حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


است. [ [و قد عرفت فى مباحث القوه و الفعل انا نسمى كل قوه فاعليه يصدر عنها الاثار لا على و تيره واحده نفسا، و هذه اللفظه اسم لهذه القوه لا بحسب ذاتها البسيطه بل من حيث كونها مبدء لمثل هذه الافاعيل المذكوره و لذلك صار البحث عن النفس من جمله العلم الطبيعى، الاسفار الاربعه الجزء الثامن ص 6 و 7 صدرالمتالهين.

تبصره- براى تعريف صحيح نفس بايستى مديريت و آگاهى اجمالى را هم بر آنچه صدرالمتالهين گفته است بيفزائيم و اين قيد در ديگر مباحث اسفار درباره ى نفس ديده مى شود.] ]

يعنى نفس از آنجهت كه عامل آنهمه پديده هاى طبيعى است، بايد در علوم طبيعى مورد تحقيق قرار بگيرد، البته با نظر به ابعاد غيرطبيعى نفس بايد در مابين علوم طبيعى و علوم الهى بررسى شود.




  • دو سر هر دو حلقه ى هستى
    به حقيقت به هم تو پيوستى



  • به حقيقت به هم تو پيوستى
    به حقيقت به هم تو پيوستى



نتيجه ى سوم- وحشت از عالم طبيعت و مختصات آن، از بين مى رود و به جاى آن درك و معرفت منطقى درباره ى اين عالم در مغز آدمى به وجود مى آيد.

نتيجه ى چهارم- كوشش و تلاش در راه آماده كردن عرصه ى طبيعت براى فعاليتهاى روح كه مانند صحنه ى كارگاهى است براى روح. اگر انسان طبيعت را نمى شناخت نمى توانست ارتباط صحيح با آن برقرار بسازد، و اين عدم شناخت و عدم ارتباط بدون ترديد مجال زندگى به او نمى داد. مثلا اگر انسان از مختصات زمين و آفتاب و هوا و بذر و آفات نباتى اطلاعى نداشت قطعى است كه نمى توانست براى خود مواد غذائى بروياند و معلوم است كه انسان بدون مواد غذائى توانائى زندگى را نخواهد داشت.

نتيجه ى پنجم- جهل به وسائل مادى زندگى و چگونگى تنظيم آنها، نه تنها انسان را از ادامه ى حيات باز مى دارد، بلكه بدانجهت كه همواره اقوياء و خودكامگان بدون از دست دادن كمترين فرصت با هر وسيله اى كه ممكن است درصدد بلعيدن همه ى نعمتهاى الهى و سلطه بر ديگر انسانها مى باشند، لذا هر فلسفه و هنر و وعظ و تفكرى كه اين دنيا و وسائل مادى آن را مورد نفى و ترديد قرار دهد و مردم را از شناخت و تنظيم آنها براى اصلاح و رفاه زندگى مادى جلوگيرى نمايد، خيانت به بندگان خدا نموده و با مشيت بالغه ى خداوندى به مبارزه برخاسته است، و طرفداران چنين فلسفه و هنر و وعظ و تفكر يا واقعا جاهلند، يا احمقند، يا مى خواهند مردم را از حق خود دور كرده و ضرورتها و امتيازات زندگى را از صاحبان آنها ربوده و خود از آنها استفاده كنند و يا آلت دست اقوياء و جهانخواران هستند كه دلالان سوداگران مرگ آدميان ناميده مى شوند.

/ 339