حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

پس از همه ى اين دستورات كه بيان كردم، هرگز خود را به مدتى طولانى از مردم جامعه ى خود پوشيده مدار، زيرا اختفاى زمامداران از رعيت نوعى وارد كردن فشار بر آنها و كم اطلاعى از امور حيات اجتماعى مردم است، غياب زمامداران "و هر گونه كارگزاران" از مردم، باعث بريده شدن زمامداران از دانستن امورى مى باشد كه از پشت پرده با آنها ارتباط برقرار مى كند، در نتيجه امر بزرگ در نزد آنان كوچك و كوچك بزرگ و زيبا زشت و زشت زيبا جلوه كرده و حق با باطل در هم مى آميزد و جز اين نيست كه زمامدار هم بشرى است و هر آنچه را از امور كه مردم از او بپوشانند نخواهد فهميد و علامتى خاص براى حق وجود ندارد كه به وسيله ى آن راست از دروغ شناخته شود و جز اين نيست تو كه در منصب حاكميت قرار گرفته اى يكى از دو كس خواهى بود: يا تو آن مردى هستى كه نفس تو در راه حق آماده ى بذل است، بنابراين به كدامين علت خود را از حق واجبى كه عطا خواهى كرد و يا عملى شريف كه انجام خواهى داد مى پوشانى، يا تو آن مردى هستى كه مبتلا به امساك و خوددارى از برآوردن حاجت مردم مى باشى، در اينصورت كه مردم از بذل تو مايوسند با كمال سرعت از حاجت خواهى از تو امتناع خواهند ورزيد، به اضافه ى اينكه بيشترين احتياجات مردم به تو چيزهائى است كه براى تو مشقتى ندارد، "زيرا بيشترين احتياجات" يا شكايت از ظلمى است كه به آنان رفته است، يا خواستن عدالت و انصاف در معامله اى است كه انجام
داده اند.

سپس براى زمامدار خواص و نزديكانى است كه داراى صفت خودخواهى و مقدم شمردن خود بر ديگران و دست درازى و كم انصاف در معاملات مى باشند، ماده و ريشه ى اين گونه مردم را با قطع عوامل صفات مزبور، قطع كن و هرگز به كسى از اطرافيان و خويشاوندان خود قطعه ى زمينى از زمينهاى مسلمانان را اختصاص مده، و هرگز اين گونه مردم در بستن معاهده اى كه ضررى بر حق ديگران وارد بسازد با تكيه بر تو، طمع نكنند اين ضرر مانند سوء استفاده از حقابه يا از عملى مشترك، كه زحمت و مخارج آن را به گردن ديگران بيندازند، كه در نتيجه خوشى و امتياز اين خطاكارى براى آنان و عيب و ننگش در دنيا و آخرت از آن تو خواهد بود.

و هر كس از نزديكان و يا بيگانگان كه به سبب حقى ملزم شود او را به همان حق ملزم كن "حق را درباره ى او اجراء كن" و در انجام اين تكليف بردبار و تقرب به خدا را منظور بدار، هر وضعى كه اجراى حق درباره ى خويشان و خواصت پيش بياورد، مانع اقدام تو براى اجراى حق نباشد و تو عاقبت احقاق حقى را اگر چه سنگين است در نظر بگير، زيرا نتيجه و پايان آن پسنديده است.

و اگر مردم جامعه ترا به تعدى و ظلمى متهم كردند و درباره ى تو بدگمان شدند، عذر خود را براى آنان آشكار كن و با آن عذر آشكار بدگمانيهاى آنان را از خود برگردان، زيرا در اين اعتذار و رفع سوء تفاهم رياضتى است براى نفس خود، و محبت و مدارائى است براى مردم جامعه و پوزشى است كه در پابرجا ساختن آنان در مسير حق، به خواسته ى خود نائل مى گردى.

و هرگز صلحى را كه دشمن تو به آن دعوت نمايد و رضايت خدا در آن باشد دفع مكن، زيرا به وسيله ى صلح است كه لشكريانت آسوده مى گردند و خود از تشويش و اندوه خاطر راحت مى شوى و موجب ايمنى بر شهرهايت ميباشد، ولى پس از استقرار صلح از دشمن خود كاملا برحذر باش، زيرا دشمن چه بسا نزديكى و نمايش صلح مى دهد تا طرف را غافلگير كند، پس جانب احتياط را بگير و خوش گمانى را درباره ى حيله گريهاى دشمن متهم بساز و اگر ميان خود و دشمن معاهده اى منعقد نمودى يا از طرف خود پناهندگى به او دادى، به معاهده ى خود به طور كامل وفا كن و با كمال امانت تعهد پذيرش پناهندگى او را مراعات نما و نفس خود را در برابر عهدى كه بسته اى سپر كن، زيرا عموم مردم در هيچ يك از واجبات الهى با آنهمه پراكندگى كه در خواسته ها و نظريات خود دارند، مانند بزرگداشت وفاء به معاهده ها اتفاق نظر ندارند، اين يك قانون
محكم است كه حتى مشركين هم مابين خود با قطع نظر از اسلام و مسلمين به آن عمل مى كردند، زيرا آنان نيز عواقب بد حيله گرى براى عهدشكنى را آزمايش كرده بودند، پس هرگز براى مختل ساختن پناهندگى دشمن به تو، نيرنگ راه مينداز و تعهد خود را نقض مكن و براى دشمنت حيله گرى روا مدار، زيرا هيچ كس جز نادان شقى به خدا جرئت نمى كند، خداوند متعال قانون تعهد و پناهندگى و پناه دهندگى را با رحمت الهى خود ميان بندگانش عامل امن و پناهگاهى قرار داده است كه در منطقه ممنوعه در آن، بيارامند و در همسايگى آن با احساس امن براى زندگى خود ادامه بدهند، پس هيچ گونه دغل بازى و فريبكارى و نيرنگ را در تعهدها نبايد راه داد و هيچ معامله را به گونه اى منعقد مكن كه ابهام انگيز بوده و امكان اختلالات در آن وجود داشته باشد و هرگز پس از تاكيد و استحكام متن معاهده، تكيه بر مغلطه كار مكن و اگر تعهد الهى ترا در موردى در تنگنا قرار داد، اين امر هرگز موجب نشود كه درصدد فسخ بناحق آن تعهد برآئى، زيرا شكيبائى تو بر تنگنائى كه اميد گشوده شدن و نيكى عاقبت آن را دارى بهتر از آن عذرخواهى است كه از نتيجه ى بد آن بيمناك و از بازخواست خداوندى كه در دنيا و آخرت ترا فرا خواهد گرفت هراسناك باشى.

/ 339