جماعت و شورى - حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حكومت مردم بر مردم مانند حكومت روح تصفيه شده بر صفات و فعاليتهاى انسانى است

با نظر به مجموع مباحث گذشته به اين نتيجه مى رسيم كه به جهت لزوم حاكميت خدا بر انسانها، حكومت مردم بر مردم در مكتب اسلام: عبارتست از حكومت روح و مديريت آن بر صفات و فعاليتهاى انسانى، و هدف اصلى چنين حكومت عبارتست از تقويت دو بعد مادى و معنوى مردم و تقليل دردها و تامين آسايشهاى آنان در مسير هدف اعلاى زندگى كه حيات معقول ناميده مى شود.

تعيين چنين حكومت به وسيله ى بعد مادى محض و خواسته هاى طبيعى خالص مردم كه از سرچشمه ى خودمحورى مى جوشد، امكان پذير نيست. حكومت در اسلام جلوه اى از حاكميت خداوندى در روى زمين است، و به همين جهت است كه چنين حكومتى با استبداد و ظلم و جور طواغيت اجتماعات به هيچ وجه سازگار نمى باشد، چنانكه روح انسانى نمى تواند به صفات و فعاليتهاى انسانى كه مورد مديريت روح است، استبداد و ظلم و جور و طغيانگرى راه بيندازد. براى توضيح اين حقيقت مى گوئيم : مقصود از حكومت مردم بر مردم آن نيست كه يك عده از افراد جامعه بر افراد ديگر خط مشى زندگى را با زور و قدرت، تعيين نمايند، و نيز مقصود آن نيست
كه جمعى از افراد جامعه، تخيلات و پندارها و خواسته هاى بى اساس خود را بر ديگر افراد تحميل كنند، همچنين منظور از حكومت مردم بر مردم آن نيست كه هر چه به زعم خود براى مردم صلاح و شايسته ديدند پيش كشيده و مردم را به پذيرش آن مجبور نمايند، زيرا معناى حكومت رهبرى مردم در مسير حيات معقول يك جريان طبيعى تحقق يافته مانند ديگر جريانات طبيعى تحقق يافته نيست، بلكه بايد آن را به وجود آورد. آنچه كه در جهان عينى طبيعى موجود و در جريان است زندگى طبيعى محض است كه در مجراى توالد و تناسل در قالبهاى محيطى و اجتماعى به وجود مى آيد و از بين مى رود. حكومت براى به وجود آوردن حيات معقول براى اجتماع، ضرورت قطعى دارد كه آن زندگى طبيعى محض را با هدف گيريهاى معقول توجيه نموده و به صورت حيات معقول درآورد، يعنى از آنچه هست، آنچه بايد باشد را حاصل نمايد، بنابراين، مقصود از حكومت مردم بر مردم آنست كه عقول و وجدانهاى پاك مردم براى مردم حكومت كند، نه زور و قدرت مردم و نه تخيلات و پندارهاى و خواسته هاى بى اساس و نه نظريات شخصى و غيرذلك، و گمان نمى رود متفكرى پيدا شود و سرسخت ترين مدافع حكومت مردم بر مردم بوده باشد و جز اين كه به عنوان ملاك حكومت مطرح نموديم، بتواند چيزى قابل توجه بگويد. آيا احتمال مى دهيد كه يك متفكر هشيار و انسان شناس كه اطلاعى از زندگى فردى و اجتماعى داشته باشد و با اينحال بگويد ملاك حكومت مردم بر مردم زور و قدرت يا تخيلات و خواسته هاى بى اساس و نظريات شخصى حكام است؟! گمان نمى كنم حتى ماكياولى كه به عقيده ى متفكرانى فراوان بزرگترين جنايت را به حيات سياسى انسانها نموده است، ملاك حكومت را امور مزبور بداند، زيرا ممكن است او بگويد: من كه براى زمامداران امور مزبوره را تجويز كرده ام، به عنوان ابزار و وسايلى براى رسيدن به هدف كه ابقاى زمامدارى است كه بدون آن زندگى جمعى مختل است مطرح نموده ام. به هر حال ترديدى در اين نيست كه مقصود از حكومت مردم بر مردم، حكومت عقول و وجدانهاى پاك مردم پس از تشخيص معناى حيات معقول بر مردم مى باشد، در نتيجه اين حكومت چنانكه گفتيم مانند حكومت روح بر صفات و فعاليتهاى انسانى است كه جلوه اى از حاكميت خداوندى بر مردم است. شرط تصفيه شدن ارواح انسانهائى كه مى توانند با ارواح تصفيه شده بر خويشتن حكومت نمايند، فقط براى حاكميت است، نه براى داشتن حقوق پايه اى سه گانه "حق حيات، حق كرامت، حق آزادى معقول" زيرا مردم جوامع به طور كلى داراى اين حقوق مى باشند، و بايد گفت: اينها حقوق طبيعى مردم است، و دارا بودن به اين حقوق منافاتى با اين ندارد كه حق حاكميت آنان براى خويشتن مشروط به تصفيه ى روحى باشد، كه نتوانند حيات انسانها را بازيچه قرار بدهند، چنانكه حق كرامت و حق آزادى معقول حتى
حق حيات هم مشروط به اين است كه انسان همين حقوق را در ديگران مراعات نمايد و آنها را مختل نسازد.

