حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


سيه چال تضادهاى كشنده بيرون آمده گام به عرصه ى حيات بخش رقابت سازنده بگذارد ؟!!

43- اگر تاكنون در اين مسئله نينديشيده ايد كه چه شده است كه علم قداست باعظمت خود را از دست داده، و به جاى آن قداست توبيخ و لعنت و نگون بختى به خود خريده است؟!

از هم اكنون مقدارى در اين مسئله از روى علاقه و جديت بينديشيد، اينجانب نمى توانم و طبيعى است كه شما هم نمى توانيد امثال اين جملات را درباره ى علم بشنويد:
علم است كه بشر را به سقوط و بدبختى كشيده است! علم پديده ايست كه ضرر مزاحمت آن خيلى بيش از روشنائى آن است! علم است كه چنگال قدرتمندهاى خودكامه را در مغز و دلهاى آدميان فرو برده است!
علم است كه هنوز لاشخوران بيابانها گوشتهاى كشته شدگان خودپرستى قدرت پرستان را نخورده و هنوز خاك تيره ى زمين اثر جرم خودكامگان را محو نكرده، دانشمندان در فكر ساختن اسلحه اى بران تر برمى آيند كه اثرش در ريختن خون انسانها هم از نظر كميت و هم از نظر كيفيت بر طبق سنت تكامل!! پيشرفته تر باشد

44- ترقى و تكامل آن!! به جائى مى رسد كه به نام مديريت علمى انسان تا حد گوريلهاى باهوش و گاوهاى نر عضو جامعه اى قرار مى گيرد كه تيلور آن را ايده آل زندگى انسانى مى داند!!!

آيا باز انتظار مى كشيد كه به شما بگويند: "بس است، بيائيد به حساب ماكياوليستها برسيد كه با امواج مغزى خود هم نيچه مى سازند و هم چنگيز".

45- آيا هر فردى كه عضوى از جامعه قرار مى گيرد، پس از آگاهى و تعقل لازم درباره ى موجوديت خود از نظر استعدادها و امكانات و نيازها و به طور كلى، پس از شناخت و دريافت خويشتن عضوى از جامعه مى گردد، يا به طور جبرى و ناآگاه؟ و به اصطلاح عضويت او در جامعه پديده ايست كه به طور مبرى و ناآگاه پيش آمده است و او بايد در همان جامعه زندگى كند.

سياست و سياستمدار براى زندگى آگاهانه و مستند به تعقل افراد جامعه چه گامهائى مى توانند بردارند؟ و آيا سياستها و سياستمداران در اين مسئله انديشيده اند كه اگر آنان نتوانند به انسانهاى برخوردار از آزادى معقول، حكومت كنند، آهنگرانى بيش نيستند كه فقط با آهن پاره ها سر و كار دارند.

46- مطلق شدن پول: اگر هيچ دليلى براى اثبات ناتوانى بشر از اداره ى حيات خويشتن وجود
نداشت جز فاجعه ى پول كه همواره حقائق باارزش را بى ارزش و بالعكس ارزشها را باارزش نموده است، كافى بود؟

پول است كه در عين ضرورتى كه براى حيات اقتصادى انسان دارد، با دست همين بشر مدعى تكامل مبدل به اسلحه بران مى شود و دمار از روزگار بنى نوع خود درمى آورد. به وسيله ى همين پول است كه انسانها با وقيحترين شكل خريد و فروش مى شوند، و طغيانگران جوامع به وسيله ى همين پول مردم را به زنجير بردگى خود مى كشند، همين پول معجزه هاى بى شمارى راه مى اندازد!! از آنجمله به عنوان تنها هدف و فلسفه ى حيات، همه ابعاد شخصيت مردم را در جاذبه ى خود قرار مى دهد و ارتباط منطقى آنان را از عوامل و وسائل حقيقى حيات مانند مواد خوراكى و پوشاكى و مسكنى و بهداشتى و علمى و غيرذلك قطع مى كند، و خود را به طور مستقل و تجريد شده مانند بتى كه توانائى بى نهايت دارد، مطرح مى نمايد!! اين پول وارد ميدان سياست مى شود، و نظامهائى را به سود صاحب يا صاحبان پول دگرگون مى سازد!! بنابراين، پول كه وسيله ى تبادل كارها و كالاها و شاخص مقدار ارزشها است، در قاموس اين بشر مدعى تكامل! معبود مطلق مى شود، و خود را محور همه ى ارزشها قرار مى دهد، اين بود ناتوانى انسانها در اجراى سياست منطقى پول!!

/ 339