سنن و اهداف تشريعى الهى در نهج البلاغه - الهیات در نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

الهیات در نهج البلاغه - نسخه متنی

لطف الله صافی گلپایگانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

سنن و اهداف تشريعى الهى در نهج البلاغه

احاطه بر تفصيلات مصالح و حكمتهاى تشريعات الهى و فلسفه و علل احكام مانند مصالح تكوينيات و فوايد مخلوقات و اعضا و اجزاى آنها كار همه كس نيست و جز افراد معدودى كه مويد من عندالله و داراى علوم لدنيه باشند ديگران را نمى رسد كه در اين ميدان عرض وجود نمايند. در حالى كه مى دانيم هنوز هم بسيارى از مخلوقات است كه نيروى علم بشر به وجود آنها پى نبرده و مشخص نساخته است چگونه فوايد و مصالح مخلوقاتى كه در نظر است و يا از راهى و وسيله اى وجودشان شناخته شده اند در حيطه دانش و فهم بشر در خواهد آمد.

آيا عمر بشر و دقت بشر به او فرصت مى دهند كه در چند رشته از علم هاى خلقت و مصالح وجود و اعضاى آنها با تفصيلات دامنه دارى كه دارند با اطلاع شود؟

علوم و رشته هاى نامحصور تكوينيات هر چه توسعه پيدا مى كنند و ژرف نگر مى شوند مصالح و فوايد موجودات عالم خلقت و نظامات آنها را به مراتب بيشتر از آنچه تصور مى شد نشان مى دهند. چه بسا چيزهايى كه مصلحت آنها و فايده وجودشان بر بشر از چند هزار سال پيش تا حال مخفى مانده و بشر از كشف سر آن عاجز بود و امروز به برخى از مصالح و فوايد آنها آگاه شده است.

ديروز اگر چه فقط مصلحت اين رقم اشيا را مجهول مى دانست ولى هرگز
نمى توانست و منطقى و عقلى نبود كه به علت جهل به مصلحت و فايده حكم به عدم مصلحت و فايده وجود آن اشيا بدهد و آنها را عبث و لغو بشمارد چون اين حكم منشاى جز جهل و نادانى و غرور ندارد و امروز هم اگر چه برخى از فوايد و مصالح آنها معلوم شده است مى فهمد كه هر چه بشر به كشف بسيارى از رموز و اسرار آفرينش آشنا شود آنچه را بداند و بفهمد در برابر آنچه بر او مجهول است يعنى هست و ناشناخته مانده است قطره اى است در برابر دريا در عين حال در عالم تكوين به هيچ نقطه و موضوعى پى نبرده است كه بتواند قاطعانه حكم به لغو بودن وجود آن بنمايد و اساسا عقل انسان چنين صلاحيتى را ندارد.

عالم تشريع نيز با اين همه موارد بسيار در هر رشته از رشته هاى زندگى بشر از امور عبادى مثل نماز و روزه و حج [ از باب نمونه يكى از فرائض عبادى دين 'حج' است در مورد احكام و شرايع اين حج شخصى مثل زراره بن اعين با آن مقام شامخ علمى چهل سال مسائل و احكام آن را پرسيده و تمام نشده است كه زراره مى گويد: به حضرت صادق- عليه السلام- عرض كردم: خدا مرا فداى تو قرار دهد! چهل سال است كه من از مسائل حج از شما سوال مى كنم و شما جواب مى دهيد؟ حضرت فرمودند: اى زراره خانه اى كه از دو هزار سال قبل از آدم حج آن مى شده است مى خواهى مسائل آن در چهل سال تمام شود "وسائل، باب 1 از ابواب وجوب حج، ج 12" نسبت به ساير احكام عبادات، معاملات، نكاح، طلاق، حدود، ديات، سياسات و غيرها- تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل. ] و دعا و از امور مالى، اقتصادى، اخلاقى، اجتماعى، سياسى، معاملى و آداب مختلف و حتى بهداشت تن و روان و غيرها نيز عينا در اين جهت نمونه عالم تكوين است.

اولا: بطور كلى معلوم است كه در تشريعيات و احكام جلب مصالح و دفع مفاسدى منظور است.

و ثانيا: فلسفه ى بسيارى از اين احكام بالاجمال يا بالتفصيل از اول از بيانات كتاب و سنت يا به مرور زمان معلوم شده است.

