حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


مشغول دريافت سود و لذت خويش يا مشغول تحصيل مقدمات آن دو مى باشند و كسى پيدا نمى شود كه اعتنائى به تحقيقات شما داشته باشد. استاد كاغذ و قلم را بر زمين نهاد و گفت: آه، مگر من انسان نيستم؟ مگر براى آشنائى شخصيت خويشتنم يك عمر تحقيق و تفكر زياد است؟ برخيز و برو كه وقت تنگ و مى رود آب فراخ.

ثانيا- آيا شما مى توانيد تصور كنيد كه يك انسان در يك جامعه زندگى كند و خطى پولادين پيرامون آن انسان كشيده شود كه تاثير و تاثر او از جامعه به كلى قطع شود؟! اگر چنين تصورى داشته باشيد قطعا بايد در انسان شناسى خودتان با سرعت و به طور جدى تجديدنظر نمائيد، زيرا انواعى از ارتباطات كه انسانها با يكديگر دارند- از ارتباط جنسى گرفته تا ارتباط مديريت و آموزش و سياست و حقوق و ده ها امثال اين ارتباطات، نمى گذارد يك انسان در جامعه مانند يك انسان در خلاء محض زندگى كند. كسانيكه منكر سرايت بيماريها و پليديهاى روانى هستند، هنوز در شناخت انسان حتى گامهاى اوليه را هم برنداشته اند اصل سرايت را در بيت زير از ابوالعتاهيه بخوانيد:




  • ما يصلح الناس و انت فاسد
    هيهات ما ابعد ما تكابد



  • هيهات ما ابعد ما تكابد
    هيهات ما ابعد ما تكابد



[ ديوان ابوالعتاهيه ارجوزه ى معروف چاپ بيروت. ]
"ماداميكه تو فاسد هستى، مردم صالح نخواهند گشت" "اگر چنين فكرى مى كنى كه با اينكه تو فاسدى، ديگر مردم مى توانند صالح باشند، تو بسيار دور از واقعيت مى انديشى و خلاف واقعيت تلاش مى نمائى".

به نظر مى رسد اين بيمارى مهلك "هر چه مى خواهى بكن و فقط مزاحم ديگران مباش" از تفكيك نابخردانه ى مذهب، اخلاق، حقوق و سياست از يكديگر ناشى شده است كه مدتى است با بيمار ساختن ارواح مردم جوامع، آنان را به تبعيدگاه پوچ گرائى "نيهيليستى" مى راند و تا آنموقع كه تفكيك فوق در ميان جوامع رواج داشته باشد، محال است براى مردم از حق و عدالت و آزادى معقول و خرد و وجدان و عشق اعلاى انسانى و هدف اعلاى زندگى، سخنى به ميان آورد.

براى تكميل اين مبحث، داستان تفكيك فوق را از زبان ربرت هوگوت جاكسون دادستان ديوان كشور ممالك متحده ى آمريكا بشنويد: به نظر يك نفر آمريكائى اساسى ترين اختلافات در رابطه ميان قانون و مذهب قرار دارد "البته اگر دقت كنيم فقط قانون و مذهب نيست كه در آن جوامع از هم تفكيك شده است، بلكه حتى اختلاف هم ارتباطى با حقوق ندارد، چنانكه از محتواى جملات بعدى جاكسون روشن خواهد گشت" در غرب حتى در آن كشورها كه عقيده ى محكم به تفكيك مذهب از سياست ندارند، سيستم قانونى را يك موضوع
دنيوى مى دانند كه در آن مقتضيات وقت رل بزرگى بازى مى كند. البته نفوذهاى مذهبى در تشكيل قوانين خيلى موثر و قوى بوده اند. قانون عبرانى پنتاتوك كه پنج كتاب اول تورات باشد، تعليمات مسيح و قوانين كليسائى هر كدام كمكى به فكر قانونى ما كرده اند. در ازمنه ى پيش غيرمعمولى و غيرعادى نبود كه سياستمداران با نفوذ و قضات و قانونگذاران را از ميان مشايخ كليسا انتخاب كنند، ولى با وصف همه ى اينها، قانون باز به صورت يك امر دنيوى باقى مانده است. مجالس مقننه براى وضع قانون و دادگاهها براى اجراى آن به وجود آمده است، و اينها تاسيسات اين جهانى به شمار مى آيند كه با دولت سر و كار دارند و مسئول آن مى باشند، نه با كليسا و مذهب. از اين رو قانون ما در آمريكا تكاليف مذهبى معين نمى كند، بلكه در حقيقت هشيارانه آنها را حذف مى كند. قانون در آمريكا فقط يك تماس محدودى با اجراى وظايف اخلاقى دارد. در حقيقت يك شخص آمريكائى در همان حال كه ممكن است يك فرد مطيع قانون باشد، ممكن است يك فرد پست و فاسدى هم از حيث اخلاق باشد..." [ حقوق در اسلام، گردآورنده مجيد خدورى- هربرت. ج ليبسنى، ترجمه ى آقاى زين العابدين رهنما، مقدمه. ]

/ 339