جماعت و شورى

در منابع اسلامى پديده ى جماعت و شورى به طور جدى مطرح است، اين دو روايت و مضامين شبيه به آن دو در منابع اسلامى وجود دارد:
الجماعه رحمه جماعت رحمت است و يد الله مع الجماعه دست خدا با جماعت است، اين دو روايت يك واقعيت عينى را مطرح كرده اند كه مردم در حال تشكل جمعى براى تحقيق و به دست آوردن يك هدف معقول مى توانند از فهم و عقل و وجدان يكديگر بهره بردارى كنند و هر يك از آنان كتابى گشوده در مقابل ديدگان ديگرى بوده باشد. اجتماع و تفاهم عقول انسانى حداقل نتيجه اى را كه در بر دارد، محصول را به طور تصاعد حسابى و گاهى اوقات نتيجه ى تصاعد هندسى به بار مى آورد، افضل الناس رايا من لا يستغنى عن راى مشير [ غررالحكم و دررالكلم جمع آورنده عبدالواحد امدى ص 429. ]
بهترين مردم از نظر راى و نظر كسى است كه از راى مشورت كننده بى نياز نباشد ، از طرف ديگر دو آيه در قرآن مجيد موضوع شور و مشورت را بيان مى كند:

1- فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله ان الله يحب المتوكلين [ آل عمران آيه ى 159. ]
به رحمت خداوندى براى مردم نرم شده اى، و اگر تندخو و سخت دل بودى از پيرامون تو پراكنده مى شدند، پس آنان را عفو كن و براى آنان از خدا طلب مغفرت نما و در امر با آنان مشورت كن و هنگامى كه تصميم گرفتى توكل بر خدا كن، خداوند توكل كنندگان را دوست مى دارد.

2- و الذين يجتنبون كبائر الاثم و الفواحش و اذا ما غضبوا هم يغفرون و الذين استجابوا لربهم و اقاموا الصلوه و امرهم شورى بينهم و مما رزقناهم ينفقون. و الذين اذا اصابهم البغى هم ينتصرون [ الشورى آيه ى 37 و 39. ]
و آنان كه از گناهان بزرگ و فحشاها اجتناب مى ورزند و هنگامى كه غضبناك شدند مى بخشند و كسانيكه دستورات پروردگارشان را پاسخ پذيرش گفته و نماز را بر پا مى دارند و امر آنان در ميانشان شورى "مشورت" است و از آنچه كه به آنان روزى كرده ايم، انفاق مى كنند و آنان كسانى هستند كه اگر به آنان ستمى برسد، به يارى هم
برمى خيزند.

/ 339