حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

آيا با فرض تضاد حاكم در درون آدميان امكان آن هست كه مردم بتوانند حيات فردى و اجتماعى خود را با حاكميت خرد اداره كنند و از اين راه زمينه را براى به فعليت رساندن يك سياست صالح و سازنده آماده نمايند؟

بديهى است پاسخ هائى كه به اين سئوال بسيار مهم داده مى شود، مختلف است، آنچه كه تجارب تاريخى درباره ى انسان نشان مى دهد و دلائل و شواهد عينى درباره ى استعدادها و رفتارهاى او اثبات مى كند، اينست كه بشر مى تواند تضاد حاكم در درون خود را از راه تعليم و تربيت و ارشاد عمومى و خصوصى به سود حاكميت خرد در حيات فردى و اجتماعى خود حل و فصل نمايد و حداقل به طور نسبى از حيات معقول بهره ور گردد.

پيش از اثبات اين حقيقت، نخست بايد در نظر بياوريم كه عقل و مشاهدات ما و منابع اسلامى، هر دو استعداد خير و شر را در نهاد انسانها تذكر مى دهند. اين حقيقت در قرآن مجيد چنين آمده است:

و نفس و ما سواها، فالهمها فجورها و تقواها، قد افلح من زكاها، و قد خاب من
دساها [ و الشمس آيه ى 7 تا 10. ]
سوگند به نفس و به آن "حكمت عظماى الهى" كه آن را آفريده و تنظيم نموده، و سپس "استعداد فهم فجور "انحراف" و تقوى در آن نهاده است، رستگار شد كسى كه آن نفس را تزكيه نمود و پست و ساقط شد كسى كه آن را آلوده ساخت در موردى ديگر از قرآن مجيد چنين آمده است: و ما ابرى نفسى ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربى [ يوسف آيه ى 53. ]
من نفس خود را تبرئه نمى كنم، زيرا نفس فرمانده سرسختى براى بديها است، مگر پروردگارم رحم نمايد و احاديثى فراوان در بيان اين مسئله آمده است از آنجمله: ان الله خلق الملائكه و ركب فيهم العقل و خلق البهائم و ركب فيها الشهوه و خلق بنى آدم و ركب فيهم العقل و الشهوه، فمن غلب عقله على شهوته فهو اعلى من الملائكه، و من غلب شهوته على عقله فهو ادنى من البهائم.

ترجمه ى اين حديث با مقدارى تاويل و تفسير به قرار زير است:




  • در حديث آمد كه يزدان مجيد
    يك گره را جمله عقل و علم وجود
    نيست اندر عنصرش حرص و هوا
    يك گروه ديگر از دانش تهى
    او نبيند جز كه اصطبل و علف
    اين سوم هست آدميزاد و بشر
    نيم خر خود مايل سفلى بود
    تا كدامين غالب آيد در نبرد
    عقل اگر غالب شود پس شد فزون
    شهوت ار غالب شود بس كمتر است
    آن دو قوم آلوده از جنگ و حراب
    وين بشر هم ز امتحان قسمت شدند
    يك گره مستغرق مطلق شده
    نقش آدم ليك معنى جبرئيل
    از رياضت رسته وز زهد و جهاد
    قسم ديگر با خران ملحق شدند
    وصف جبريلى در ايشان بود و رفت
    مرده گردد شخص چون بيجان شود
    زاغ گردد چون پى زاغان رود
    زانكه جانى كان ندارد هست پست
    او ز حيوانها فزونتر جان كند
    مكر و تلبيسى كه او تاند تنيد
    جامه هاى زركشى را بافتن
    درها از قعر دريا يافتن



  • خلق عالم را سه گونه آفريد
    آن فرشته است و نداند جز سجود
    نور مطلق زنده از عشق خدا
    همچو حيوان از علف در فربهى
    از شقاوت غافلست و از شرف
    از فرشته نيمى و نيمى ز خر
    نيم ديگر مايل علوى شود
    زين دو گانه تا كدامين برد نرد
    از ملائك زين بشر در آزمون
    از بهايم اين بشر زانك ابتر است
    وين بشر با دو مخالف در عذاب
    آدمى شكلند و سه امت شدند
    همچو عيسى با ملك ملحق شده
    رسته از خشم و هوا و قال و قيل
    گوئيا كز آدمى او خود نزاد
    خشم محض و شهوت مطلق شدند
    تنگ بود آن خانه و آن وصف زفت
    خر شود چون جان او بى آن شود
    جسم گردد جان چو او بى آن شود
    اين سخن حق است و عارف گفته است
    در جهان باريك كاريها كند
    آن ز حيوان دگر نايد پديد
    درها از قعر دريا يافتن
    درها از قعر دريا يافتن



/ 339