و ثالثا: در مواردى كه حكمت آن ناشناخته مانده است بسا كه آينده آن را روشن
سازد و بسا هم كه مصلحت در مخفى ماندن آن باشد.

مع ذلك با اينكه معلوم نبودن و معلوم نشدن فلسفه و فايده ى حكمى ايجاد شبهه اى نمى كند كاوش و جستجو از فلسفه و فوايد و حكمتهاى احكام به منظور شناختن بيشتر حقيقت اسلام و معرفى متانت و كمال اين دين قويم و رشد بصيرت و فكر و كمال يقين و ايمان به مبدا و نبوت و معاد، جايز بلكه راجح و لازم است و وسيله صعود به مراتب بلند و بلندتر خداشناسى و اسلام شناسى است و علاوه شخص را به حق شناسى از نعمت دين و اسلام و رسالت پيغمبر اعظم- صلى الله عليه و آله- وادار مى نمايد اما به استناد اين جهت كسى نبايد بگويد تا مصلحت عموم احكام يا خصوص حكمى بر من پوشيده است به آن عمل نمى كنيم از چند جهت: نخست آنكه پى بردن به مصالح تمام احكام براى هر كسى ميسر نيست و در يك حد مختصر هم محتاج به سالها تحصيل و مطالعات و تحقيقات بسيار عميق است كه براى عموم فراهم نمى شود و ديگر آنكه خلاف تسليم و بندگى و پرستش است چون در اين مرتبه پرستش از علت و حكمت و فايده نقض غرض است و اگر عبادت باشد و به قصد تحصيل مصلحت ذاتى عمل آن را انجام دهد نه به قصد امتثال فرمان مصلحت اساسى و اصلى عبادت كه تقرب به خداست حاصل نمى شود و خلاصه بر هر عملى كه به قصد فايده اى كه دارد بجا آورده شود نه عبادت صادق است و نه اطاعت.

علاوه بر آنكه جستجو كردن از حكمت و مصلحت به عنوان متوقف كردن اطاعت به دانستن آن خودبينى و فايده جويى در برابر ذات منعم مفيض وهاب منان است و خلاف تسليم و تفويض و توكل است.

و سومين جهت اين است كه: مشروط ساختن عمل به تعاليم شرعى به دانستن فلسفه و فايده آن موجب فوت منافع بسيار و جلب مضار و مفاسد بيشمار و خلاف مقصود از بعث انبيا و رسل است و مثل چنين كسى مثل آن كسى است كه مار بسيار خطرناكى به او نزديك شود و ناصح آگاه مهربانى به او هشدار دهد و اعلام خطر كند كه فورا و هر چه زودتر بگريزد و جاى خود را عوض كند ولى او اعتنا نكند
و در مقام دفاع و تحفظ برنيايد و پاسخ دهد كه اول بايد معلوم شود اين مار از چه نوع است و سمش تا چه حد خطرناك است كشنده است يا كشنده نيست! بديهى است تا او بخواهد اين تحقيقات را بنمايد و با نبودن فرصت كافى اين مسائل را بررسى نمايد مار با خيال راحت او را مى زند و سم، كار خود را مى كند و به زندگى نابخردانه ى او خاتمه مى دهد. و همچنين مثل او مثل بيمارى است كه بخواهد در نسخه و دستور پزشك بى آنكه خود پزشك باشد تحقيق كند.

بنابراين دانستن فلسفه و فوايد احكام يك مساله اى است علمى كه در حدودى كه روشن مى شود درك ايمانى و وجدان مذهبى شخص و اعتقاد او را به اصول دين زياد مى كند وگرنه در باب عمل به فروع و احكام و مقام اطاعت هر چه قدم تسليم و اخلاص شخص راسختر و صادقانه تر باشد مرتبه ى عبادت و اطاعت او بالاتر است و فقط اگر شخص مجتهد است بايد از مدرك حكم در كتاب و سنت فحص نمايد و اگر مجتهد نيست از مجتهد تقليد نمايد.

اين نكته هم ناگفته نماند كه از اينكه احكام شرعيه به پنج قسم تقسيم شده است: واجب، مستحب، حرام، مكروه و مباح معلوم مى شود كه اين تقسيم براى جلب مصالح واجبات و دفع مفاسد محرمات و اهميت مصلحت يا مفسده و عدم اهميت آن است.

