تقواى منشهاى اجتماعى ديگر و ملازمه آن با تقواي سياسي زمامدار - حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

تقواى منشهاى اجتماعى ديگر و ملازمه آن با تقواي سياسي زمامدار

منش عبارتست از استعداد به فعليت رسيده در امرى از امور حيات كه به صورت ملكه "عادت مستحكم" درآمده و توانائى توجيه من انسانى را دارا مى باشد، مانند منش مديريت منش نظامى، منش هنرى و غيرذلك، هر جامعه اى به عدد نهادهائى كه دارد، خواه آن نهادها دولتى باشد يا غيردولتى، متصديانى را لازم دارد كه آن نهادها را اداره مى نمايند، و مقصود، از نهاد در اين مورد، اعم است از اينكه مجموعه اى متشكل از اعضائى معين با درجات و مقامهائى گوناگون بوده باشد، يا در آن جامعه به عنوان موضوعى اجتماعى مطرح گردد، مانند نويسندگى، ممكن است نويسندگى در يك جامعه به عنوان يك نهاد رسمى متشكل از اعضائى معين و داراى اساسنامه و برنامه اى مشخص نباشد، ولى نويسندگى يك ضرورت اجتماعى است كه براى منتقل ساختن معانى از فرد به اجتماع و از فرد به حكومت و اجتماع و از اجتماع به افراد و حكومتها تحقق پيدا مى كند، لذا نمى توان گفت: منشهاى موجود در يك جامعه منحصر در منشهاى اداره كنندگان نهادهاى رسمى آن جامعه مى باشد، مانند منش قضائى، منش بازرگانى و غيرذلك.

در مباحث گذشته اشاره كرديم كه اگر زمامداران و سياستمداران يك جامعه از تقواى سياسى كه از يك جهت لازمه ى تقواى شخصى "صيانت تكاملى ذات" است برخوردار باشند، قطعا جامعه را به طورى تنظيم مى نمايند كه قابل پروردن منشهاى باتقوا براى همه ى نهادها بوده باشد.

ما در همين فرمان مبارك دستورات شديد اميرالمومنين عليه السلام را به مالك درباره ى داشتن تقواى سياسى و آماده كردن جامعه براى پروراندن منشهاى باتقوى، با كمال صراحت مى بينيم، يعنى به اضافه ى اينكه اميرالمومنين عليه السلام خود مالك را مكررا براى داشتن تقواى سياسى دستور مى دهد، مالك را به ايجاد تقوا در منشهاى متنوع جامعه موظف مى سازد، و آن حضرت در يك جمله صريح به طور كلى دستور به تفكيك منشهاى باتقواى از منشهاى
بى تقوى صادر نموده مى فرمايد:

و لا يكونن المحسن و المسى عندك بمنزله سواء، فان فى ذلك تزهيدا لاهل الاحسان فى الاحسان و تدريبا لاهل الاسائه فى الاسائه "ص 430"، مالكا، از گردانندگان امور كسانى را كه تقواى مديريت دارند با كسانى كه بى تقوى هستند مساوى قرار مده، زيرا اين تساوى باعث مى شود كه گردانندگان باتقوى در نيكوكارى خود ضعيف شوند و از نيكوكارى اعراض نمايند، و گردانندگان نابكار در نابكارى و بدكارى تقويت و به آن متمايل گردند.

سپس درباره ى هر يك از منش مديريت نهادها توصيه بر تقوى مى فرمايد، از آنجمله :

1- ثم ليكن آثرهم عندك اقولهم بمر الحق لك و اقلهم مساعده فيما يكون منك مما كره الله لاوليائه واقعا ذلك من هواك حيث وقع، و الصق باهل الورع و الصدق، ثم رضهم على الا يطروك و لا يبجحوك بباطل لم تفعله، فان كثره الاطراء تحدث الزهو و تدنى من الغره سپس نزديكترين و مقدم ترين وزراء و ديگر متصديان نهادهاى اجتماعى در نزد تو كسانى باشند كه حقيقت تلخ را گوياتر از ديگران براى تو باشند، و كسانى باشند كه در آن موارد كه در معرض انجام دادن كارى برآيى كه خداوند متعال صدور آن را از اوليايش كراهت دارد كمتر ترا يارى كنند "از يارى كردن امتناع بورزند" هر اندازه هم كه ميل به آن داشته باشى. بچسب به اهل ورع "از درجات عالى تقوى" و صدق، سپس آنان را عادت بده كه ترا مداحى نكنند و ترا به جهت انجام ندادن كار باطل خوشحال نسازند، زيرا مداحى زياد موجب خودپسندى مى شود، و به غرور نزديك مى نمايد [ اين درد تكبر و غرور در قسمت يكم، بحث پنجم مطرح شده است مراجعه فرمائيد. ]

2- فول من جنودك انصحهم فى نفسك لله و لرسوله و لامامك و اتقاهم جيبا و افضلهم حلما ممن يبطى ء عن الغضب و يستريح الى العذر، و يراف بالضعفاء و ينبو على الاقوياء، و ممن لا يثيره العنف، و لا يقعد به الضعف... مالكا، از لشكريانت كسى را به مديريت انتخاب كن كه از نظر تو خيرخواه ترين و خيرانديش ترين و خيرگوترين لشگريانت براى خدا و رسولخدا و امام "پيشواى" تو باشد، و كسى را انتخاب كن كه پاكدامن ترين و برترين آنان از نظر حلم و شكيبائى باشد كه در موقع غضب براى انتقام، كند حركت كند و به عذرى كه خطاكاران مى آورند بيارامد و به ناتوانان رووف و مهربان و از نيرومندان دور باشد، مديريت را از كسانى انتخاب كن كه خشونت او را به هيجان وادار نسازد و ناتوانى زمين گيرش نكند.

و در سرتاسر اين فرمان مبارك دستور داده شده است كه گردانندگان نهادها، به معناى عام حتما بايد از فضيلت و تقواى منش نهادى خود برخوردار باشند. حال در توضيح علت اين دستور حياتى، مطالبى را مطرح مى نمائيم:

/ 339