حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

47- تورم شديد خودمحورى و رسيدن آن به بيمارى نژادپرستى و ناسيوناليسم افراطى.

درست است كه علاقه به نژاد و وطن، مخصوصا در موقع قرار گرفتن در روياروئى با بيگانه از نژاد و وطن، يك امر طبيعى است، ولى مى دانيم كه اكثريت قريب به اتفاق بشر به اين امر طبيعى قناعت نمى كنند، و با انگيزگى خودمحورى و انحراف در صيانت ذات، تا پرستش نژاد و وطن تنزل مى كند، و در اين پرستش به حدى افراط مى كند كه مردم غيرنژاد و غيروطن خود را انسان قابل توجه تلقى نمى كند. البته كتابها و مقالات و سخنرانيها و درسهاى دانشگاهى در علوم انسانى كه همه دم از انسان مى زنند و نوع انسانى را يك حقيقت معرفى مى كنند، به وجود مى آيد و در معرض تدريس و تحقيق هم گذاشته مى شود، ولى بديهى است كه همه ى اين تكاپوها از ديدگاه خودمحوران خيالاتى است كه خود صاحبنظران بهتر از همه مى دانند كه با نظر به واقعيتهاى جاريه در منطق بسيار گسترده ى خودمحورى يا شوخى مى كنند و يا براى اشباع حس نوع دوستى قدم برمى دارند و خود را تسليت مى دهند. حتى مكتبهائى فراوان با ادعاى جهانى بودن براى جوامع بشرى با وعده و وعيدهاى بسيار پرطنطنه عرضه شد و بعدها "حتى يك نسل نگذشته" ديديم كه چگونه همه ى آن مكتبها در استخدام سوداگريها و نژادپرستى جوامع مشخصى قرار گرفت كه عرصه ى بروز عملى آن مكتبها بوده است.

48- آيا بالاخره علوم انسانى مخصوصا روانشناسى اعتراف خواهد كرد كه همه چيز را مى شناسد، به جز روان و روح آدمى كه موضوع مباحث خود آنها است؟ آيا مى توان گفت سياست و سياستمداران با اين وضع بر روح و روان انسانها خدمتى انجام داده اند؟

آيا وقت آن نرسيده است كه سياست و سياستمداران از سياستگذاران علوم انسانى بخواهند كه موضوع علومى را كه در آنها تحقيق مى كنند، مشخص بسازند؟ اگر سياست و سياستمداران پاسخ بدهند كه اين بازخواست تكليف ما نيست، بلكه وظيفه ى خود دانشمندان و محققانى است كه در علوم انسانى بحث و تحقيق مى كنند، اولا آنان بايد بدانند كه همانگونه كه تعريف مفهوم سياست به طور قطع شامل مديريت و توجيه مقامات علمى در تكميل و ايفاى همه جانبه تكاپوى علمى و تحقيقى آنان مى باشد، همچنان وظيفه ى حتمى سياستمداران است كه مقامات مزبور را به تكليفى كه درباره ى بارور ساختن علوم خود دارند توجيه نمايند، اگر اين توجيه وظيفه سياستمداران نيست پس وظيفه كيست؟! مگر ادعاى سياستمداران اين نيست كه حيات همه ى افراد و گروه هاى جامعه را در مسير حيات معقول آنان به عهده گرفته اند؟ براى اثبات اين حقيقت كه روانشناسى امروز كارى با موضوع خود ندارد، عبارت زير را دقيقا مورد بررسى قرار بدهيد:
على رغم شخصيتهاى استثنائى نظير نيچه و كى يركگارد سنت بررسى روح آدمى با توجه به تقوى و سعادت وى در روانشناسى به كنار نهاده شده، روانشناسى اكاديميك كه مى كوشيد به علوم طبيعى و روشهاى آزمايشگاهى توزين و شمارش تاسى جويد، با همه چيز جز روح سر و كار داشت همچنين مى كوشيد جنبه هائى از انسان را كه مى توان آنها را در آزمايشگاه تحت بررسى قرار داد آشكار سازد و مدعى بود كه وجدان، داورى ارزشها، شناسائى خير و شر مفاهيمى ماوراء الطبيعى و خارج از قلمرو روانشناسى است، غالبا به مسائلى كم اهميتى مى پرداخت كه بيشتر متناسب با يك روش به ظاهر علمى بود، تا ابداع روشهاى تازه جهت بررسى مسائل عمده ى انسانى، بدينسان روانشناسى به صورت علمى درآمد كه فاقد موضوع اصلى خويش، يعنى روح انسان بود، اين روانشناسى فقط به مكانيسمها، واكنش سازيها و غرايز علاقمند بود و به پديده هاى بسيار ويژه ى انسانى نظير عشق، وجدان و ارزشها توجهى نداشت. [ روانكاوى و دين، تاليف اريك فروم- مقدمه. ]

/ 339