در مسير بازگشت - حقیقتی بر گونه تاریخ نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حقیقتی بر گونه تاریخ - نسخه متنی

رضا فرهادیان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

در مسير بازگشت

پيامبر همچنان حركت مىكند اما احساس مىكند كه جبرئيل او را همراهى مىكند. كاروان مىرود تا به سرزمين «غديرخم»مى رسد. اين جا محل تقاطع مسيرها و راه عبور كاروان ها و نقطه جدا شدن مردم مصر و عراق و مدينه و نجد از يكديگر است. اين محل بخاطر وجود آب و چند درخت كهن سال، محل استراحت كاروان ها بود. پيامبر همراه جمعيت به نزديك بركه «غديرخم» مىرسند. اين بار جبرئيل به سخن در مىآيد و خطاب به پيامبر:

اى محمد! خداوند به تو سلام مىرساند و مىفرمايد: اى رسول! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ كن كه اگر چنين نكنى،

رسالت خود را به انجام نرسانيدى، و بدان كه خداوند تو را از شر مردم حفظ خواهد كرد. (12)

پيامبر مىايستد و با خوشحالى از شتر پياده و در ته دل خدا را سپاس مىگويد و از اين كه خواسته او را اجابت كرده شكرگزارى مىكند. او احساس مىكند اكنون، زمان ابلاغ پيام فرا رسيده و بايد آنرا علنى كند. پيامبر فورا دستور مىدهد كه كاروان ها توقف كنند و پيك هايى را به پيش و پس مىفرستد تا عده اى را كه جلو رفته اند باز گردند و گروهى كه هنوز نيامده اند، از راه برسند. گروه هاى قبايل يكى پس از ديگرى از دو سوى منطقه به كاروان پيامبر ملحق مىشوند. نزديك ظهر است آفتاب داغ نيم روز هيجدهم ماه ذى حجه بر پهنه غدير همچنان مىتابد و يكصدوبيست هزار نفر از مردم در آنجا جمع مىشوند. در اين هواى گرم و سوزان مردم نمى دانستند چرا و براى چه يكباره دستور توقف داده شده است چه موضوع مهمى پيش آمده است كه در اين بيابان زير آفتاب داغ همه بايد جمع شوند، آيا پيك وحى خبر ناگهانى آورده است؟ مردم در اين افكار غوطه ور بودند كه ناگهان صداى فرياد مؤذن آنانرا به خود آورد؛ صلاه جامعه، صلاه جامعه...!

/ 15