حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

با توجه علمى به موجوديت انسانى و استعدادها و نيروها و رفتارهاى او و به آنچه در طول تاريخ تا امروز نشان داده است، و با بررسى دقيق در منابع اسلامى، اصل مزبور واقع بينانه ترين نظريات است كه تاكنون تفكرات بشرى و مكاتب نتيجه داده است.

اگر كسى بگويد: طبيعت بشرى كاملا و صد در صد نيك است، او از هزاران چنگيز و آناستاز [ منتسكيو در كتاب روح القوانين ص 384 مى گويد: در مورد اخذ باجهاى گزاف افراط نزديك به جنون را در تاريخ مشاهده كنيد: آناستاز مالياتى براى استنشاق هوا وضع كرده بود. ] هلاكو و گاليگولا و تيمور لنگ و نرون و آتيلا و ابن ملجم و يزيد و ابن زيادهاى كوچك و بزرگ كه سرتاسر تاريخ را پر كرده اند چشم پوشيده است!

و اگر كسى از بنى نوع انسانى فقط همان اشقياء و خودكامه ها را ببيند و از پيامبران عظام و اوصياء و اولياء مانند حضرت ابراهيم خليل و موسى و عيسى و محمد و على و ائمه معصومين عليهم السلام جميعا و سلمانها و ابوذرها و مالكها و اويس قرنىها را با درجات گوناگون چشم بپوشد، قطعى است كه چنين شخصى از انسان اطلاعى صحيح ندارد، و نبايد درباره ى او اظهارنظر نمايد. بنابراين، اين دليل علمى براى داشتن دو استعداد "خير و شر" در بشر قابل تصديق است كه نه همه ى ذات بشر خير است و نه همه ى ذات بشر شر است [ اينكه طبيعت بشرى داراى دو استعداد خير و شر است، مورد قبول بعضى از بزرگترين متفكران تاريخ هم هست، از آنجمله: در يكى از گفتگوهاى افلاطون چنين مى خوانيم: آتنى: آيا هر كس در برابر خود نيز بايد چنان بينديشد كه دشمن در برابر دشمن مى انديشد، يا در اين باره بايد اصلى ديگر را بپذيريم؟ كلينياس: خوب گفتى اى مهمان آتنى، ميل دارم ترا به اين نام بخوانم نه به نام مهمانى از آتيكا... اكنون به آسانى خواهى توانست پى ببرى كه گفته ى ما مطابق با حقيقت است، يعنى هر كس دشمن ديگرى است چه در زندگى فردى و چه در زندگى اجتماعى و حتى هر فردى دشمن خويش است، آتنى: چه گفتى؟ كلينياس: آرى، دوست عزيز، پيروزى بر خود بهترين پيروزيها است و از پاى درآمدن در برابر خويشتن ننگين ترين شكستها است، همين دليل روشنى است بر اينكه هر كسى با خويشتن در جنگ است، آتنى: عجب! بگذار

مطلب را از ديدگاهى ديگر بنگريم، گفتيم هر كس يا بر خود پيروز مى شود و يا در برابر خويش از پاى درمى آيد، آيا همين سخن را در مورد يك خانه، يك روستا و يك شهر نيز مى توان گفت؟ كلينياس: سئوالى است بجا، زيرا اين وضع در شهرها و كشورها بارها روى مى دهد، آنجا كه نيكان و شريفان بر توده مردم يعنى بر بدان و فرومايگان پيروز شوند حق داريم بگوئيم: آن شهر يا آن كشور بر خود پيروز شده است و آن را به اين علت بستائيم، اگر وضع به عكس اين باشد خلاف اين را خواهيم گفت. "قوانين افلاطون

ترجمه ى آقاى محمدحسن لطفى از ص 9 به بعد". ] زيرا هر دو گروه در بنى نوع انسانى به فراوانى ديده مى شوند، يعنى اگر همه ى ذات بشر خير بود نمى بايست اشرار و اشقياء به آن فراوانى در امتداد تاريخ ديده شوند، و اگر
همه ى ذات بشر شر بود نمى بايست آنهمه عظماء و رشديافتگان در طول تاريخ به وجود بيايند. و اگر مى بينيم كه اكثريت در صفحات تاريخ با گروه نابكاران است، معنايش اين نيست كه عظماء و رشديافتگان و مردمان نيك سيرت افرادى استثنائى بوده اند، اگر چه در برابر آن اكثريت چشمگير، در اقليت مى باشند.

اكنون مى پردازيم به طبيعت انسانى با نظر به دو جنبه يا دو نيرو يا دو استعداد متضادى كه دارد، طبيعت انسانى با داشتن نفس فطرى اولى كه مورد نفخ روح الهى و مورد قسم خداوندى است "و نفخت فيه من روحى"، "و نفس و ما سواها" با وسائل با عظمت عقل و وجدان مى تواند خود را در جاذبه ى كمال قرار بدهد و خود را از اغواهاى شيطان و وسوسه هاى نفس اماره رهائى ببخشد و بدين ترتيب خود را از تضاد مهلك نجات بدهد و در مسير حيات معقول قرار بگيرد. مشروح اين بحث را در مقدمه علم النفس جديد اسلامى مطرح كرده ايم.

/ 339