حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

1- ماده پرستى- البته به نظر نمى رسد شخص عاقلى پيدا شود و با آگاهى از معناى ماده و حقيقت پرستش، ماده را بپرستد، زيرا ماده داراى آن جمال و جلال و قدرت و علم و محبت و ديگر صفات عاليه ى وجودى نيست كه حتى محبت معمولى انسان را به خود جلب نمايد، چه رسد به اينكه محبت شديد و شيفتگى و ايمان و پرستش انسانها را براى خود به وجود بياورد. و به همين علت ناچيز بودن ماده در برابر عظمت مقتضيات و عوامل و اشتياق روح است كه تاكنون ماده به عنوان ماده نه تنها پرستش انسانها را به خود جلب نكرده است، بلكه حتى نتوانسته است علاقه و رغبت عاطفى آنان را براى خود به وجود بياورد. البته موجوداتى مشخص از ماده، مانند بتهائى كه با دست خود انسان ساخته شده و يا موجوداتى چشمگير مانند آتش و خورشيد، حتى بعضى از حيوانات، مورد توجه روحانى گروه هائى از مردم در طول تاريخ قرار گرفته است، ولى اين توجه روحانى در همه ى موارد به آن معنى نيست كه پرستش ناميده شود، بلكه معمولا پرستش كنندگان به جهت يك امتياز و عظمتى كه از درون خود آن را درآورده و به آن موجودات مادى نسبت داده اند، آنها را مورد علاقه ى شديد يا به اصطلاح مورد پرستش قرار داده اند. و با توجه بيشتر در اين پديده، مى توانيم به اين نتيجه برسيم كه غالبا اين پرستش مربوط به هويت ذاتى خود آن مواد نبوده است، بلكه عمدتا وسيله تمركز قواى دماغى براى دريافت حقيقتى مطلق بوده است كه شايد حتى نامى هم از آن به ميان نياورند. با اينحال، ممكن است تنزل فكرى بعضى از مردم به قدرى باشد كه واقعا حقيقتى ديگر را براى پرستش چيزى جز همان ماده مشخص سراغ نداشته باشند! كه البته تنزل مغزى به اين اندازه در اقليت است، زيرا بسيار اندك اند مردمى كه از پديده ى باعظمت پرستش واقعى برخوردار باشند و آن را متوجه ماده و ماديات نمايند، زيرا حركتى كه ماده را در مجراى تغييرات قرار مى دهد و آن را از "بود" به "نبود" "از كون به فساد" مى كشاند و ماده اى كه خود با حيات و جان انسانها در معرض تزاحم و تضاد قرار مى گيرد، نمى تواند مورد محبت و پرستش قرار بگيرد. مثلا ماده زلزله يا آتشفشانى به وجود مى آورد و در صورت ميكربها و ديگر عوامل بيمارى انسان را روانه ى زير خاك
تيره مى نمايد. همين ماده است كه به شكل سقف شكسته ى اطاق به مغز انسان فرو مى آيد و او را متلاشى مى سازد و به صورت آتش درمى آيد و او را با بدترين عذاب خاكسترش مى كند و به صورت بمب اتمى درمى آيد و با دست يك حيوان مادى پست تر از ماده، صدها هزار انسان را از شيرخوار گرفته تا كهنسالان ناتوان به خاك و خون مى كشد.

2- ماده گرائى- منظور از ماده گرائى همان است كه مى گويد: هر چه هست ماده است و وراى ماده هيچ حقيقتى وجود ندارد، و اين طرز تفكر براى برخى از مردم، مكتب تلقى شده و براى تفسير و توجيه عالم هستى، هيچ واقعيتى را جز ماده و شئون آن نمى پذيرد! بايد در اين مورد به يك نكته بسيار مهم اشاره كنم و آن اينست كه كسانى كه داراى اين طرز تفكر باشند، براى آنان پرستش هيچ معنائى ندارد چه پرستش ماده و چه پرستش غيرماده. آنچه كه براى آنان امكان پذير است، اينست كه با اشباع همه ى عوامل ادراكات خود "حواس و تعقل و انديشه ى خود" به وسيله ى ماده و ماديات پديده ى پرستش را به طور مستقيم منتفى بسازند، همانگونه كه آدمى با گرفتن سوراخهاى گوش خود، پديده ى شنيدن را منتفى مى سازد ! با پوشاندن چشم خود، پديده ى ديدن را منتفى مى نمايد، براى آنان كمال انسانى مطرح نيست تا خود را نيازمند قرار گرفتن در جذبه ى آن ببينند و با عشق و ايمان به كمال مطلق به تكاپو و مسابقه در خيرات و تحصيل ارزشها بپردازند.

مطلب ديگر اينكه اگر صاحبان اين طرز تفكر عشق و علاقه اى به ماده مى ورزند، نه براى اينست كه خود ماده ذاتا قابل عشق و پرستش مى باشد، بلكه براى اينست كه با ماده گرائى مى توانند ولو به طور موقت و تصنعى نداى وجدان و فطرت پاك خود را درباره ى خدا و ماوراى طبيعت، نشنيده بگيرند!!

3- ماده خواهى- منظور از ماده خواهى همانست كه گاهى با عناوين دنيا، دنيوى، دنياپرستى، و مادى گرى و الحياه الدنيا به عربى تعبير مى شود، و عبارتست از بسيج كردن همه ى استعدادها و فعاليتهاى مغزى و روانى براى به دست آوردن حداكثر آزادى در برخوردارى از امور مادى دنيا، اين تفكر و رفتار از قرار دادن مالكيت يك قوطى كبريت به عنوان آرمان مطلق، گرفته تا گسترش مالكيت بر همه ى جهان هستى شامل مى گردد.

/ 339