اماکن سیاحتی و زیارتی دمشق نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اماکن سیاحتی و زیارتی دمشق - نسخه متنی

اصغر قائدان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

د ـ مقام و محل دفن سر يحيى(ع)

«حضرت يحيى» عليه السلام به قدرت الهى از پدر و مادر پيرى كه اميد به فرزند نداشتند بدنيا آمد. خداوند يحيى را در كودكى علم و حكمت عنايت فرمود
«و آتيناه الحكم صبيا»
. وى از دوران جوانى با عفت و با تقوى بود، همواره در «مسجد الاقصى» به عبادت و رياضت مشغول و از اختلاط با اهل دنيا پرهيز مى كرد. او به هنگام بعثت عيسى(ع) نبوت ايشان را شهادت داد و در همين دوران بود كه به دستور پادشاه بنى اسرائيل به قتل رسيد.

واقعه و جريان قتل وى بدين صورت بود كه در ميان قوم بنى اسرائيل پادشاهى به نام «سردوس» و به قولى «احب» نام، از همسرش، دخترى بغايت زيبا داشت. اين زن كه بسيار مفسد و پليد بود همواره مى كوشيد تا شوهر را از ازدواج با ديگرى مانع شود و لذا از او مى خواست كه دختر خود را به نكاح خويش درآورد. پادشاه خدمت حضرت يحيى(ع) رفت تا نظر شرع مبين را در مورد ازدواج با دختر خود سئوال كند. يحيى(ع) آن را جايز ندانست و گفت دختر تو بر خودت حرام است. همسر پادشاه كه بدين علت كينه يحيى(ع) را بدل گرفته بود، در حال مستى، دخترش را آراست و پيش همسر فرستاد; هنگامى كه پادشاه خواست با آن دختر خلوت و مباشرت كند دختر امتناع كرد و گفت تنها در صورتى مى توانى به من دست يابى كه خواهش من مبنى بر قتل يحيى را جامه عمل بپوشانى. پادشاه نيز كه در مستى و هيجان شهوت غوطهور بود پذيرفت و فوراً دستور داد تا سر مبارك حضرت يحيى(ع) را از بدن جدا سازند. پس از اين اقدام شوم آن سر مبارك را در طشتى نهاده و نزد پادشاه آوردند. گويند اين سر، سه مرتبه آواز داد كه اين دختر بر تو حلال نيست.

/ 188