حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

زمامدار هرگز نبايد در امورى كه مسئوليتش به عهده او است و چشمان مردم آنها را مى بيند خود را به غفلت و نفهمى بزند

و التغابى عما تغنى به مما قد وضح للعيون ترجمه ى اين جمله در شماره سى و دو آمده است و عنوان خود وظيفه سى و سه نيز آن را در بر دارد وقتى كه مى گوئيم: فلان كار وظيفه ى آن شخص است در حقيقت معنايش اينست كه شخصيت آن شخص در گرو انجام آن كار به عنوان وظيفه است، لازمه اين تفسير اينست كه توجه شديد و جدى تلقى كردن آن وظيفه، دقيقا مساوى اهميت دادن و جدى تلقى كردن خود شخصيت است، و بالعكس سستى و غفلت و بى اعتنائى به آن وظيفه، مساوى پست تلقى كردن شخصيت است. زمامدار و هر مقام مسئول ديگر نبايد با زدن خود به غفلت و نفهمى از خود طفره برود، زيرا اضافه به اينكه طفره رفتن از خويشتن شديدترين اهانت و تحقير به شخصيت خويشتن و زير پا گذاشتن كرامت آن است، براى ديگر انسانها نيز قابل هضم و تفسير و تاويل نيست.

زمامدار بايد باد بينى و تندى هيبت و هجوم دست و لبه بران زبان خود را مهار كند

حميه انفك و سوره حدك و سطوه يدك و غرب لسانك، و احترس من كل ذلك بكف البادره و تاخير السطوه حتى يسكن غضبك فتملك الاختيار، و لن تحكم ذلك من نفسك حتى تكثر همومك بذكر المعاد الى ربك مهار كن باد بينى، و تندى هيبت، و ضرب و هجوم با دست، و لبه ى بران زبانت را به وسيله ى خوددارى از طغيان زبان و تاخير هجوم تا

غضبت فرو نشيند، و اختيارت را مالك شوى، و تو نخواهى توانست اين خوددارى و مالكيت بر خويشتن و اختيار را در نفس خود تثبيت كنى مگر اينكه در فكر جدى معاد و بازگشت به طرف پروردگارت باشى، اميرالمومنين عليه السلام در اين فرمان يكبار مالك اشتر را به مالكيت هواى خود دستور فرموده است كه ما آن را در شماره ى "7" از نوع دوم- دستورات مستقيم اميرالمومنين عليه السلام براى تربيت و ساخته شدن مالك مورد بحث قرار داده ايم. در آن جملات امام چنين فرموده است: فاملك هواك و شح بنفسك عما لا يحل لك فان الشح بالنفس الانصاف منها فيما احبت او كرهت. مالك هواى خود باش، و از آنچه كه براى تو حلال نيست سخت خوددارى كن، زيرا عدالت درباره ى خود، همانا خوددارى براى مهار نفس درباره ى خواسته ها و ناگواريها است، اين يك دستور كلى است كه دستور مورد تفسير "شماره ى سى و چهار" را نيز در بر مى گيرد، زيرا شماره ى مزبور دستور به خوددارى از نخوت و باد در كله پيچانيدن و بينى را پر از باد نخوت نمودن و طغيانگرى در سخن و اختيار از دست دادن مى دهد، در صورتيكه جملات شماره "7" از دستورات مستقيم مالكيت براى هواى نفس به طور كلى را مورد دستور قرار مى دهد كه متورم شدن از باد نخوت و طغيانگرى در سخن و اختيار از دست دادن را نيز شامل مى گردد. ولى بدانجهت كه غالبا در مديريت زمامداران و هر مقام مسئول براى تسليم نمودن و مطيع ساختن اعضاى جامعه و هرگونه مجموعه اى كه مورد مديريت واقع مى شود، ابراز نخوت و كبر و پرخاش و تندخوئى و تندگوئى يك وسيله معمولى است، لذا اميرالمومنين عليه السلام اجتناب از اين گونه پديده ها را با دستور به مالكيت نفس بار ديگر مورد تاكيد خاص قرار مى دهد. اين گونه پديده ها نمى تواند تصنعى باشد و براى هميشه پرده از روى تصنعى بودن آنها برداشته نشود، لذا گردانندگان جامعه كمتر به اين شيوه متوسل مى شوند. آنچه كه معمول و متداول است نوع طبيعى پديده هاى مزبور است، يعنى حكام و امراء و گردانندگان براى اظهار قدرت و اجراى اراده و ايجاد رعب در درون اعضاء جامعه و مجموعه اى كه اداره ى آن را در اختيار دارند به پديده هاى مزبور متوسل مى شوند. اميرالمومنين عليه السلام در دستور مورد تفسير، به طور مطلق لزوم اجتناب از آنها را متذكر مى شود. ممكن است گفته شود: آنچه كه تجارب بسيار طولانى در جوامع بشرى اثبات مى كند، اينست كه متاسفانه اكثر مردم به جهت عدم تزكيه ى نفس و عدم اداره ى منطقى حب ذات "صيانت تكاملى ذات" تابع هوى و هوس بوده وظائف مقرره را غالبا از ترس عوامل جبرى انجام مى دهند، و به همين جهت است كه مى توان گفت: مقدارى ابراز قدرت و سلطه و سخن گفتن قاطعانه و اظهار سطوت براى حفظ نظام جامعه واجب است. اين مطلب اگر چه با تفكرات انسانهاى معمولى و رفتارهائى كه دارند تا حدى صحيح است، ولى اگر به عنوان دواى ضرورى تلقى نشود، زمامدار اگر معصوم و
حداقل اگر عادل و باتقوى نباشد، قطعى است كه از حالات مزبوره سوء استفاده خواهد كرد، مخصوصا اگر از تنظيم و مديريت اعضاى جامعه با برخوردارى از آزادى معقول كه ممكن است داشته باشند، عاجز و ناتوان باشند، در اينصورت تهديد و ارعاب و به وحشت انداختن و ابراز نخوت و ديگر وسائل ترساندن و لرزاندن، براى او امرى است بسيار طبيعى و حتى ضرورى هم تلقى مى گردد.

/ 339