حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


كه قطب نماى كشتى وجود انسانى است، در درون شما وجود دارد. اين حقيقت از هر جا كه باشد و تعبير نفس هر چه باشد در موقع ارتكاب زشتيها عكس العمل ناگوار از خود نشان مى دهد و در هنگام انجام حركت خوب عكس العمل مطلوب از خود بروز مى دهد، اين دو قسم عكس العمل در وجود تو اثرها خواهند گذاشت خواه بدانى، خواه ندانى، خواه اعتنائى داشته باشى و خواه با بى اعتنائى درباره ى وجود خود حركت كنى آن تاثيرات و عكس العملها كار خود را خواهند كرد.

بحثى درباره ى اينكه آيا دنيا را وسيله تلقى كردن با ابتكار و اختراع و اكتشاف در طبيعت و صنعت كه بدون علاقه ى شديد به موضوعات مادى "كه واقعيات جديد از پشت پرده ى آنها بيرون كشيده خواهد شد" مى تواند سازگار باشد؟

از مجموع مباحث گذشته به اين نتيجه رسيده ايم كه با نظر به عظمت روح آدمى و هدف بسيار والائى كه مى توان آن را به دست بياورد، همه ى ماده و ماديات دنيا، وسائلى ضرورى براى حركت در مسير گرديدنهاى تكاملى روح مى باشد، زيرا كه بدون آنها هيچ حركتى از روح در خلاء انجام نخواهد گرفت.

با فرض وسيله تلقى شدن ماده و ماديات در اين زندگانى، نظر و توجه و حتى معلومات حاصله درباره ى آنها، سطحى و گذران و غيرقابل اهميت تلقى خواهد گشت، در اينصورت قواى مغزى كه بايد راه گشاى فعاليت نبوغ براى ابتكار و اختراع و اكتشاف بوده باشد، بانشاط و جدى به كار نخواهد افتاد تا زمينه را براى امور مزبوره هموار نمايد.

پاسخ اين اعتراض بدينقرار است كه: انديشه و تعقل با اينكه وسيله اى براى دريافت واقعيات مى باشد، نه تنها بدانجهت كه وسيله است، مورد بى توجهى و بى اهميتى و گذران تلقى نمى شود، بلكه به طور طبيعى و در اكثريت قريب به اتفاق انسانها نهايت دقت و تعمق در آن به عمل مى آيد، زيرا بديهى است كه اندك مسامحه در انديشه ممكن است خطاى جبران ناپذيرى را درباره ى واقعيتى كه مورد انديشه است به بار بياورد. لذا اين قضيه را به عنوان يك قانون كلى مى پذيريم: هر اندازه واقعيتى كه مورد تحقق و انديشه قرار گرفته است بااهميت تر و داراى ابعادى بيشتر باشد، به همان اندازه انديشه و تعقل براى دريافت آن واقعيت بايد بااهميت تر و داراى ابعادى بيشتر باشد، ما يقين داريم به اينكه با گسترش و تعمق تجارب و معلومات درباره ى ماده و ماديات، امكان برقرار كردن ارتباطات با آنها براى گسترده تر و عميق تر ساختن شخصيت در تاثير و تاثر از جهان هستى و انسانها و حتى از خويشتن عملى تر خواهد گشت. و اين تاثير و تاثر موجب به فعليت رسيدن استعدادهاى
نهفته درون ما مى گردد كه به جهت محدوديت و ناچيز بودن ميدان فعاليت مغز و روان، خاموش و راكد مانده بودند. به عنوان مثال نظر انسانى كه با هيئت محدود بطلميوسى به كيهان مى نگريست، با نظر آن انسانها كه اطلاع از هيئت امروزى درباره ى كيهان دارند، همان مقدار تفاوت دارد كه كيهان بطلميوسى با كيهان امروزى، كه مى توان گفت: اصلا قابل مقايسه با يكديگر نمى باشند در نتيجه ى اين دو نوع انديشه كوچك و بسيار بزرگ است كه واقعيت براى ما بسيار متفاوت مطرح مى گردد و بديهى است كه اين تفاوت در ارتباطات چهارگانه ى ما "ارتباط با خويشتن، ارتباط با خدا، ارتباط با جهان هستى و ارتباط با همنوع خود" اثر بسيار مهم مى گذارد، همانگونه تفاوت كه در ارتباط آن شبان با خدا، با خويشتن، با جهان هستى و با همنوع خود در اشعار مثنوى مى بينيم:




  • ديد موسى يك شبانى را به راه
    تو كجائى تا شوم من چاكرت
    دستكت بوسم بمالم پايكت
    گر ترا بيمارئى آيد به پيش
    من ترا غمخوار باشم همچو خويش



  • كاو همى گفت اى خدا و اى آله
    چارقت دوزم كنم شانه سرت
    وقت خواب آيد بروبم جايكت
    من ترا غمخوار باشم همچو خويش
    من ترا غمخوار باشم همچو خويش



/ 339