حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید



مالكا، بار ديگر بينديش و دقت كن در اينكه اين فرمانى است كه بنده خدا على بن ابيطالب براى اداره ى كشور مصر به مالك بن الحارث الاشتر مى سپارد نه بنده ى تمايلات خودش.

پس اين برنامه و دستورات كه به دست مالك براى اداره ى كشور مصر سپرده مى شود، فرمانى ساخته و پرداخته ى تفكرات و خواسته هاى طبيعى فرزند ابيطالب كه داراى مشخصات جسمانى مخصوص و غرايز و تمايلات و فعاليتهاى روانى خاص و زاييده شده در محيط معين و خواهان لذت و گريزان از الم و معتقد به خودمحورى بوده باشد نيست. اين فرمان به مثابه ى آن آب حيات است كه از منبع لايزالى سرازير شده از فطرت پاك على بن ابيطالب گذشته به جويبار مغز على كه بنده ى خدا است، وارد شده است و اكنون به وسيله ى بنده ى خدا مالك اشتر مى رود كه مزرعه ى حيات انسانهاى كشور مصر را آبيارى نموده آن را بشكفاند و بارور بسازد،نويسنده ى اين فرمان كه زمامدار جوامع اسلامى است، ايمان به لا حول و لا قوه الا بالله دارد. از اين جهت است كه به دستورات و برنامه اى كه در اين فرمان مقرر مى دارد، آن عشق و ايمان را دارد كه به مشيت الهى. هم بدين جهت است كه خود را مكلف به عمل بر مفاد اين فرمان مى بيند. نويسنده ى اين فرمان، تنها خدا را مالك زندگى و مرگ انسانها مى داند، لذا دستوراتى را كه در اين فرمان تنظيم نموده است، براى كس ها است يعنى براى انسانهائى است كه افتان و خيزان رهسپار كوى كمالند، نه چيزهائى كه مانند جمادات ناآگاه و بى اختيار آلت دست ماكياولىهاى جوامع بشرى بوده باشند. و چون انسانها را موجوداتى كه شايسته ى دميده شدن روحى از ملكوت الهى مى داند، لذا وارد كردن هرگونه آسيبى به حيثيت و كرامت و آزادى و اختيار انسانها و پايمال كردن كمترين حق حيات آنان را پيكار با خدا تلقى مى نمايد.

نويسنده ى اين فرمان خود را عضوى از كاروانيان منزلگه كمال مى داند كه همه ى انسانها در آن شركت دارند، به همين جهت است كه او بر همه ى افراد نوع انسانى با ديده ى احترام و تعظيم مى نگرد، مگر اينكه انسانى با اختيار خويش خود را از عضويت در اين كاروان رو به حق و حقيقت ساقط نموده مزاحم و رهزن آن بوده باشد. نويسنده ى اين فرمان در عين حال كه داراى قدرت و امتيازات فراوانى است، هرگز انسان بودن خود را فراموش نمى كند، او آن بنده ى خدا است كه به خوبى مى داند اگر آنهمه قدرت و امتيازات در امكان پذير ساختن پرواز دسته جمعى انسانها در فضاى كمال صرف نشود، با مشيت الهى به جنگ و پيكار برخاسته است. از اين رو است كه در سرتاسر اين فرمان، درصدد تبديل زندگانى زنبور عسلى و موريانه اى مردم به حيات تكاملى انسانى برمى آيد تا بتواند از سقوط انسانها كه سرفصل تكاملند در دوزخ
بردگيهاى بهشت نما در سيه چال محروميت از هدف و فلسفه ى زندگى جلوگيرى نمايد.

نوع دوم دعاهاى بسيار سازنده اى است كه در آخر اين فرمان درباره ى خود و مالك اشتر به جاى مى آورد
فرمان بنده ى خدا على بن ابيطالب به مالك اشتر با اين دعاها پايان مى يابد:

مالكا: از خدا مسئلت مى نمايم خدائى كه گسترش رحمت و عنايات ربانى و عظمت قدرت متعالى اش ما انسانها را به خواسته هايمان موفق و نائل مى سازد، من تنظيم كننده ى فرمان و تو اجراءكننده ى آن را به تحصيل رضايت و رفتار مطابق مشيت او در انجام تكليف در پيشگاه او و خلق او توفيق دهاد.

مالكا: از خداوند مسئلت مى دارم كه جوامع انسانى در هنگام به ياد آوردن من و تو قيافه ى درندگان خون آشام و خودپرستان خودكامه را مجسم ننمايند كه از وحشت و لرزه ى مخلوقات در مقابلشان لذت مى برند، بلكه دو چهره ى انسانى را ببينند كه در خوشيها و ناخوشيها روزگاران شريك راستين آنان بوده، خود را هدف و ديگران را وسيله تلقى نكرده اند. آنگاه كه دهان به توصيف من و تو باز كنند، چنان نيكو گويند كه ما را تجسمى از قانون اعلاى انسانيت بنمايند.

/ 339