حکمت اصول سیاسی اسلام نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

حکمت اصول سیاسی اسلام - نسخه متنی

محمد تقی جعفری

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

تشبيه سوم- ماده و ماديات مانند هوا و گلو و زبان انسانى است كه مى تواند آنها را به حركت و اهتزاز درآورد و نغمه ى داوودى از آن به وجود آورد: معنى و معنويات مانند همان نغمه ى حيات بخش و روح افزاى داودى است كه از وسائل و ابزار مادى دنيا مانند هوا و دهان و گلو و زبان، با صرف نيرو و اراده يك انسان به وجود مى آيد، همانگونه كه يك آهنگ زيبا، به وجود آورنده ى خود را به خوبى معرفى مى كند و او را مى ستايد، همچنان ما بايد بدانيم كار و محصول كار ما دامنه ى شخصيت ما است، و همانگونه كه يك فعاليت مغزى زيبا يا فعاليت زشت دامنه يا
دامنگير و يا ميوه ى شخصيت ما است، همين طور كارى كه از ما صادر مى شود خواه كار فكرى و خواه كار عضلانى خواه در ماده اى تبلور پيدا كند و نقشى ببندد و يا كارى باشد مجرد از محل و ماده، موجى از شخصيت ما و دامنگير آن است. بيائيد به مضمون برخى از جملات اديب و شاعر مشهور شيللر كه درباره ى به وجود آوردن وسيله ى نواختن آهنگ روحانى كه بايد با ايجاد دگرگونى در ماده ساخته شود گوش فرا بدهيم:

آن مواد جامد كه در زمين فرو رفته، بايد امروز وسيله اى براى نواختن آهنگ مذهبى روحانى "سرود و يا نغمه هائى ديگر" گردد، همدستان شاداب و آموخته اند، با كد يمين، و عرق جبين، كار بايد استاد را بستايد، ولى عنايت از پروردگار مى آيد، براى كارى كه ما بايد با جديت آماده مى كنيم، كلامى جدى نيز مناسب است، اگر تشويق هم همراه باشد، آنگاه عمل آگاهانه پيش مى رود. پس بگذار با دقت مواظب باشيم و نقصى را كه از ضعف در كار پديد مى آيد "زير نظر بگيريم" آدم بدكار بايد تحقير شود، و "همچنين" آنكه در كارش انديشمند نيست، دقت و مواظبت در شان انسان است، و شعور از آن جهت به او داده شده است تا اينكه در قلب احساس كند آنچه را كه با دست خلق مى كند.

چوب از تنه ى درخت كاج گرد آوريد، چوبى خشك، كه پس از خفه كردن شعله، ذغال بادوام به دست آيد، مس را ذوب كنيد، با سرعت، سرب داخل آن بريزيد تا آنكه خوراك سخت آن وسيله ى آهنگ روحانى درست به جريان بيفتد، آنچه در عمق قالب زمين دستهاى ما به كمك آتش مى سازد، بر فراز برج، از ما شاهدى بلندآوازه خواهد بود. دير زمانى باقى مى ماند، و گوشهائى را نوازش مى دهد، با ناله ها و زارى ها و آواز دسته جمعى عبادت. آنچه در اين عمق قالب زمين تغييرات ضخامت جدا را موجب مى شود ساختمان بدنه ى فلزى آن را تعيين مى كند، و آهنگ جان پرورش آنچنان "نوازشگرانه" طنين خواهد افكند، جهيدن حبابهاى سفيد را مى بينم، خوب، ماده ذوب شده است، بگذار "پطاس محرق" در آن مخلوط كنيم، سيلان را سرعت بخشد، كف اين مخلوط بايد از آن جدا شود، كه از فلز پاك طينتى پاك و پر برمى خيزد، اكنون مايع قهوه اى رنگ شده است، اين ميله را در آن فرو مى برم، ببين، گوئى ورقه اى از شيشه بر روى آن كشيده شده است، آماده ريختن است. اكنون همكارم نيز، مخلوط را آزمايش مى كند كه آيا فلز خشك با مذاب همديگر را جذب مى كند، اين نشانه خوبى و صحت است، چون جائى كه سختى و ظرافت، قدرت و نرمش متحد شوند، آهنگى مطبوع برمى آيد، به همين جهت بررسى كند آنكه براى هميشه عقد ازدواج را قبول مى كند كه آيا قلبهايشان همديگر را خواهند يافت!

اگر صداى آن وسيله ى آهنگ روحانى به شكوه جشن دعوت مى كند، آه كه زيباترين
جشن را، آخر بهار زندگى پايانش مى دهد، با كهنه شدن لباس دامادى و عروسى، تخيلات زيبا هم از هم مى گسلد، دوران عاشقى مفرط سپرى مى گردد، عشق بايد بماند، گلها پلاسيده مى شوند، ميوه بايد برآيد، مرد بايد پاى به عرصه ى هستى گذارد، به مبارزه ى زندگى گام گذارد، بايد كار كند و كوشش كند، كشت كند و گرد آورد، چاره سازى كند، كشمكش نمايد، رقابت كند، جرئت نمايد، تا نيكبختى را شكار كند،... لبه ى بوته دالبرى قشنگ دارد، با وجود اين، پيش از آنكه فلز مذاب را جارى كنيم، دعاى خير به همراه آن نمائيم... تا كه آن وسيله آهنگ روحانى سرد مى شود، بگذار از كار استراحت كنيم، همچون پرنده اى در ميان برگها، هر كس مايل است به كار بپردازد، نور ستاره علامت رهائى از وظائف را علامت مى دهد. كشاورز هنگام عصر براى خوردن قهوه استراحت مى كند، ولى استادكار بايد هميشه زحمت بكشد... اكنون اين محفظه را بشكن، مقصود حاصل شد، تا چشم و قلب لذت برد، پتك را بكوب، بكوب تا قالب منفجر شود، اگر اين وسيله ى آهنگ روحانى را رستاخيزيست، قالب بايد خورد گردد. استاد مى تواند قالب را بشكند با دستى خردمند، در زمانى صحيح، ولى واى، اگر از پيمانه ى آتشين، فلز مذاب خودش را رها كند! خشمى كور با انفجارى رعدآسا، خانه ى منظم را منفجر مى سازد، و همچون گلوى گشاد جهنم، آتش نابودكننده استفراغ مى كند، جائى كه نيروهاى خشن و نادان حاكم باشند، خلاقيت نمى تواند صورت پذيرد. اگر قبائل خودسرى پيشه كنند، آنجا امنيت و سلامت همگامى نمى تواند شكوفا گردد.

/ 339