حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مقدمترين مردم در نزد زمامدار اسلامى كسانى بايد باشند كه حق را حتى در تلخ ترين حالات آن، گوياتر از ديگران گوشزد مى كنند

ثم ليكن آثرهم عندك اقولهم لمر الحق سپس مقدمترين و نزديكترين مردم در نزد زمامدار اسلامى كسى بايد باشد كه حق را اگر چه تلخ باشد، گوياتر از ديگران براى زمامدار بيان كند.

مالكا، گوشت را براى شنيدن و دلت را براى پذيرش كلمه ى "نه" كه خط بطلان به خطا و غلط تو مى كشد، جدا آماده ساز، و بدان همانگونه كه مشيت و قانون الهى كارهاى صحيح ترا با جمله ى مقدس "آرى، چنين است" امضاء قبولى مى نمايد، به كارهاى ناصحيح تو با جمله ى
مقدس ديگر "نه، چنين نيست" خط بطلان مى كشد.

مالكا، خداوند سبحان با مشيت بالغه و حكمت متعاليه ى خود، در برابر هر يكى از حواس طبيعى حماسه ى ديگرى در جان بندگان خود قرار داده است، بدين ترتيب:

آدمى گوشى بر سر دارد كه انواع صداها را مى شنود و با گوشى كه در جان دارد نغمه هستى را، او با چشمانى كه بر صورت دارد اشكال و الوان را مى بيند و با بصيرتى كه در جان دارد حقائق را، با آن بينى كه بر روى او است بوهاى برخاسته از طبيعت را درمى يابد و با شامه اى كه در جان او است بوئى از كوى محبوب را.

لامسه اى در اعضاى او است كه سرما و گرما و نرمى و سختى اجسام را درك مى كند و با آن لامسه كه در جان او است الطاف خفيه و جليه ى ربوبى را كه جلوه هائى از حق است.

ذائقه اى در كام جسمانى او است كه شيرينى و تلخى طبيعى را مى چشد و ذائقه اى در جان اوست كه شيرينى جذبه ى كمال را كه صفت حق است و تلخى محروميت از آن را درمى يابد.

حال، فهم اين حقيقت براى تو آسان است كه بايد هر يك از حواس تو وظيفه ى خود را انجام بدهد و به حيطه وظيفه ى حاسه مقابل تجاوزى نكند.

حق و حقيقت همواره نغمه ى هستى را در فضاى جان آدمى طنين انداز مى كند، اگر چه گوش سر از آن نغمه جز آواز و كلمات ناخوشايند در طبيعت خود چيزى درك نكند.

چشمانى كه به صورت انسان است نبايد شهود حقائق را به وسيله ى بصيرت درونى انكار كند، زيرا آنچه بر صورت است فقط اشكال و الوان را به وسيله ى نور فيزيكى مى بيند، بصيرت درونى با نورى كه خدا در جانهاى آدميان قرار داده است حقائق را مشاهده مى كند.

كار آن بينى كه بر روى انسان است دريافت بوهائى است كه از طبيعت برمى خيزد، ولى آن شامه ى درونى همواره درصدد استشمام حقائق است.




  • بينى آن باشد كه او بوئى برد
    بوى او را جانب كوئى برد



  • بوى او را جانب كوئى برد
    بوى او را جانب كوئى برد



/ 339