حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

10- سوءسياست در مديريت علوم و فرهنگ سازنده ى بشرى

مجموع ملاحظات جريانهاى عينى از يك طرف و اعترافات صاحبنظران پاك وجدان از طرف ديگر، اثبات مى كند كه تاكنون نظامهاى سياسى و سياستمداران از تنظيم مقدمات و نتائج در منطقه ى علوم ناتوان بوده اند، به اين معنى كه نتوانسته اند به مقامات علمى و دانشگاها اين واقعيت را بقبولانند كه در علوم بايد مناسبت مقدمات و نتائج را كاملا منظور بدارند، به اين معنى: اگر مقدمات در رشته ى استدلال احتمالى باشد، نتيجه آن استدلال را ظنى و يقينى قلمداد نكنند، و اگر مقدمات ظنى است، نتائج را احتمالى و يا يقينى اعلان نكنند و اگر مقدمات يقينى است، نتائج را احتمالى و ظنى قلمداد نكنند. عدم مراعات اين اصل كه متاسفانه با داشتن اهميت حياتى در علوم انسانى به استثناى طرز تفكرات خردمندانه ى بعضى از متفكران اصلا مورد توجه قرار نمى گيرند، موجب آن شده است كه علوم انسانى از ركود
خجلت بارى كه نصيبش شده است، نتواند وظيفه ى خود را به خوبى انجام بدهد.

در نتيجه، جامعه انسانى همانگونه كه مشاهده مى كنيم در معرض انحرافات اخلاقى و اقتصادى عقيدتى و روانى و غيرذلك قرار گرفته است.

وقتى كه داروين اصل انتخاب طبيعى را كه در بعضى موارد محدود و يا در بعضى از ابعاد جانداران انجام مى گيرد، بر همه ى موارد و بر همه ى ابعاد جانداران "انسان و غيرانسان" تعميم مى دهد و اصل مزبور را "مقدمات بايد با نتائج مناسبت منطقى داشته باشد" مراعات نمى كند [ آيا هزاران نوع حيوان ضعيف، از ميليونها سال پيش "البته اينگونه رقمها تقريبى است" مانند مورچه ها، موريانه ها، به وجود خود ادامه نمى دهند؟ آيا نوع انسانى اگر هم با نظر به بعد حيوانى كه دارد در مجراى انتخاب طبيعى باشد، به وسيله تعليم و تربيت با شناخت ارزش حيات در ادامه و بهبود حيات همنوعان خود چه ضعيف و چه متوسط و چه قوى حركت نمى كند؟! بايد با صراحت كامل بگوئيم خود همين نظريه است كه چنگيز و آتيلا و هلاكو و نرون و تيمورلنگ و گاليگولا را به وجود مى آورد!. ] و هنگاميكه فرويد در تفكرات تناقض آميز خود با نظر به بعضى از مقدمات بسيار محدود، غريزه ى جنسى را فوق همه ى غرايز قلمداد مى كند و اين شناسنامه را به بغل انسانها مى دهد كه:




  • جز ذكرنى دين او نى ذكر او
    سوى اسفل برد او را فكر او



  • سوى اسفل برد او را فكر او
    سوى اسفل برد او را فكر او



اصل مزبور را زير پا مى گذارد، چه توقعى از علوم انسانى چه در شناخت: انسان آنچنانكه هست و چه در شناخت انسان آنچنانكه بايد مى توان داشت؟! عبارات زير را كه در ناتوانى سياستها از مديريت علوم و فرهنگ نقل مى كنيم، دقت فرمائيد: به گمان من اين اعتراض كه مقوله هاى خلع سلاح و صلح به حوزه ى بحث انگيز سياسى تعلق دارند و سازمان فرهنگى متحد نبايد به آنها بپردازد، بسيار گمراه كننده است، زيرا به آسانى مى توان اثبات كرد كه تاكنون در زمينه ى آن ساختهائى كه از مقوله ى صلح كه به سياست ارتباطى ندارند، كار چندانى انجام نگرفته است، اگر درست باشد كه تمام جنگها نخست در ذهنهاى بشرى آغاز شده اند، آنگاه بايد پذيرفت كه انديشه و فلسفه و چگونگى نگرش انسانها مى تواند در پاسدارى از يك صلح استوار نقشى بزرگ داشته باشد [ جهان مسلح، جهان گرسنه ص 260. ] قطعى است كه اگر فرهنگى انسان ساز كه مورد اتفاق نظر همه ى اديان و مكتبهاى اخلاقى راستين است، در ميان جوامع مطرح و افراد آنها را تحت تعليم و تربيت چنان فرهنگى قرار مى دادند، يا مسئله ى جنگ و كشتارها به كلى از روى زمين رخت برمى بست و يا حداقل وقاحتها و جنايات و درندگيها و چپاولگريهائى كه در جنگها گريبان بشر مى گيرد، از بين مى رفت، در سال گذشته "1366" يونسكو در يكى از كشورهاى بزرگ اروپائى بزرگداشتى براى ابوحامد غزالى گرفت و اينجانب با تاكيد شديد از طرف يونسكو براى سخنرانى دعوت
شدم، اينجانب شديدا از شركت در آن بزرگداشت امتناع ورزيدم، در آخرين تماس تلفنى از آن كشورى كه بزرگداشت در آن تشكيل شده بود با اينجانب گرفته شد و بيش از بيست دقيقه بطول انجاميد هر چه خواهش و اصرار كردند، اينجانب نپذيرفتم، دليلى كه مرا وادار به عدم قبول شركت در آن بزرگداشت مى كرد، اين بود كه مى گفتم: هم اكنون از آن كشورى كه اين بزرگداشت انجام مى گيرد، اسلحه اى به بعضى از كشورها فرستاده مى شود، كه آثار بسيار مهم فرهنگى را تخريب مى كند كه سهل است، بلكه انسانها را از شيرخواره گرفته تا كهنسالان و معابد و بيمارستانها را به خاك و خون مى كشد، من آنجا بيايم چه حرفى براى گفتن داشته باشم؟! آيا بگويم كه غزالى مى گفت انسان هرگز انسانى را كه از جويبار زيبا و اصلى حيات خود تعدى نكرده است نمى آزارد و آن را از پاى درنمى آورد، حتى در آن صورت هم كه تعدى كرده باشد، اصلاح آن انسان تا آنجا كه ممكن است، بر آزار دادن كيفرى او ترجيح دارد؟! اكنون به عبارتى بسيار تكان دهنده از آقاى كنراد لورانتس درباره ى علوم و فدا شدن آنها در مسير قدرت كه سياست و سياستمدارى موظف به تعديل و منطقى ساختن بهره بردارى از آن است، دقت فرماييد: اما بدترين اثرات تمايلهاى باب روز را در قلمرو علوم طبيعى مى توان ديد، نبايد گمان كرد كه دانشمندان حرفه اى ما از بيماريهاى فرهنگى مورد بحث اين كتاب مبرا هستند، فقط دانشمندانى كه مستقيما با اين مباحث سر و كار دارند، مثلا بوم شناسان و روانپزشكان كسانى اند كه اصولا متوجه مى شوند كه يك جاى كار آن نوعى كه اسمش انسان هوشمندست مى لنگد، و درست همين دانشمندانند كه اگر به عقيده ى عمومى درباره ى سلسله مراتب علوم رجوع كنيم خواهيم ديد كه در پست ترين مرتبه ى ممكن قرار دارند.

/ 339