حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اگر تقواى سياسى وجود نداشته باشد، اگر انسانى يا انسانهائى در جامعه وجود داشته باشند كه تقواى مربوط به حرفه و منش خود را داشته باشند، اين تقوى ناشى از جوشش ذاتى آنان خواهد بود كه از عامل درونى برمى خيزد، نه اينكه معلول يك علت برونى و مقتضى براى بروز آن تقوى بوده باشد. به همين جهت است كه در جوامع بشرى چه در گذشته و چه در حال حاضر اغلب نظم زندگى مردم مستند به عامل جبرى يا شبه جبرى بوده است، نه اختيارى، زيرا براى نظم اختيارى زندگى، تقوى شرط اساسى است، و مى دانيم كه زندگى انسان چه در حال فردى و چه در حال دسته جمعى هر اندازه كه مستند به اختيار باشد، آن زندگى رشد يافته و كمال يافته تر است، زيرا تنها زندگى مستند به اختيار است كه تكيه بر شخصيت انسانى دارد. بنابراين اگر تقواى سياسى در يك جامعه وجود نداشته باشد، ساير مديريتهاى جامعه اگر يكديگر را خنثى نكنند و با منطق صحيح مديريت كار كنند " كه بسيار دشوار است" آن جامعه مانند آدمهاى چند شخصيتى خواهد بود، كه بالاخره به جهت تنوع و تزاحم عامل تصميم گيرى،
اختلال حيات اجتماعى آن را از پاى درخواهد آورد، همانگونه كه چند شخصيتى بودن بالاخره دمار از روزگار انسان مبتلا درخواهد آورد. در نتيجه بايد گفت: چنانكه يك انسان بدون شخصيت معتدل يا با داشتن چند شخصيت از حيات معقول محروم مى باشد، همچنان يك جامعه بدون تقواى سياسى از حيات معقول دسته جمعى محروم خواهد ماند، محروميت اغلب جوامع از سياستمداران داراى تقواى سياسى بوده است كه همواره آگاهان خردمند و انسان شناسانى كه خود را درباره ى پيشبرد رشد انسانى مكلف و متعهد مى ديدند، اين نقص اساسى و مخل حيات اجتماعى را گوشزد كرده اند، از آنجمله افلاطون است كه مى گويد: زمامداران عموما به وسيله يك نوع جنون آسمانى "غيرطبيعى" حكومت كرده اند و اين جنون چيزى نيست كه كسى بتواند آن را تعليم بدهد يا تعليم بگيرد، يعنى اين جنون علم نيست، پس حكومت زمامداران بر اساس صحيح و علمى و بر پايه ى فلسفى نيست، و لذا زمامداران نمى توانند حكومت خوب به وجود بياورند. [ تاريخ فلسفه ج 1 ص 97. ] اگر منظور افلاطون از جنون، تفكرات و تصميمات و اقدامات غيرعادى و غيرمستند به انديشه هاى منطقى مربوط بوده باشد كه گاهى به سود جامعه تمام مى شود و گاهى به زيان آن "بدون اينكه زمامدار تعمدى داشته باشد" اين دليل براى نفى مطلق شايستگى حكومت زمامداران كافى نيست، در صورتيكه افلاطون به طور مطلق صلاحيت زمامداران را براى حكومت خوب نفى مى نمايد، البته در اين عبارت افلاطون اگر ترجمه دقيق باشد مبالغه اى ديده مى شود كه مى توان آن را بدين ترتيب تصحيح نمود.

/ 339