دیوان شمس نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دیوان شمس - نسخه متنی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ترجيعات

سى و يكم





  • كه گرديديش افلاطون، بدان عقل و بدان قانون
    چو مرمر بوده ام من خود، مگر كر بوده ام من خود
    وليك آن ماه رو دارد، هزاران مشك بو دارد
    دريغا جان ندادستم، چو آن پر برگشادستم
    شبى ديدم به خواب اندر، كه مي فرمود آن مهتر
    هزاران مكر سازد او، هزاران نقش بازد او
    نپندارى ولى مستي، ازان تو بي دل و دستى
    چو از عقلت همى كاهد، چو بي خويشت همى دارد
    بديدم شعله ى تابان، چه شعله؟ نور بي پايان
    مهي، يا بحر، يا گوهر، گلي، يا مهر، يا عبهر
    توى اى شمس دين حق، شه تبريزيان مطلق
    گروهى خويش گم كرده، به ساقى امر قم كرده
    ز باده ى ساغر فانى حذر كن، ورنه درمانى
    ز قيرستان ظلماني، ايا اى نور ربانى
    ايا ساقى عزم تو، بدان توقيع جزم تو
    نه ماهى و تو آبي؟ نه من شيرم تو مهتابي؟
    نه من ظلمت؟ نه تو نوري؟ نه من ماتم؟ نه تو سورى
    قدحها را پياپى كن، براق غصها پى كن
    بيارا بزم دولت را، كه بر ماليم سبلت را در آن مجلس كه خوبانند، ز شادى پاى كوبانند
    در آن مجلس كه خوبانند، ز شادى پاى كوبانند



  • شدى بتر ز من مجنون، شدى بي عقل و سودايى
    چه اندر بوده ام من خود؟ ز بدخويى و بدرايى
    چگونه پاى او دارد، يكى سوداى صفرايي؟
    كه تا اين دم فتادستم، ازان اقبال و بالايى
    كزان ميهاى جان پرور، تو هم با ما و بي مايى
    اگر با تو بسازد او، تو پندارى كه همتايى
    ز مى بد هرچه كردستي، كه با مى هيچ برنايى
    همى عذر تو مي خواهد، چو تو غرقاب ميهايى
    بگفتم گوهرى اى جان، چه گوهر؟ بلك دريايى
    ملى يا باده ى احمر، به خوبى و به زيبايى
    فرستادت جمال حق براى علم آرايى
    شكمها همچو خم كرده، قدحها سر به دم كرده
    وگرچه صد چو خاقاني، به تيغ قهر يزدانى
    كه از حضرت تو برهاني، مگر ما را تو برهانى
    نشان ما را به بزم تو، كه آنجا دور گردانى
    نه من مسكين تو وهابي؟ نه من اينم؟ نه تو آني؟
    نه من ويران تو معموري؟ نه من جسمم؟ نه تو جانى
    خردها را تو لاشى كن، ز ساغرهاى روحانى
    نواز، آن چنگ عشرت را به نغمتهاى الحانى ز بيخويشى نمي دانند، كه اول چيست، يا انى
    ز بيخويشى نمي دانند، كه اول چيست، يا انى


/ 3704