لحظه هاى فراموش نشدنى - حقیقتی بر گونه تاریخ نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حقیقتی بر گونه تاریخ - نسخه متنی

رضا فرهادیان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

لحظه هاى فراموش نشدنى

مردم بى سروصدا گوش اند. در اين هنگام پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم على عليه السلام را فرا مىخواند تا بالاى منبر بيايد و سمت راست او بايستاد.

همهمه اى در جمعيت افتاد، برخى او را به يكديگر نشان مىدادند. بعضى ديگر كه دور بودند منتظر بودند ببينند چه كسى بالاى منبر مىرود. آرامش به جمعيت برگشت؛ بار ديگر سكوت حكم فرما شد. پيامبر نگاهى به جمعيت انداخت سپس ادامه داد:

اى مردم!من به زودى از ميان شما مىروم.

دوباره صداى همهمه و غلغله اى از جمعيت بلند مىشود صداى ناله و شيون و فرياد و گريه بيابان غدير را به لرزه در آورده به طورى كه ديگر صداى پيامبر شنيده نمى شود، ناگهان پيامبر با صداى بلند و رسا مىفرمايد:

هان اى مردم! من مسئولم و شما نيز مسئوليد.

جمعيت ساكت مىشوند. آنگاه ادامه مىدهند:

حال به من بگوئيد، كه من در بين شما چگونه پيامبرى بودم؟

همه يك صدا فرياد زدند: ما گواهى مىدهيم كه تو رسالت خود را به خوبى انجام دادى و از هيچ كوششى دريغ ننمودى، خدا تو را پاداش نيك دهد.

آن گاه پيامبر ادامه دادند:

آيا گواهى نمى دهيد كه جز خدا، خدايى نيست و محمد صلّى الله عليه وآله وسلّم بنده و فرستاده اوست؟ بهشت و دوزخ و مرگ و حيات حق است و روز رستاخيز بدون شك فرا خواهد رسيد و خداوند كسانى را كه در خاك پنهان شده اند زنده خواهد كرد؟

جمعيت مردم يك صدا فرياد برآوردند: آرى، گواهى مىدهيم.

پيامبر ادامه داد:

اى مردم! بدانيد من در ميان مردم دو چيز گرانبها به يادگار كى گذارم، با آن چگونه رفتار خواهيد كرد؟

يك نفر از داخل جمعيت با صدايى بلند مىپرسد يا رسول الله مقصود از دو چيز گرانبها چيست؟

پيامبر پاسخ مىدهند:

يكى «ثقل اكبر» كه كتاب خدا و از طرف اوست و در دست شماست. به آن چنگ بزنيد تا گمراه نشويد و ديگر «ثقل اصغر» كه عترت. اهل بيت من اند. خدايم به من خبر داده كه اين دو يادگار من تا روز رستاخيز از هم جدا نمى شوند. (20) هان اى مردم! از كتاب خدا و عترت من پيشى نگيريد و يا از آن عقب نمانيد و در عمل به هر دو كوتاهى نكنيد كه هلاك مىشويد.

پيامبر رو به جمعيت نيز ادامه دادند:

اى مردم! به من بگوييد كه سزاوارترين مردم نسبت به خودشان كيست؟ (21)

همه مردم يك صدا فرياد برآوردند: اى فرستاده خدا، خدا و پيامبرش بهتر مىداند. آنگاه پيامبر دست حضرت على عليه السلام را بالا برد تا جايى كه سفيدى زير بغل او بر همه نمايان شد و همه على را در كنار پيامبر ديدند و او را خوب شناختند و دريافتند كه مقصود از اين اجتماع مسئله خلافت على عليه السلام است. دوباره سروصدا بالا گرفت و جنب وجوشى در بين مردم بر خاست همه از دور و نزديك بلند مىشوند تا على عليه السلام را بهتر ببينند. همه او را به يكديگر نشان مىدادند. عده اى در عين اينكه به على عليه السلام اشاره مىكردند به هم مىگفتند: به خدا سوگند كه اين همان فاتح خيبر است. گروهى ديگر مىگفتند: سوگند به خدا كه اين همان كسى است كه از طرف پيامبر به مكه اعزام شد و تنها او بود كه سوره برائت را در مقابل مشركين در خانه خدا قرائت كرد. عده اى ديگر نيز مىگفتند: والله او همان كسى است كه در جنگ خندق قهرمان يكه تاز عرب «عمر بن عبدود» را به خاك سياه نشاند. هر كسى براى اثبات فضايل و برترى هاى على عليه السلام سخنى و خاطره اى را نقل مىكرد. سلمان، ابوذر، عمار و مقداد در دلهايشان ابراز خوشحالى و شعف مىكنند. اما هيجانهاى تلخ در پشت چهره هاى عبوس گروهى منافقين نيز به چشم مىخورد، كسانى كه پيامبر آنها را از خودشان بهتر مىشناسد. منافقين نيز نزديكترين كسانى بودند كه در برابر پيامبر نشسته بودند و در صحنه عقيده شان هيچ نقطه مشتركى با او نداشتند...

پيامبر با صداى بلند فرمود:

اى مردم! آن چه كه من از طرف خدا ماءمورم، اين است؛ به خدا سوگند غير از اين مرد كه هم اكنون دست او را بالا برده ام هرگز كسى نمى تواند دستورات قرآن را براى شما به روشنى تفسير و بيان كند. اينك مردى را كه بازوى او را گرفته ام به شما معرفى مىكنم و اعلام مىكنم؛

پيامبر بازوى على را تا آنجا بالا برد كه مردم همه او را ديدند؛ در اين هنگام پاهاى على عليه السلام در مقابل زانوى پيامبر قرار گرفت. بركه غدير يكپارچه در سكوت بود. در اين هنگام رسول خدا با صداى بلند ادامه داد:

اى مردم! هر كس را، من مولا و سرپرست او هستم، على هم مولا و رهبر اوست. (22)

رسول اكرم اين جمله را در اين حالت سه بار تكرار فرمودند و سپس ادامه دادند:

پروردگارا دوست بدار كسى را كه على را دوست دارد و دشمن بدار كسى را كه على را دشمن دارد. خدايا، يارى كن كسانى را كه او را يارى مىكنند و خوار گردان كسانى را كه با او دشمنى مىورزند. پروردگارا على را محور حق قرار بده. (23)

سپس پيامبر افزود:

حاضران به غايبان از اين مجلس خبر دهند و ديگران را از اين امر آگاهى گردانند.

اى مردم! فرمان ولايت اين مردم از جانب خدا توسط جبرئيل به من ابلاغ گرديده بود و من هم اين پيام را به شما رساندم. (24)

اى مردم! على برادر و وصى من و مخزن علم و خليفه و جانشين بعد از من بر اين امت است. على مفسر قرآن است. اوست كه مردم را به حق دعوت مىكند و به آنچه موجب خشنودى خداست عمل مىكند. على صاحب همه آن فضايلى است كه براى شما بر شمردم.

اى مردم! جبرئيل به من خبر داده است كه خداوند فرموده هر كس با على دشمنى كند و از ولايت او سرباز زند همواره مورد لعن و غضب من است. پس هر كس بنگرد كه براى فرداى خود چه پيش مىفرستد! بترسيد از اينكه با خدا مخالفت كنيد و همان باعث شود قدمهاى استوار مردم بلغزد. به يقين خداوند به آنچه كه مىكنيد آگاه است.

اى مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آن كه پاك از ناپاك ممتاز شود و خدا شما را به اسرار غيب آگاهى نداده است.

/ 15