حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

[ معناى آن حديث قدسى كه نقل مى شود: عبدى اطعنى حتى اجعلك مثلى اى بنده ى من به وظيفه ى انسانى خود در حركت به سوى من عمل نما، تا ترا مثل خود گردانم، با توضيحى كه در بالا گفتيم، يك حقيقت روشنى است كه نتيجه ى بندگى انسان به خدا را توضيح مى دهد. ]
براى روشن ساختن اين وابستگى، رابطه ى معلم و متعلم و مربى و مورد تربيت را در نظر مى گيريم: متعلم يا مورد تربيت در منطقه ى جاذبيت استاد قرار مى گيرد و مغز و نيروهاى آن را در اختيار او قرار مى دهد، آيا اين تسليم و وابستگى نفى كننده ى موجوديت متعلم و مورد تربيت است، يا اثبات كننده ى عامل جريان و فعاليت موجوديت او؟ آيا آموزشگاه و دانشگاه هاى شرق و غرب و جايگاههاى تربيت از آغاز تاريخ تعليم و تربيت تاكنون براى برده سازى و راكد كردن قدرت و فعاليتها و ساير استعدادهاى آدميان به وجود آمده اند، يا براى به فعليت رسانيدن استعدادها و به جريان انداختن قدرتهاى آنان تاسيس و به كار افتاده اند؟ آن اساتيد و مربيان عاليقدر كه تاريخ بشرى را آبرو بخشيده اند و با گذشتن از همه ى مختصات خودخواهى قدرتها و استعدادهاى انسان را به فعليت رسانيده شكوفان ساخته اند، مردم را بردگان خود نموده اند، يا نهال آزادى و خودآشنائى و قدرتهاى مثبت و سازنده را در كره ى خاكى كاشته اند؟

در آن هنگام كه صاحبنظرانى مانند مولوىها و دكارتها به وسيله ى آگاهى به اينكه مى انديشند به هستى خود پى مى برند و آغاز وجود حقيقى خود را به انديشه مستند مى دارند، آيا جز اين است كه لحظاتى را در حال تسليم به مربى و معلم به سر برده و ضرورت و ارزش انديشيدن يا عوامل آن را از آنان فرا گرفته اند؟

آيا اينهمه انسانها كه براى به دست آوردن امتيازات عالى جسمانى و روانى و

مديريتهاى اجتماعى و به ثمر رسانيدن نبوغهاى هنرى و جهان بينى و علمى تحت تعليم و تربيت قرار مى گيرند، و خود را تسليم مربيان و پيشتازان مى سازند، خود را بردگان ذليل و پست مى نمايند؟! با اين ملاحظات تجربى است كه ما بايد ميان دو نوع وابستگى "وابستگى منفى و وابستگى مثبت" فرق گذاشته، آن دو را از يكديگر تفكيك نمائيم. براى توضيح نهائى وابستگى مثبت توجه به يك پديده ى انسانى فوق العاده بااهميت را يادآور مى شويم، "اگر چه امروزه روانشناسان حرفه اى به جهت سر به بالا بودن اين پديده آن را كمتر مورد توجه قرار مى دهند، با اينحال روزى فرا مى رسد كه آنان نيز حداقل براى اينكه مردم بگويند اين روانشناسان، همه ابعاد آدمى را مورد تحقيق قرار مى دهند، مجبور خواهند شد كه اين پديده ى بااهميت را مورد بررسى و كاوش قرار بدهند،" پديده اينست:

افرادى فراوان در گذرگاه تاريخ ديده مى شوند، كه با درك صحيح وابستگى مثبت به قدرت مطلق احساس ترس و زبونى را كنار گذاشته، در راه آرمانهاى انسانى- الهى خود و اجتماعشان با عاليترين سيماى شجاعان قهرمان به پيكار و جهاد با پليدان برخاسته، فداكاريها نموده اند. ابوذر غفارى با احساس اين وابستگى بود كه بر فساد گردانندگان جامعه خود، چهره اعتراض گرفته، در بيابانى بى آب و علف با مرگ روبرو مى گردد، مالك اشتر با دريافت چنين وابستگى، دلاوريها و سلحشوريهاى حيرت انگيز به راه مى اندازد، حر بن يزيد رياحى با لحظه اى از درك چنين وابستگى از گروه دنياپرستان خودكامه جدا مى شود و به عضويت كاروانيان حق و حقيقت درآمده جان بر كف، با چنان اشتياقى به سرمنزل عشاق انسان- الهى مى شتابد كه مى خواهد خارج از نوبت جمعى كاروانيان، از پل زندگى بگذرد. سقراط سم شوكران را با كدامين وابستگى سر مى كشد؟ ژاندارك ملكوتى هنوز موجب افتخار خردمندان مغرب زمين است. افرادى ديگر را در گذرگاه تاريخ مى بينيم كه به جهت گرايش به شخصيتهايى كه آنان را وابسته معرفت مطلق تلقى كرده اند، جهان بينيها و طرق جهشهاى تكاملى را براى بشر تعليم نموده اند، يكى از مشهورترين اين افراد در تاريخ هفتصد ساله گذشته مولوى جلال الدين است، او تسليم محض به شخصيتى به نام شمس تبريزى مى گردد و فرياد مى زند:




  • لطف كنى لطف شوم، قهر كنى قهر شوم
    با تو خوشم اى صنم لب شكر خوش ذقنم



  • با تو خوشم اى صنم لب شكر خوش ذقنم
    با تو خوشم اى صنم لب شكر خوش ذقنم



علت اين تسليم و وابستگى و قرار گرفتن مولوى در حوزه ى جاذبيت شمس، جز احساس وابستگى شمس به خدا و به معرفت مطلق چيز ديگرى نمى باشد. اين تسليم و وابستگى، چنان شورش و فعاليت مغزى نامحدود و هيجان روانى و جهان بينى آزادانه و گسترده و عميقى در مولوى به وجود مى آورد كه به اعتراف هر متفكر شرقى و غربى، كه مولوى را مى شناسند در تاريخ
معرفت و آزادى و انبساط روحى كم نظيرش مى دانند.

/ 339