دیوان شمس نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دیوان شمس - نسخه متنی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ترجيعات

چهل و دوم





  • ماييم و بخت خندان، تا تو امير مايى
    آن لب كه بسته باشد، خندان كنيش در حين
    سوگند خورده باشد، تا من زيم، نخندم
    هر مرده ى كه خواهى برگير و امتحان كن
    روزى كه من بميرم، بر گور من گذر كن
    خود كى بميرد آنكس كه ساقيش توبودي؟
    همراه باش ما را، گو باش صد بيابان
    گفتم به ماه و اختر تا كى رويد بر سر؟
    اى مه كه تو همامي، گه زار و گه تمامى
    يك چيز را كمالي، يك چيز را وبالى
    شاگرد ماه من شو، زير لواش مي رو
    گفتا اگر تو خواهي، كاشكال را بشويم
    اى بازگشت جانها در وقت جان پريدن
    اى گفته جان چه باشد؟ يا آن جهان چه باشد؟
    اى دل كه كف گشودي، از اين آن ربودى
    گه سيم و زر كشيدي، كه سيمبر كشيدى
    اى رفته از تباهي، در خون مرغ و ماهى
    اى شاد آنك از حق آموخت سحر مطلق
    دو گوش را ببستن، از عشوه ى حريفان از خاك زاده ى وز بستان خاك مستى
    از خاك زاده ى وز بستان خاك مستى



  • اى شيوهات شيرين، تو جان شيوهايى
    چشمى كه درد دارد، او را چو توتيايى
    سوگند او بسوزد، چون چهره برگشايى
    پاره كند كفن را، گيرد قدح ربايى
    تا رستخيز مطلق، از خيز من نمايى
    سرسبز آن زميني، كه تش كنى سقايى
    تا بردريم آن ره، ما را چو دست و پايى
    از دورى رهست اين، يا خود ز خيره رايي؟
    در روز چون خفاشي، شب صاحب لوايى
    يك چيز را هلاكي، يك چيز را دوايى
    تا وارهى ز تلوين، در عصمت خدايى
    ترجيع كن، كه تا من احوال را بگويم
    وقت كفن بريدن، وقت قبا دريدن
    اى جان، به لب رسيدي، آمد گه رسيد
    چيزى نماندت اى دل، الا كه دل طپيدن
    داد آن كشش خمارت هنگام جان كشيدن
    آنچ چشيد جانشان، بايد ترا چشيدن
    پيش از اجل چو شيران، پيش اجل دويدن
    آنك آخر او ببرد، پيشين ازو بريدن لب را بشو ز شيرش، در قوت دل چريدن
    لب را بشو ز شيرش، در قوت دل چريدن


/ 3704