و نكته ديگر اين است كه در قرآن مجيد در موارد متعدد به مصالح اعمال مورد امر و مفاسد افعال مورد نهى تصريح شده است مانند مفاسد شرب خمر و قمار يا مصالح نماز و روزه و حج و غيرها.

و در احاديث شريفه نيز روايات بسيار در اين موضوع وارد شده است و مردم را تا حدى به علل و حكمت احكام آشنا فرموده اند كه قسمت عمده اى از اين احاديث را صدوق- عليه الرحمه- در كتابى به نام علل الشرايع جمع آورى كرده است.

و اما نهج البلاغه: در خطبه قاصعه 192 مى فرمايد:

'و لو اراد الله ان يخلق آدم من نور يخطف الابصار ضياوه و يبهر العقول رواوه و طيب ياخذ الانفاس عرفه لفعل و لو فعل لظلت له الاعناق خاضعه و لخفت
البلوى فيه على الملائكه و لكن الله سبحانه يبتلى خلقه ببعض ما يجهلون اصله، تمييزا بالاختبار لهم و نفيا للاستكبار عنهم و ابعادا للخيلاء منهم'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 234، ص 779. ]

يعنى: 'و اگر مى خواست خدا خلق مى كرد آدم را از نورى كه روشنى آن ديده ها را بربايد و بر خردها زيبايى آن چيره گردد و از عطرى كه فراگيرد نفسها را بوى خوش آن هر آينه "چنان" مى نمود اگر او را چنين خلقت مى فرمود هر آينه گردنها براى او خاضع مى گردد و امتحان فرشتگان در او سبك مى شد ولكن خداى سبحان امتحان مى كند خلق خود را به بعضى چيزهايى كه اصل آن را جاهلند از جهت تميز يافتنشان به امتحان و براى نفى استكبار و گردنكشى از ايشان و دور ساختن كبر و تجبر از آنها'.

و در همين خطبه ى قاصعه كه متضمن مطالب كثيره ى مربوط به سنن الهى است مى فرمايد:

'و لو اراد الله سبحانه لانبيائه حيث بعثهم ان يفتح لهم كنوز الذهبان و معادن العقيان و مغارس الجنان و ان يحشر معهم طيور السماء و وحوش الارضين لفعل و لو فعل لسقط البلاء و بطل الجزاء و اضمحلت الانباء و لما وجب للقابلين اجور المبتلين و لا استحق المومنون ثواب المحسنين و لا لزمت الاسماء معانيها و لكن الله سبحانه جعل رسله اولى قوه فى عزائمهم و ضعفه فيما ترى الاعين من حالاتهم مع قناعه تملا القلوب و العيون غنى و خصاصه تملا الابصار و الاسماع اذى و لو كانت الانبياء اهل قوه لا ترام و عزه لا تضام و ملك تمد نحوه اعناق الرجال و تشد اليه عقد الرحال لكان ذلك اهون على الخلق فى الاعتبار و ابعد لهم فى الاستكبار و لامنوا عن رهبه قاهره لهم او رغبه مائله بهم فكانت النيات مشتركه و الحسنات مقتسمه و لكن الله سبحانه اراد ان يكون الاتباع لرسله و التصديق بكتبه و الخشوع لوجهه و الاستكانه لامره و الاستسلام لطاعته امورا له خاصه لا تشوبها من غيرها شائبه و كلما كانت البلوى و الاختبار اعظم كانت المثوبه و
الجزاء اجزل'. [ نهج البلاغه ى فيض الاسلام، خطبه ى 234، ص 791. ]

