حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ما با نظائر اين عبارات كه سوداگران عاشق سود بى نهايت هستند بسيار مانوسيم. با اين اصل روانى بسيار مهم آشنائى داريم كه من و شخصيت انسانى با استعداد انعطاف نيرومندى كه دارد تا حد انقلاب شخصيت به خود موضوعى كه مورد علاقه و عشق قرار گرفته است پيش مى رود، سه بيت مزبور در ذيل را براى توضيح اصل مزبور بايد در نظر بگيريم:




  • ما چو خود را در سخن آغشته ايم
    اى برادر تو همان انديشه اى
    گر بود انديشه ات گل، گلشنى
    ور بود خارى، تو هيمه ى گلخنى



  • از حكايت ما حكايت گشته ايم
    مابقى خود استخوان و ريشه اى
    ور بود خارى، تو هيمه ى گلخنى
    ور بود خارى، تو هيمه ى گلخنى



بر مبناى همين اصل است كه همه ى عواطف و احساسات و انديشه ها و اراده و تصميمها و تجسيم ها و نبوغ هاى آدم ماده خواه در استخدام من منقلب شده و تحول يافته به ماده و ماديات قرار مى گيرد. او همه ى زيبائيها و عظمتهاى قابل تصور در دو عالم درون و برون را در پول قابل تبديل به مواد، و در مواد قابل تبديل به پول مى بيند!! عقل آدمى و همه ى منابع اسلامى اين ماده خواهى را با شديدترين وجه محكوم مى نمايد، زيرا اگر چه در اين طرز تفكر، ماده و ماديات مورد پرستش قرار نمى گيرد، ولى از آن جهت كه همه ى سطوح و ابعاد شخصيت آدمى از احساس آرمان مطلق بودن ماده و ماديات اشغال شده، و همه ى ارزشهاى والاى انسانى جنبه ى فرعى پيدا كرده بلكه از افق درون آدمى ناپديد مى گردند، لذا مى توان گفت: در تنزل دادن و ساقط كردن شخصيت آدمى كمتر از ماده پرستى نمى باشد.

اگر وضع روانى آدمى به اين موقعيت برسد "كه چنين مباد" نه تنها نمى تواند از لذائذ معقول و ارزشها و عظمتها برخوردار شود، بلكه حتى از لذائذ واقعى ماده و ماديات نيز محروم مى ماند، زيرا همانگونه كه گفتيم: اين نوع مادى گرى همه ى سطوح و ابعاد شخصيت آدمى را از احساس آرمان مطلق بودن ماده و ماديات اشباع مى نمايد، ديگر نه آرمانى در مغز و نه روان او مى ماند و نه كمالى و نه احساس نقصى و نه احساس مسئوليتى. اينگونه حيوانات انسان نما با شخصيتى كه به ماده مطلوب تحول يافته است، به همه ى مواد دنيا و ارزشها و عظمتها مى نگرند، يعنى اگر شخصيت اينان به پول تحول يافته باشد، مغز آنان در اطاعت آن شخصيت درونى است كه فقط پول را مى بيند و پول را درك مى كند و از واقعيات دنيا فقط پول را ملاك همه چيز مى داند و بس.

يك بررسى اجمالى در توضيح بعد هماهنگى ماده و معنى

با كمال جرئت و صراحت مى توان گفت: در اين كارگاه خلقت كه ما در آن زندگى مى كنيم و انواعى از ارتباطات را با آن برقرار مى كنيم، موقعى مى توانيم به هدف زندگى خود نائل گرديم و زندگى طبيعى خود را به حيات معقول مبدل بسازيم و به سعادتى كه اشتياق به آن در درون همه ى ما زبانه بكشد، توفيق پيدا كنيم كه از احساس تضاد ماده و معنى درگذريم و به دريافت واقعى بعد هماهنگى ماده و معنى نائل گرديم. براى تكميل اين بررسى مسائل بسيار مهم وجود دارد كه مقدارى از آنها را مطرح مى نمائيم:

/ 339