حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


فرموده بود مى بايست اين منصب را قبول نكند، با اينحال با علتى كه در بالا از آن حضرت نقل كرديم، زمامدارى را پذيرفت، و به قول بعضى از صاحبنظران به جهت ناسازگارى روحى كه با محيط پست و پر از تناقض آن دوران داشت، روزى چند بار كشته مى شد و زنده مى گشت، با اينحال تكليف مديريت اجتماعى را به عهده گرفت.

7- همه ى دلائلى را كه پيشتاز شهداى راه حق و حقيقت امام حسين عليه السلام براى خروج از مدينه به عراق- كربلا بيان فرموده است، مبتنى بر همين حقيقت است كه حيات سياسى مسلمين كه زمينه اى براى حيات معقول "حيات طيبه" است در خطر سقوط قرار گرفته، و يزيد خودكامه حقوق پايه اى "حق حيات و حق كرامت و حق آزادى معقول" انسانها را فداى شهوات و كامكاريها و خودمحوريها و نژادپرستيها و قدرت طلبيهاى خود كرده بود.

8- هيچ علت قابل توجه براى كشتن ائمه ى معصومين عليهم السلام، با شمشير يا با زهر و همچنين زندانى كردن آنان و وارد آوردن فشار و مصيبتهاى بسيار ناگوار براى آن بزرگواران كه به هيچ وجه مرتكب خطا در حق الناس و حق الله نبوده و در مقام بسيار والاى عصمت بوده اند وجود ندارد، جز اراده ى جدى آنان براى تامين حيات اجتماعى خود و مردم و مديريت آن بر مبناى قواعد و اصول سازنده ى اسلامى.

9- در احاديث معتبر و فراوان آمده است كه افراد باايمان يك جامعه مانند اعضاى يك پيكرند، از آنجمله- امام صادق عليه السلام فرموده است: المومن اخو المومن كالجسد الواحد ان اشتكى شيئا منه وجد الم ذلك فى سائر جسده و ارواحهما من روح واحد، و ان روح المومن لاشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها [ اصول كافى ج 2 ص 166 و مضمون در همين ماخذ ج 2 ص 165 و 166 و مستدرك وسائل الشيعه. ]
مومن برادر مومن است مانند اعضاى يك پيكر. اگر پيكر از عضوى ناله داشته باشد، درد آن را در سائر اعضاى پيكر درمى يابد، و ارواح آنان از يك روح است، و پيوستگى روح شخص مومن به روح خداوندى شديدتر است از پيوستگى شعاع خورشيد به خورشيد آيا امكان دارد كه عضوى از اعضاى يك پيكر در ناگواريها و مصائب حيات اجتماعى و سوء مديريت آن، رنج ببرد و چه بسا نابود شود و با اينحال اعضاى ديگر آن پيكر با كمال بى خيالى مشغول چريدن در علفزار زندگى دنيوى خود باشد و با مثل اين جمله خود را تسليت بدهد كه دنيا را به قيصرها و ملكوت را بر ما واگذار كنيد!!

10- اصل بسيار سازنده ى المومنون يسعى بذمتهم ادناهم افراد باايمان در وضعى از اتصال زندگى مى كنند كه اگر پائين ترين فرد آنان قولى بدهد و يا پيمانى ببندد، همه ى آن افراد باايمان بر ذمه ى خود مى گيرند مانند اينست كه آن قول را همه ى آنان داده اند، و آن پيمان را همه ى
آنان بسته اند، آيا ممكن است بدون دخالت مستقيم و جدى افراد جامعه ى اسلامى در تنظيم و مديريت حيات اجتماعى، به چنين ارتباط شديدى نائل گردند كه قول و تعهد يكى از آنان، بر همه ى آنان حساب شود؟! روايت چنين است:

11- عن السكونى عن ابيعبدالله عليه السلام، قال: قلت له: ما معنى قول النبى صلى الله عليه و آله و سلم: يسعى بذمتهم ادناهم؟ قال لو ان جيشا حاصروا قوما من المشركين فاشرف رجل فقال: اعطونى الامان حتى القى صاحبكم فاعطاه ادناهم الامان وجب على افضلهم الوفاء به [ وسائل الشيعه ج 2 ص 425. ]سكونى مى گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم معناى سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرموده است: "اگر پائين ترين فردى از مسلمين قولى بدهد، يا پيمانى ببندد، همه ى افراد مسلمين آن را بر ذمه مى گيرند" چيست؟ آن حضرت پاسخ داد: اگر سپاهى از مسلمانان قومى از مشركان را محاصره كردند، مردى از آنان نزديك شد و به مسلمانان گفت كه به من امان بدهيد تا فرمانده شما را ملاقات كنم، و يك فرد كه از جهت درجه از همه ى آنان پائين تر بود، به آن مشرك امان داد، بر بالاترين مقام آن سپاهيان واجب است كه به آن پيمان امان كه فرد درجه پائين داده است، وفاء نمايد.

12- آيا كسى مى تواند از نظر فقهى در واجب كفائى بودن تامين نيازهاى غذائى و مسكنى و بهداشتى و ارشادى و دفاعى جامعه ى مسلمين، ترديدى داشته باشد؟! مسلما چنين كسى پيدا نمى شود مگر اينكه به بديهى ترين مسائل فقهى نادان بوده باشد. حال اين مسئله را بايد مطرح كرد: در صورتيكه اشخاصى كه قدرت شركت در تنظيم و مديريت حيات اجتماعى خود و ديگر افراد جامعه را دارند، آيا بايد در آن تنظيم و مديريت شركت كنند؟ "و فرض اينست كه خودكامگان قدرت پرست و خودمحور همواره مى خواهند افراد جامعه را وسيله، و پرخوريها و شهوترانيها و خودمحوريهاى خود را هدف تلقى نمايند" اگر كسى به خود اجازه بدهد كه پاسخ اين مسئله را منفى بدهد، بدون كمترين ترديد چنين شخصى از اسلام و فقه حيات بخش آن اطلاعى ندارد، و يا مبتلا به بيمارى غرض ورزى است.

/ 339