يعنى: 'و اگر خدا مى خواست در وقتى كه پيغمبرانش را مبعوث مى نمود كه بگشايد برايشان خزانه هاى طلا و معدنهاى زرناب و محل غرس باغها و اينكه جمع نمايد و با ايشان "و به فرمانشان درآورد" مرغان آسمان و وحشيهاى زمينها را هر آينه "اينكار را" مى كرد و اگر اين گونه مى نمود هر آينه آزمايش و ابتلا ساقط مى شد و پاداش و كيفر باطل مى گرديد و خبرها "و وعد و وعيدها" ى پيغمبران از ميان مى رفت و براى پذيرندگان دين مزدهاى آزمايش شدگان واجب نمى گرديد و مومنان مستحق ثواب نيكوكاران نمى گرديدند و اسمها معانى خود را لازم نمى داشتند "يعنى اسمها بى مسمى مى شدند" و لكن خداوند سبحان پيغمبران خود را نيرومند و صاحبان قوت در عزمهاشان قرار داد و آنها را ضعيف قرار داد در آنچه مى ديد چشمهاى ظاهر از حالاتشان با قناعتى كه پر مى كند دلها و چشمها را از جهت بى نيازى "كه در عين نياز ظاهرى بى نيازى حقيقى از غير خدا داشتند" و با گرسنگى كه چشمها و گوشها را از ديدن و شنيدن پر از رنج مى كرد و اگر پيمبران اهل قوه و نيرويى بودند كه كسى قصد "برخورد و معارضه" آنها را نمى نمود و چنان عزتى داشتند كه كم كردن و تعدى كردن به آن ممكن نبود و ملك و سلطنتى داشتند كه گردنهاى مردان به سوى آن كشيده مى شد و بسته مى شد بر آن گروههاى راحله ها "يعنى محل طمع مادى مردم بودند" هر آينه آسانتر بود بر خلق در عبرت گرفتن از ايشان و دور بود بر ايشان از استكبار و هر آينه ايمان مى آوردند خلق به انبيا از بيم و ترسى كه مقهور آن بودند يا رغبت و طمعى ايشان را مايل به قبول دعوت انبيا نمايد پس نيت هاى مردم ناخالص و مشوب برهبت و رغبت مى گرديد و اعمال نيك ايشان قسمت مى شد بين خدا و دواعى مادى و شهوانى ولى خداى سبحان اراده كرده است كه متابعت فرستاده هايش و تصديق به كتابش و فروتنى براى ذاتش و تمكين كردن براى امرش و تسليم از براى طاعتش امورى باشد خاص از براى او
كه هيچ گونه شائبه اى آن را مشوب نسازد و هر چه آزمايش و بلا بزرگتر باشد ثواب و پاداش زيادتر مى باشد [ مخفى نماند كه موارد متعدد اگر چه استشهاد به بعض فقرات سخنان امام- عليه السلام- مكرر جلوه مى كند اما با توجه به اينكه موردى كه براى آن استشهاد شده مكرر نيست اين گونه تكرار مورد ايراد نمى باشد. ]'.

و نيز در همين خطبه قاصعه پس از اين فقرات ارزنده مى فرمايد:

'الا ترون ان الله سبحانه اختبر الاولين من لدن آدم صلوات الله عليه الى الاخرين من هذا العالم باحجار لا تضر و لا تنفع و لا تبصر و لا تسمع فجعلها بيته الحرام الذى جعله للناس قياما ثم وضعه باوعر بقاع الارض حجرا و اقل نتائق الدنيا مدرا و اضيق بطون الاوديه قطرا بين جبال خشنه و رمال دمثه و عيون و شله و قرى منقطعه لا يزكوبها خف و لا حافر و لا ظلف ثم امر آدم عليه السلام و ولده ان يثنوا اعطافهم نحوه فصار مثابه لمنتجع اسفارهم و غايه لملقى رحالهم تهوى اليه ثمار الافئده من مفاوز قفار سحيقه و مهاوى فجاج عميقه و جزائر بحار منقطعه حتى يهزوا مناكبهم ذللا يهللون لله حوله و يرملون على اقدامهم شعثا غبرا له قد نبذوا السرابيل وراء ظهورهم و شوهوا باعفاء الشعور محاسن خلقهم، ابتلاء عظيما و امتحانا شديدا و اختبارا مبينا و تمحيصا بليغا جعله الله سببا لرحمته و وصله الى جنته و لو اراد سبحانه ان يضع بيته الحرام و مشاعره العظام بين جنات و انهار و سهل و قرار جم الاشجار دانى الثمار ملتف البنى متصل القرى بين بره سمراء و روضه خضراء و ارياف محدقه و عراص مغدقه و رياض ناضره و طرق عامره لكان قد صغر قدر الجزاء على حسب ضعف البلاء و لو كان الاساس المحمول عليها و الاحجار المرفوع بها بين زمرده خضراء و ياقوته حمراء و نور و ضياء لخفف ذلك مصارعه الشك فى الصدور و لوضع مجاهده ابليس عن القلوب و لنفى معتلج الريب من الناس و لكن الله يختبر عباده بانواع الشدائد و يتعبدهم بانواع المجاهد و يبتليهم بضروب المكاره اخراجا للتكبر من قلوبهم و اسكانا للتذلل فى نفوسهم

/ 80