دیوان شمس نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دیوان شمس - نسخه متنی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

غزليات

هين كه خروس بانگ زد وقت صبوح يافتي





  • هين كه خروس بانگ زد وقت صبوح يافتى
    فهم كنى تو خود كه تو زيرك و پاك خاطرى
    ناى بنه دهان همي آرد صبح ناله اى
    درده بي دريغ از آن شيره و شير رايگان
    درده باده اى چو زر پاك ز خويشمان ببر
    باده شاد جان فزا تحفه بيار از سما
    عقل ز نقل تو شود منتقل از عقيله ها
    جام تو را چو دل بود در سر و سينه شعله اى
    دست كه يافت مشربى ماند ز حرص و مكسبى
    شست تو ماهى مرا چله نشاند مدتى
    قطره ز بحر فضل تو يافت عجب تبدلى
    نفس خسيس حرص خو عاشق مال و گفت و گو
    ترك زيارتت شها دان ز خرى نه بي خرى
    هيچ مگو دلا هلا طاقت رنج نيستم
    طاقت رنج هر كسى دارى و مي كشى بسى
    سر دل تو جز ولا تا نبود كه بي گمان
    حشر شود ضمير تو در سخن و صفير تو
    از بد و نيك مجرمان كند نشد وفاى تو
    جان و دل مريد را از شهوات ما و من متقيان به باديه رفته عشا و غاديه
    متقيان به باديه رفته عشا و غاديه



  • شرح نمي كنم كه بس عاقل را اشارتى
    باده بيار و دل ببر زود بكن تجارتى
    چنگ ز چنگ هجر تو كرد حزين شكايتى
    شير و نبيد خلد را نيست حدى و غايتى
    نيست بتر ز باخودى مذهب ما جنايتى
    تا غم و غصه را كند اشقر مى سياستى
    دانش غيب يابد و تبصره و فراستى
    مست تو را چه كم بود تجربه يا كفايتى
    سر كه بيافت آن طرب كى طلبد رياستى
    دام تو كركس مرا داد به غم رياضتى
    پاكدلى و صفوتى توسعه و احاطتى
    يافت به گنج رحمتت از دو جهان فراغتى
    ز آنك به جان است متصل حج تو بي مسافتى
    طاق شو از فضول خود حاجت نيست طاقتى
    طاقت گنج نيستت اين چه بود خساستى
    بر سر بينيت كند سر دلت علامتى
    نقد شود در اين جهان عرض تو را قيامتى
    ز آنك تو راست در كرم ابتى و مهارتى
    جز ز زلال بحر تو نيست يقين طهارتى كعبه روان شده به تو تا كه كند زيارتى
    كعبه روان شده به تو تا كه كند زيارتى


/ 3704