردانيد از براى پيغمبر و از براى شما در آنچه نازل كرد از كتاب خود دين خود را كه پسنديده بود از براى خود و اعلام نمود به شما به زبان پيغمبر اعمالى را كه محبوب اوست و كارهايى را كه مكروه اوست و نهى ها و امرهاى خود را پس القا كرد به سوى شما عذر خود را "در عذاب و مواخذه ى شما" و بر شما اخذ حجت نمود و مقدم داشت به سوى شما وعيد و تهديد را و ترسانيد شما را از عذاب شديد'.

و در خطبه ى 91 مى فرمايد: 'حتى تمت بنبينا محمد صلى الله عليه و آله و سلم حجته و بلغ المقطع عذره و نذره'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 90، ص 262. ]

'تا اينكه تمام شد به پيغمبر ما محمد- صلى الله عليه و آله- حجت او و به نهايت رسيد عذر او در عذاب گنهكاران و ترساندن او از آتش سوزان "كه پس از آن حضرت، پيغمبرى نخواهد آمد"'.

و در خطبه 95 مى فرمايد: 'بعثه و الناس ضلال فى حيره و خاطبون فى فتنه قد
استهوتهم الاهواء و استزلتهم الكبرياء و استخفتهم الجاهليه الجهلاء حيارى فى زلزال من الامر و بلاء من الجهل فبالغ صلى الله عليه و آله فى النصيحه و مضى على الطريقه و دعا الى الحكمه و الموعظه الحسنه'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 94، ص 282. ]

يعنى: 'برانگيخت او "حضرت خاتم الانبياء" را در حالى كه مردم گمراه و متحير بودند و در فتنه و بلا حركت مى كردند "يا مانند جمع كنندگان هيزم بودند كه فرقى بين تر و خشك نمى گذاردند" هواها آنها را جذب كرده و تكبر آنها را بلغزش گرايانده و نادانى جاهليت آنها را سبك "و بى قدر" ساخته بود و در حالتى كه سرگردان بودند در اضطراب امور و بلاى جهالت پس آن حضرت كوشش فرمود در نصيحت و گذشت بر راه خدا "كه شريعت واسعه است" خواند به سوى حكمت و موعظه نيكو'.

و در خطبه ى 94 مى فرمايد: 'حتى افضت كرامه الله سبحانه تعالى الى محمد صلى الله عليه و آله فاخرجه من افضل المعادن منبتا و اعز الارومات مغرسا من الشجره التى صدع منها انبياءه و انتخب منها امناءه، عترته خير العتر و اسرته خير الاسر و شجرته خير الشجر نبتت فى حرم و بسقت فى كرم لها فروع طوال و ثمر لا ينال فهو امام من اتقى و بصيره من اهتدى سراج لمع ضووه و شهاب سطع نوره و زند برق لمعه، سيرته القصد و سنته الرشد و كلامه الفصل و حكمه العدل ارسله على حين فتره من الرسل و هفوه عن العمل و غباوه من الامم'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 93، ص 279. ]

يعنى: 'تا اينكه منتهى شد و رسيد كرامت الله سبحان "كه منصب نبوت و رسالت باشد" به محمد- صلى الله عليه و آله- پس بيرون آورد او را از بهترين معدنها از جهت روئيدن و عزيزترين اصلها از حيث نشاندن از درختى كه بيرون آورد از آن پيغمبران خود را و برگزيد از آن امينان خود را عترت آن حضرت بهترين عترتها است و قبيله او بهترين قبيله ها و درخت آن حضرت بهترين درختها است درختى كه در

/ 80