حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

13- اين

مطلب در رواياتى آمده است كه اگر كسى مطابق حقى كه دارد عمل نكند و در نتيجه ضررى به او وارد شود، هيچ گونه حجتى بر خدا نداشته و قابل توبيخ است و عامل ضرر خود او محسوب مى شود، از آن جمله از امام صادق "ع": اربعه لا يستجاب لهم دعوه: احدهم رجل كان له مال فادانه بغير بينه فيقول الله عز و جل الم آمرك بالشهاده [ بحارالانوار

مجلسى ج 15 ص 39 نقل از خصال صدوق. ]
چهار شخص است كه دعاى آنان مستجاب نمى شود: يكى از آنان كسى است كه مالى داشت و آن
را به كسى قرض داد و سندى از او نگرفت، خداوند عزوجل مى فرمايد: آيا به تو دستور نداده بودم كه شاهد بگير. از امام محمد باقر عليه السلام آمده است: من عرف من عبد من عباد الله عز و جل كذبا اذا حدث و خلفا اذا وعد و خيانه اذا ائتمن، ثم ائتمنه كان حقا على الله ان يبتليه فيها ثم لا يخلف عليه و لا ياجره.[ الوافى ملامحسن فيض ج 3 ص 129 نقل از كافى و تهذيب. ]
هر كسى از يكى از بندگان دروغى در گفتار بشنود و تخلفى در وعده و خيانتى در امانت ببيند، با اينحال او را امين تلقى كند بر خدا است كه او را در آن قضيه مبتلا كند و سپس نه عوضى به او بدهد و نه پاداشى، آيا تاكنون اثبات نشده است كه گردانندگان حيات اجتماعى مردم به جز افراد استثنائى، اگر هم عقيده و گفتارشان ماكياولى "يعنى عدم تقيد به هيچ اصل و قاعده اى" نباشد، عملا از طرز تفكرات او پيروى كرده و مى كنند؟ بنابراين كسانى كه با داشتن قدرت در تنظيم و مديريت حيات اجتماعى خود شركت نكند، نه تنها به خداوند متعال واجب نيست كه كار حيات اجتماعى او را اصلاح كند بلكه قطعا مسئول از دست دادن حقوق حيات و كرامت و آزادى معقول خود نيز مى باشد، در مقدمه ى شماره 14 مطلبى را متذكر مى شويم:

در احاديث كاملا معتبر اين مطلب وجود دارد كه انبياء و ائمه ى معصومين عليه السلام هستند كه مى توانند از عهده ى اصلاح حيات فردى و اجتماعى انسانها و مديريت آن برآيند، زيرا در عين حال كه آنان آگاه ترين مردم به حقيقت انسانها هستند در قلمرو آنچنانكه بايد باشند باتقوى ترين و خويشتن دارترين مردم نيز مى باشند. و به اين دو علت است كه با مديريت آنها در حيات فردى و اجتماعى و سياسى، هيچ فرد و جامعه اى نه تنها از حقوق حيات و كرامت و آزادى معقول خود محروم نمى شوند، بلكه آماده ى حركت در مسير رشد و كمال نيز مى باشند. از آنجمله دلائلى كه سياست "مديريت حيات فردى و اجتماعى" را يكى از شئون انسانهاى رشد يافته و نائل به كمالات عاليه معرفى مى نمايد:

14- اميرالمومنين عليه السلام در پاسخ نامه ى معاويه "شماره 28 از نامه ها" خطاب به وى مى گويد: و ما انت و الفاضل و المفضول، و السائس و المسوس به تو چه كه فاضل كيست و مفضول كدام است، و سياست كيست و مورد سياست كدام است؟! "تو معاويه برو به دنبال خودكامگيها و خودمحوريها و سلطه جوئيها و فرصت طلبيها و حيله گريها و مكاريهاى خود". و در نامه ى شماره ى 10 خطاب به معاويه مى فرمايد: و متى كنتم يا معاويه، ساسه الرعيه و ولاه امر الامه بغير قدم سابق و لا شرف باسق؟! اى معاويه كى بود كه شما گردانندگان سياست مردم و واليان امر امت بوديد، با اينكه نه در ميدان مسابقه ى خيرات و كمالات انسانى قدمى برداشته ايد، و نه از شرفى عالى برخوردار بوديد.

15- در آغاز زيارت جامعه ى كبيره چنين آمده است: السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائكه و مهبط الوحى و معدن الرحمه و خزان العلم و منتهى الحلم و اصول الكرم و قاده الامم و اولياء النعم و عناصر الابرار و دعائم الاخيار وساسه العباد و اركان البلاد... درود بر شما باد اى اهل بيت نبوت و جايگاه رسالت و تردد فرشتگان، و نزول وحى و معدن رحمت و خزانه داران علم و نهايت حلم و اصول كرامت و پيشوايان امتها و اولياء نعمتها و عناصر نيكوكاران و تكيه گاههاى اخيار و گردانندگان سياست بندگان خدا و اركان اجتماعات...

در اين جملات در سه مورد: الف- قاده الامم پيشوايان امتها، ب- ساسه العباد گردانندگان سياست بندگان خدا، ج- اركان البلاد اركان اجتماعات، صريحا شايستگى مديريت حيات اجتماعى انسانها را از صفات ائمه ى معصومين عليهم السلام به شمار آورده است.

در پاسخ نامه ى معاويه "شماره 28 از نامه ها" كه دو جمله از آن را در شماره 14 ذكر كرديم، اين دو جمله نيز آمده است: فانا صنايع ربنا و الناس بعد صنايع لنا ما ساخته شده ى پروردگارمان هستيم و مردم در درجه بعدى ساخته شده هاى ما هستند، مقصود از ساخته شدن در جمله ى اول هر دو نوع تكوينى و تشريعى است، زيرا كه خداوند هم خالق مردم است و هم هدايت كننده آنان، و در جمله ى دوم مقصود راهنمائى و توجيه مردم به آنچه كه موجب رشد و كمال آنان مى باشد. و بديهى است كه ساخته شدن بدون توجيه و تنظيم و مديريت عملى در حيات فردى و اجتماعى انسانها امكان ناپذير است، نظير ساخته شدن تكاملى حضرت موسى عليه السلام با اراده ى خداوندى كه در دو آيه شريفه 39 و 41 از سوره ى طه آمده است: و لتصنع على عينى تا با نظارت و توجه من ساخته شوى، و اصطنعتك لنفسى و ترا براى خود ساختم ساخته شده در هر دو آيه به معناى گرديدن تكاملى است كه به وسيله ى آن بتواند به طاغوت و طاغوتيان زمان خود فائق آيد و عدل را در روى زمين برقرار سازد.

16- در روايتى بسيار مشهور از اميرالمومنين عليه السلام آمده است: كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته همه ى شما چوپانيد "اداره كننده ايد" و همه ى شما درباره ى رعيت خود مسئوليد.

17- در يكى از جملات نهج البلاغه مى فرمايد: اتقوا الله فى عباده و بلاده فانكم مسئولون حتى عن البقاع و البهائم "خطبه ى 167 و نسخه ى عبده 165" به خدا تقوى بورزيد درباره ى بندگان و شهرهاى او، زيرا قطعا شما مسئوليد حتى درباره ى زمينهاى مفيد و حيوانات.

/ 339