دیوان شمس نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دیوان شمس - نسخه متنی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

رباعيات

قسمت اول




  • اى داده بنان گوهر ايمانى را
    نمرود چو دل را به خليلى نسپرد
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    اى در سر زلف تو پريشانيها
    گفتى ز فراق ما پشيمان گشتى
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    اى دريا دل تو گوهر و مرجان را
    تن همچو صدف دهان گشاده است كه آه
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    اى دل بچه زهره خواستى يارى را
    دل گفت كه تا شوم همه يكتائى
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    اى دوست به دوستى قرينيم ترا
    در مذهب عاشقى روا كى باشد
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    اى سبزى هر درخت و هر باغ و گيا
    اى خلوت و اى سماع و اخلاص و ريا
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    اى شب شادى هميشه بادى شادا
    در ياد من آتشى از صورت دوست
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    اين آتش عشق مي پزاند ما را
    با اهل خرابات نشاند ما را
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    اين روزه چو غربال به بيزد جان را
    جانى كه كند خيره مه تابان را
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    اى آنكه گريخت از در مذهب ما
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما



  • داده بجوى قلب يكى كانى را
    بسپرد به پشه لاجرم جانى را
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    واندر لب لعلت شكرافشانيها
    اى جان چه پشيمان كه پشيمانيها
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    درباز كه راه نيست كم خرجان را
    من كى گنجم چو ره نشد مرجان را
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    كو كرد هلاك چون تو بسيارى را
    اين خواستم كه بهر همين كارى را
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    هرجا كه قدم نهى زمينيم ترا
    عالم تو ببينيم و نه بينيم ترا
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    اى دولت و اقبال من و كار و كيا
    بي حضرت تو اين همه سوداست بيا
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    عمرت به درازى قيامت بادا
    اى غصه اگر تو زهره دارى يادا
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    هر شب به خرابات كشاند ما را
    تا غير خرابات نداند ما را
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    پيدا آرد قراضه ى پنهان را
    بي پرده شود نور دهد كيوان را
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما
    مستى گردد كه روز بيند شب ما
    گوشش بكشد فراق تا ملهب ما
    اى آنكه گرفت شربت از مشرب ما



/ 3704