حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


همديگر آشتى داده است. اين داستان شگفت انگيزى نيست كه به ياد آوردن قيافه ى على بن ابيطالب كه قدرت با همه ابعادش را با عدالت با همه ى سنگلاخهايش آشتى داده بود، امثال شبلى شميل را كه حتى معتقد به ايده ئولوژى على بن ابيطالب نبوده است، چنان برافروزد و به هيجان درآورد كه بگويد: پيشوا على، بزرگ بزرگان، يگانه نسخه ايست كه نه شرق و نه غرب، نه ديروز و نه امروز صورتى مطابق اين نسخه نديده است [ الامام على صوت العداله الانسانيه جرج جرداق ص 17. ]

عامل سوم بقاى چهره ى دادگران در تاريخ بشرى، مشيت الهى است كه واقعيات سودمند را در گذرگاه پرحوادث طبيعت و انسانها پايدار مى سازد، اما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمكث فى الارض [ الرعد آيه ى 17. ]
كفها ناپايدارند و مى روند، اما آنچه كه به حال مردم سودمند است در مجراى تاريخ رسوب مى كند و چه واقعيتى سودمندتر از مجسمه ى درخشان دادگران تاريخ كه با اينكه چشمه سار حيات آنان خشكيده و حتى قطره اى از آب زندگى در اجزاى زير خاك رفته ى آنان وجود دارد، با اينحال منبع تمام نشدنى و جوشانى هستند كه آب حيات را بر كالبد خاك نشينان سرازير مى نمايند. چنانكه بقاى قيافه ى تنفرانگيز بيدادگران تاريخ براى عبرت گيرى و شناخت مبانى زندگى، به حال انسانها سودمند است، در حاليكه موجوديت تباه شده ى آنان پس از چند صباحى جست و خيز مانند كفهاى ناپايدار به زباله دان تاريخ سرازير گشته است. مردم وارسته زبان گوياى وجدان حساس تاريخ اند، و ان الناس ينظرون من امورك فى مثل ما كنت تنظر فيه من امور الولاه قبلك و يقولون فيك ما كنت تقول فيهم، و انما يستدل على الصالحين بما يجرى الله لهم على السن عباده و مردم در همه ى حركات و سكنات تو آنچنان خواهند نگريست كه تو در همه ى شئون زندگى فردى و اجتماعى حكومتگران پيش از خود نگريسته اى، و درباره ى تو همان سخنان را خواهند گفت كه تو درباره ى آنان مى گفتى، جز اين نيست كه شايستگى رفتار رادمردان نيكوكار به وسيله ى آنچه كه خداوند بر زبان بندگانش جارى مى كند، اثبات مى گردد.

همان طور كه تو در امور حكومتگران پيش از خود نگريسته اى، مردم در امور تو خواهند نگريست
مالكا، اكثر مردم معمولى چنين مى پندارند كه همه ى موجوديت آنان در همان مختصات فردى و شئون شخصى كه دارند، خلاصه مى شود، و اصول و قوانينى كه در پهنه ى اجتماع در جريان است ارتباطى با آنان ندارد!! يعنى چنين فكر مى كنند كه قانون محكوميت تعدى بر حق
ديگران و اهانت بر شخصيت مردم و وقاحت شهوت پرستى و خودخواهى، شامل حال آنان نمى گردد، اينگونه تفكر تباه كننده ممكن است ناشى از خودبزرگ بينى بوده، قانون را پائين تر و ضعيف تر از آن تلقى كند كه بتواند گريبان او را بگيرد، اين عامل خودبزرگ بينى تقريبا در عموم قدرتمندان و صاحبان مقام و ثروت وجود دارد. عقيده آنان بر اينست كه به جهت تفوقى كه بر مردم دارند "و قانونى هم براى مردم است" لذا آنان اگر همه ى حقوق مردم را ضايع كنند و به همه ى شخصيت انسانها با ديده ى اهانت بنگرند و از آنهمه امكانات شهوت پرستى و خودخواهى بهره بردارى نمايند، خلافى را مرتكب نشده اند!! بنابراين، چنانكه امروز به جهت قدرت و مقام و ثروتى كه دارند، هيچ كس نمى تواند بيشرمى و وقاحت آنان را بازگو كند، سينه و حافظه و زبان مردم و وجدان حساس تاريخ نيز از توصيف شخصيت واقعى آنان امتناع خواهند كرد!! اين پندارهاى احمقانه ممكن است به عامل بى اعتنائى به قانون مستند باشد كه از بيمارى از خودبيگانگى ناشى مى گردد. براى آن كس كه درباره ى باارزشترين حقيقتى كه من او است، با ديده ى بى اعتنايى بنگرد، قانون كه وسيله ى اعتلا و پيشرفت من او است، چه ارزشى خواهد داشت؟! آدمى هر اندازه هم كه در بى اعتنائى به قوانين انسان شدن افراط بورزد، و در هر بامدادى كه ديده از خواب باز كند، استعفاى خود را از اصول و قوانين به جامعه تقديم كند، كمترين توانايى آن را ندارد كه خود را از شمول قوانين طبيعى جامعه مستثنى نموده، راه فردى خود را با خواسته هاى شخصى كه دارد بدون انعكاس در جامعه و محاسبات دقيقى كه درباره ى او در جريان است، پيش بگيرد، اين قانون طبيعى جامعه است كه كردار و هدف گيريهاى شخصيتها چه بخواهند و چه نخواهند، به وسيله ى زبان و قلم نقادان حسابگر جامعه دير يا زود، منعكس خواهد گشت. شخصيتهاى كوچك بزرگ نما همانند آن كبك كوته بين نابخردند كه سر در برف فرو مى برند و گمان مى كنند كه كسى آنان را نمى بيند و هيچ حسابى درباره ى آنان صورت نمى گيرد!! اگر فرعون و فرعون صفتان تاريخ مى دانستند كه تبهكاريهاى آنان پس از گذشت هزاران سال چنان بازگو خواهد گشت كه در دوران زندگى آنان به وسيله ى موسى عليه السلام و موسى منشان منعكس مى گشت، خودكشى را بر تنفس شرم آور در اين دنيا ترجيح مى دادند، ولى چه مى توان كرد كه انواعى از تحذيرها و مستيها مغز سالم براى آنان باقى نگذاشته است.

/ 339