حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اما مطلب دوم منفعت پرستى: اين مطلب را بيشتر تفصيل نمى دهيم، و اجمالا مى گوئيم: آنچه كه قوانين دينى و اخلاقى و حتى حقوقى و ديگر مقررات مقبول انسانى اقتضاء مى كند و تجويز مى نمايد، وجوب دفع ضرر است كه هر فرد و جامعه اى بايد از تحمل بى دليل آن خودارى كند، به اين شرط كه اصل عامل ضرر چه طبيعت و چه انسان باشد، مورد توجه و مسئول قرار داده شود، به اين معنى كه ضررى از حوادث طبيعى بر يك انسان و يا يك جامعه وارد شده است، همان حوادث و علل آنها بايد مورد توجه قرار گرفته و عامل پيشگيرى از ورود مجدد ضرر تامين شود، و اگر عامل ضرر، بنى نوع انسانى باشد بايستى جبران ضرر را از او مطالبه نموده و از وارد كردن ضرر مجدد پيشگيرى نمود و اما اينكه ضررى كه بر انسان وارد مى شود، بايد براى جبران آن از هر كس كه بتواند اقدام كند اگر چه ضرر از طرف او وارد نشده باشد!! اين برخلاف همه ى اديان و اخلاق انسانى و حقوقهاى انسان محور دنيا مى باشد. اكنون مى پردازيم به پديده ى بسيار خوشايند ولى بسيار خطرناك منفعت گرائى "يتيليتاريانيسم" كه با هزاران تاسف و دريغ و بدبختانه امروز از دهان اشخاص و جوامعى مى شنويم كه پرچم تمدن را به دوش و نشان "آرم" تكامل و ترقى را بر پيشانى دارند!! همه ى ما در اين عصر اين جمله را فراوان مى شنويم كه منفعت ما چنين اقتضاء مى كند خدا را شاهد مى گيرم به اين سخنى كه مى نويسم: اگر خودم اين جمله را نمى شنيدم و فقط در كتابها ميخواندم و يا از اشخاص معمولى مى شنيدم باور نميكردم كه چنين جمله اى را، خردمندى دليلى براى وارد كردن ضرر بر يك انسان با يك جامعه بياورد!! به هر حال، اگر كسى اين جمله را در موارد منافع مشروع بگويد
هيچ اعتراضى نيست، ولى اولين شرط مشروعيت اينست كه مدعى منفعت، مال و حق و كوشش و كار ديگران را بعنوان منافع من اين چنين اقتضاء مى كند!!! به يغما نبرد، حال، مى پرسيم سياستى كه بعد داخلى يا خارجى آن بر چنين منفعت گرائى استوار باشد، روزى موجب انفجار نخواهد گشت؟! جملات ديگرى را در اعتراف به ارتباط درونى امور و حيات مردم جوامع مختلف دنيا در اينجا مى آوريم.

6- عقب ماندگى شرم آور در شناساندن و توجيه اصل الاصول "صيانت ذات" براى انسانها و ناتوانى از به وجود آوردن تعليم و تربيت صحيح براى قرار دادن اصل مزبور در مجراى تكامل و جلوگيرى آن از ابتلاء به بيمارى خودخواهى و خودمحورى كه اساسى ترين عامل جنگها و حق كشيها مى باشد.

ماداميكه اين اصل دقيقا توضيح داده نشود و در زندگى انسانها مورد بهره بردارى صحيح قرار نگيرد، كمترين كارى براى انسان انجام داده نشده است، اگر چه يك پايش بر زمين و پاى ديگرش بر بالاى كيهان باشد.

7- ناتوانى اسف انگيز در ارزشيابى كيفيتها بسبب بازيگرى ذهن با كميتها

ارقام ريز و درشت به سادگى مى تواند سرنوشت افراد را در چنگ آمارها و پژوهشهاى آمارى گرفتار سازد، ذهن ما چه بسا كه ظرفيت درك و هضم ارقام نجومى را نداشته باشند، به ياد مى آورم كه در جريان جنگ جهانى دوم و به زمان حكومت جبارانه ى نازيها، توجه يكسره به آمار و ارقام شمار مردگان و كشته شده گان و زندانيها و تبعيدى ها چگونه واقعيت امور را تحت الشعاع خود قرار مى داد، و نمى گذاشت كه ابعاد وحشتناك جامعه به درستى احساس شود، چرچيل زمانى گفت: اگر يك فرد انسانى بميرد، مصيبت و تراژدى است، اما اگر 1000000 "يك ميليون" نفر بميرند چيزى بيش از رشته اى آمار و ارقام نيست، ما معمولا به ويژه در شرائط و فضاهاى آشنا تنها قدرت درك و هضم شماره ها و رقمهاى كوچك را داريم، قربانيان يك فاجعه چند ميليونى، تنها احساس انتزاعى و مجرد در ما برمى انگيزد، و به هيچ صورت نمى توانيم سنگينى آن فاجعه را به جان احساس كنيم، يك صفر كمتر يا بيشتر براى ما مفهومى چندان نتواند داشت "ماخذ مزبور ص 57 و 58" مسئله اى كه در اين جملات مطرح شده است، مسئله ايست بسيار اسف انگيز و دردآور كه ناشى از بى اعتنايى شديد سياست و سياستمداران حرفه اى مخصوصا آن طرز تفكر سياسى و سياستمداران است كه "خواه تصريح كنند، و خواه زيركانه مخفى كارى كنند" روش ماكياولى را براى چند روز ادامه ى خود طبيعى متورم برگزيده اند! اين مسئله عبارتست از مشوش ساختن هويت كيفيتها از نظر
ارزش هاى انسانى به وسيله ى انواعى از تخديرها و عوامل ثانوى و غيرذالك. براى توضيح اين مسئله، همان مثال فوق يعنى مردم يك فرد انسانى را كه تراژدى است در نظر مى گيريم. مسئله ى نخستين اينست كه چرا مردن يك انسان مصيبت و تراژدى است؟ پاسخ به اين مسئله به اين ترتيب است كه اگر مرگ آن انسان پس از سپرى كردن عمر طبيعى مثلا هشتاد يا نود سال اتفاق افتاده باشد و در دوران بيمارى او از نظر طبابت و ديگر وسائل آسايش كوتاهى نشده باشد، خود آن پديده "مرگ يك انسان" از نظر جدائى از خويشاوندان مى تواند موجب اندوه طبيعى بوده باشد كه مصيبت نيز ناميده مى شود، ولى چون انسان مفروض جريان طبيعى زندگى را طى كرده و با حركت قانونى چشم از اين دنيا، پوشيده است، تراژدى محسوب نمى شود، البته خاموش شدن فروغ حيات اگر چه زندگى يك حيوان غيرانسانى باشد، موجب فرورفتن در حيرتى لطيف است كه آدمى را به تفكر بيداركننده وامى دارد. آنچه كه تا حدودى موجب احساس ناگوارى است، مرگ غيرطبيعى است كه از ناحيه ى عوامل كشنده ى ناگهانى طبيعت مانند سيل و زلزله و آتش فشانى و بيماريهاى واگير ناشى مى شود، اگر چه با يك ديد وسيع و عميق در حقائق عالم هستى، اين نوع مرگ هم نبايد موجب زجر و شكنجه روحى بوده باشد، زيرا مستند به آگاهى و اختيار عوامل مرگ زاى نيست، آنچه كه موجب زجر و شكنجه است، مرگ مستند به عامل آگاه و مختار مرگ است كه فقط منحصر در نوع انسانى است.

/ 339