حسن و دل نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حسن و دل - نسخه متنی

جواد احمدی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید













اما راوي گويد كه خاتم ياقوت كه حسن بدل
فرستاده بود و دل آنرا بنظر داده بود؛ خاصيت آن خاتم آن بود كه هركرا آن خاتم در
دهان بودي از چشم مردم نهان بودي و خاصيت ديگر آنك هر كرا آن خاتم همراه بودي چشمه
آب حيات بچشم او نمودي؛ پس نظر آن خاتم را در دهان نهان كرد و روي بجانب شهر ديدار
آورد و باندك مدتي بگلشن رخسار رسيد و چشمه فم را در ميان گلزار بديد. قصد كرد كه
از آن چشمه شربتي نوشد و از عمر جاوداني لذتي يابد؛ از قضا چون نظر دهان بگشاد خاتم
از دهانش در چشمه افتاد و عجبتر آنكه چون خاتم ار دهان نظر در چشمه روان شد چشمه
نيز از نظر پنهان شد.

نظر ازين تلف برخود مي پيچيد كه ناگه رقيب بسروقت او
رسيد، نظر را بگرفت و بيازرد و بخانه خود برد و بزندان كرد.

چون نظر در زندان
بيداد آمد، يكشب از موي زلفش ياد آمد، آن موي را بر سر آتش بتافت،زلف را پيش خويش
حاضر يافت. زلف بند او بگشود و او را بگلشن رخسار راه نمود.

نظر چون بشهر ديدار
رسيد،پيش حسن رفت و زمين ببوسيد؛ چون قصه بند كردن خيال و دل بگفت حسن در غضب رفت
و بر آشفت، و غمزه را پيش خود خواند و ماجراي رفته با وي باز راند و گفت: چاره آنست
كه تو و نظر بخفيه راه شهر بدن پيش گيريد؛ باشد كه دل و خيال را بجادويي بيرون
آوريد.

غمزه و نظر، بفرمان حسن، هر دو با جمعي تركان جادوي فتان،شكاركنان روي
بجانب بدن آوردند و دو منزل را بيك منزل مي كردند.

اما راوي گويد كه چون نظر از بند عقل
بگريخت، عقل دانست كه باز فتنه نخواهد انگيخت. بسرداران مملكت خود نامه فرمود و در
نامه چنين ياد نمود كه نظر را از مملكت عقل بيرون نگدارند و او را هر جا كه بينند
باز دارند، و از آن جمله زرق راهب را پسري بود «توبه» نام داشت و در كوه زهد و ريا
قلعه و مقام داشت، بوي نيز نامه فرستاد و بگرفتن نظر فرمان داد.

از قضا، غمزه و
نظر، صباحي، صبوحي كنان بدامن كوه زهد رسيدند و لحظه يي بروي سبزه و گل آرميدند.
چون ديدهبان قلعه بامداد سر از قلعه برآورد نظر را با جمعي تركان در نظر آورد.
بنزديك توبه رفت و گفت: نظر با جمعي تركان انبوه بدامن كوه رسيده اند و در خواب
راحت آرميده اند.

/ 13