ثبت عينى واقعه - حقیقتی بر گونه تاریخ نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حقیقتی بر گونه تاریخ - نسخه متنی

رضا فرهادیان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ثبت عينى واقعه

پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم و به دنبال او على عليه السلام از منبر و جايگاه خود فرود آمدند و در كنار جمعيت قرار گرفتند. مردم به سوى پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم و على بن ابى طالب عليه السلام هجوم آوردند تا با آن دو بيعت كنند. حضرت دستور داد تا در آن صحرا دو خيمه بر پا كردند. در يكى از آنها خود و ديگرى على عليه السلام نشست. پيامبر عمامه خود را كه «سحاب» نام داشت به عنوان تاج افتخار بر سر اميرمؤمنان قرار داد و تا سه روز در آن محل اقامت كردند و مردم دسته، دسته به خيمه ها مىآمدند و با پيامبر تجديد عهد مىكردند و سپس به خيمه على عليه السلام مىرفتند و به عنوان اميرالمؤمنان با وى بيعت كرده و تبريك مىگفتند. شور و غوغايى بر پا بود. هر كس دوست داشت زودتر از ديگرى در بيعت كردن سبقت بگيرد. زن ها با گذاشتن دست خود در تشت آبى كه پيش تر على عليه السلام دست مباركش را در آن زده بود مراسم بيعت را با وى انجام مىدادند. حسان بن ثابت شاعر معروف زمان پيامبر فرصت را غنيمت شمرد. با كسب اجازه از محضر رسول اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم اشعارى را سرود و سپس در حضور پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم و على عليه السلام و مردم قرائت نمود:

بر خيز كه من تو را براى جانشينى و راهنمايى خلق پس از خويش انتخاب كردم.

و من مولاى هر كسى باشم كه على مولاى اوست. شما در حالى كه از صميم قلب او را دوست داريد از پيروان او باشيد.... (31)

لبخند شادمانى يك لحظه از لبان رسول خدا ترك نمى شد. و در عمل به هر طريق ممكن، محبتش را به على پيش چشم همگان براى اثبات ولايت ابراز كرد تا كمترين بهانه اى به قلب بهانه جويان ندهد. نخستين كسى كه موفق به بيعت و مصافحه شد «ابوبكر» بود و پس از او «عمر» و سپس «عثمان» بيعت كردند و به دنبال ايشان بقيه مهاجر و انصار و ديگر مردم اقدام به بيعت نمودند. (32)

در اين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت:

به خدا قسم روزى مانند امروز نديدم چقدر كار حضرت على عليه السلام را محكم نمودى! براى او پيمانى گرفتى كه جز كافر به خدا و رسولش كس آن را به هم نخواهد زد. واى بر كسى كه اين پيمان را بشكند. (33)

بار ديگر در لحظات پايانى غديرخم معجزه اى اتفاق مىافتد و واقعه غدير را ماندنى تر مىكند.

شخصى بنام «حارث بن نعمان فهرى» دوان دوان خود را به خيمه پيامبر رساند و به حضرت عرض كرد: اى محمد! تو ما را امر كردى كه شهادت به يكتايى خدا و رسالت تو بدهيم؛ ما از تو پذيرفتيم. تو ما را امر كردى كه روزى پنج بار نماز بخوانيم؛ خوانديم. ماه رمضان روزه بگيريم؛ گرفتيم. خانه خدا را زيارت بكنيم؛ انجام داديم. مال خود را با دادن خمس و زكات پاك كنيم؛ همه اينها را از تو قبول كرديم. به اين اكتفا نكردى، تا آخر دست پسر عمويت را گرفتى او را بر همه ما برترى دادى و امير ما كردى! آيا بگو ببينم اين از طرف خدا بود يا از جانب خودت!!

رسول اكرم در حالى كه صورتش سرخ شده بود و يارانش از اسائه ادب او در دل مىخروشيدند، فرمود:

سوگند به خدايى كه جز او معبودى نيست، اين امر از طرف خدا بوده است.

در اين هنگام «حارث» برخاست و با غضب از نزد پيامبر بيرون رفت؛ در حالى با خود مىگفت؛ خدايا اگر آنچه كه محمد مىگويد حق است، پس سنگى از آسمان بفرست و يا عذابى بر ما نازل كن!

پس هنوز حارث به شتر خود نرسيده بود كه سنگ كوچكى از آسمان فرود آمد و از پشتش خارج شد (34) و در مقابل ديده دوست و دشمن به هلاكت رسيد. بدين وسيله باز هم واقعه اى ماندنى بر كرانه غدير ثبت گرديد. در اينجا بود كه جبرئيل نازل شد و اين آيه را براى پيامبر تلاوت كرد:

درخواست كننده اى درخواست عذابى كرد كه واقع شد، اين عذاب مخصوص كافران است و باز دارنده اى ندارد، از جانب خداى صاحب درجات است. (35)

كم كم هنگام وقت نماز مغرب فرا رسيد. مؤذن اذان گفت. پيامبر همراه با جمعيت كاروان ها نماز مغرب و عشا را پيوسته و در يك زمان با هم بجا آوردند.

/ 15