حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

در سال 1365 متفكر بزرگ فرانسوى آقاى روژه گارودى كه مدتى است اسلام اختيار كرده اند براى مصاحبه با اينجانب دو بار به منزل اينجانب آمدند، و در هر بار در حدود دو ساعت با اينجانب بحث و گفتگو داشتيم، آقاى روژه گارودى در يكى از اين دو روز به من گفتند: امروزه اسلام بيش از چند دشمن ندارد و آن هم حكام فلان كشورها است كه نه تنها ادعاى اسلامى بودن جامعه ى خود را دارند، بلكه خود را دولتهاى حامى اسلام و رهبر مسلمين معرفى مى كنند!! و به هر حال ما در طول تاريخ شاهد اين حقيقت بوده ايم كه قانون حمورابى با آن خشونت و غيرمنطقى بودنش تمدن بابل را اداره كرده ولى قانون اسلام در دست نابخردان خودكامه جامعه ى اسلامى را ذليل و خوار نموده است.

به همين جهت است كه اميرالمومنين در اين فرمان توجه و اهميت فراوانى به ساختن شخصيت مجرى فرمان كه مالك اشتر است مى دهد. اكنون مى پردازيم به دستورات امام عليه السلام به خودسازى مالك اشتر كه اجرا كننده ى فرمان است، البته اگر قوانين الهى در دست مجريان الهى باشد و قدرت پرستان خودكامه امان بدهند، بشر مى تواند به سعادت واقعى خود برسد. هذا ما امر به عبدالله على اميرالمومنين مالك بن الحارث الاشتر فى عهده اليه حين ولاه مصر جبايه خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عماره بلادها اينست فرمانى كه بنده خدا على بن ابيطالب اميرالمومنين به مالك بن حارث اشتر در تعهدى كه براى اداره ى كشور مصر با او مى بندد، مى دهد، برنامه و دستوراتى كه در اين فرمان مقرر شده است، گرفتن ماليات مصر و جهاد با دشمن و اصلاح وضع مردم و آباد كردن شهرهاى آن كشور است.

نوع يكم- از سازندگى و تربيت شخصيت مالك اشتر كه توصيف اميرالمومنين درباره ى خويشتن است

زمامدارى كه اين فرمان را مقرر مى دارد بنده ى خدا على بن ابيطالب است:

مالكا: مى دانى معناى بنده ى خدا يعنى چه؟ بنده ى خدا على بن ابيطالب- يعنى كسى كه هرگز شخصيت خود را برده و تحت تاثير هيچ عامل منحرف كننده از مسير انسانيت رو به كمال منحرف نساخته است، او خود را بنده ى خدا مى داند، بنده ى خدا يعنى:

آزاد از زنجير عوامل قالب ساز و شكل دهنده ى محيط و اجتماع ناآگاه.
آزاد از زندان تخيلات و اوهام و آرزوهاى بى اساس كه در نتيجه ى دورى از انديشه و فهم واقع ياب گريبانگير روان آدمى مى گردند.

آزاد از اسارت فرهنگها و سنتهاى فرسوده روزگاران كه با گذشت زمان به پوچى خزيده اند.

آزاد از چنگال لذت و الم كه همواره گلوى بردگان شهوت و مردم خودباخته را به سختى مى فشارد.

آزاد از خودخواهيها كه همگان را وسيله و خود را هدف منحصر در عالم هستى مى پندارند. تنظيم كننده ى اين قانون با اعتراف به بندگى خويش از اسناد آن قانون به تفكرات و اميال خود مى پرهيزد و خود را وسيله اى براى بيان قانون معرفى مى نمايد، زيرا واضع اصلى آن خدائى است كه "على" بنده ى او است، خدائى كه انسان را آفريده و همه ى ابعاد و استعدادها و خواسته هاى معقول و نامعقول او را مى داند. خداوندى كه همه ى عوامل و وسايل حيات معقول را براى خلق خود، در همين جهان آماده نموده است. خداوندى كه واقعيات جهان هستى را چونان طنابى ساخته است كه تنها تكاپوگران سر به بالا مى توانند آن را گرفته و راهى بالاترين قله هاى انسانيت گردند.

مالكا: آيا مى دانى بنده ى خدا يعنى چه؟ غالبا مفهومى كه از كلمه ى بنده به ذهن مردم خطور مى كند، همان بردگى به يكديگر است كه همه ى شئون زندگى يك انسان به نام برده، با زنجيرى پولادين بسته شده و سر آن زنجير به اميال و خواسته هاى انسانى ديگر به نام مالك كه فردى از نوعى "انسان" است كه خود برده هم فردى ديگر از همان نوع مى باشد، سپرده شده است بنده، به اين مفهوم در ميان سيطره و جبر مطلق كه از طرف مالك او را مى فشارد، حتى توانائى دست و پا زدن هم از او سلب مى شود. به طور خلاصه اين رابطه ميان دو فرد از انسان، بازگوكننده ى رابطه ى مرده ايست به نام برده، بازنده اى به نام مالك. بدبختانه و متاسفانه وقتى كه رابطه ى انسان با خدا رابطه ى عبوديت "بندگى" تعبير مى شود، ساده لوحان بى اطلاع از معناى انسان و خدا گمان مى برند اين رابطه ى بندگى نيز همانست كه ميان دو انسان مرده و زنده برقرار مى گردد!! اين تصور ابتدائى خدا را چونان انسانهاى نيرومند و خودخواه تلقى مى كند كه هيچ موجودى را در برابر خواسته ها و تمايلات خود جز وسيله اى براى اشباع خودخواهى هايشان سراغ ندارند! سپس به جهت احساس شكست و نابودى كه در مقابل چنين موجود نيرومند، مى نمايند، درصدد ترديد و ناديده گرفتن آن برمى آيند. و چه انرژيهاى مغزى و روانى و اوقات گرانبهاى عمر را كه در توجيه ترديد و ناديده گرفتن آن موجود نيرومند، صرف نمى كنند!! اين خود از شگفتيهاى مغز بشرى است كه در راه تفكيك واقعيت از ساخته هاى ذهنى و تخيلات بى پايه ى خود، اين همه
تلاش و انرژى تلف نمايد! ما بايد در اسناد انسان به انسان ديگر و اسناد بندگى انسان به خدا، دقت لازم و كافى به عمل آورده و آن دو را از يكديگر تفكيك نماييم. معناى اينكه زيد بنده ى عمرو است، يعنى عمرو همه ى موجوديت زيد را در اختيار خود گرفته، همه ى شئون حياتى او را در برابر تمايلات و خواسته هاى خودخواهانه ى خويش راكد ساخته و او را به شكل يك موجود جامد درآورده است، در صورتيكه معناى اينكه "انسان بنده ى خدا است" يعنى انسان داراى قدرتى است وابسته به قدرت مطلق و داراى ابديتى است وابسته به ابديت مطلق، اگر از اين وابستگيها بهره بردارى نمايد و با چشيدن طعم اين وابستگيها دست از رذالت و خودخواهيها و لذايذ حيوانى بردارد، اگر چه به آن مطلقها نمى رسد، ولى از آن امتيازات به اندازه ى گنجايشى كه دارد، برخوردار مى گردد. اين همان نسبيتى است كه طعم مطلق را در بر دارد، اين بندگى چنين توضيح داده شده است:




  • چون ز خود رستى همه برهان شدى
    چونكه گفتى بنده ام سلطان شدى



  • چونكه گفتى بنده ام سلطان شدى
    چونكه گفتى بنده ام سلطان شدى



/ 339