دیوان شمس نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دیوان شمس - نسخه متنی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

رباعيات

قسمت اول




  • جانا به هلاك بنده مستيز و بيا
    اى مكر در آموخته هرجائى را
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    جز عشق نبود هيچ دمساز مرا
    جان ميدهد از درونه آواز مرا
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    چو نزود نبشته بود حق فرقت ما
    گر بد بوديم رستى از زحمت ما
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    خود را به خيل درافكنم مست آنجا
    يا پاى رساندم به مقصود و مراد
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    در جاى تو جا نيست بجز آن جان را
    صوفى رونده گر توانى مي جوى
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    در چشم ببين دو چشم آن مفتون را
    هر خون كه نخورده ست آن نرگس او
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    در سر دارم ز مى پريشانيها
    اى ساقى پنهان چو پياپى كردى
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    دستان كسى دست زنان كرد مرا
    حاصل دل او دل مرا گردانيد
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    دل گفت به جان كاى خلف هر دو سرا
    برخيز كه تا پيشترك ما برويم
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    هر موج كه ميزند دل از خون اى دل
    دود دل ما نشان سوداست دلا



  • رنگى كه تو دانى تو برآميز و بيا
    يك مكر براى من درانگيز و بيا
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    نى اول و نى آخهر و آغاز مرا
    كى كاهل راه عشق درباز مرا
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    از بهر چه بود جنگ و آن وحشت ما
    ور نيك بديم ياد كن صحبت ما
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    تا بنگرم آن جان جهان هست آنجا
    يا سر بدهم همچو دل از دست آنجا
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    در كوه تو كانيست بجو آن كان را
    بيرون تو مجو ز خود بجو تو آن را
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    نيك بشنو تو نكته ى بيچون را
    از ديده ى من روان ببين آن خون را
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    با قند لب تو شكرافشانيها
    رسوا شود اين دم همه پنهنيها
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    بي حشمت و بي عقل روان كرد مرا
    هر شكل كه خواست آنچنان كرد مرا
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    زين كار كه چشم دارى از كار و كيا
    زان پيش كه قاصدى بيايد كه بيا
    دود دل ما نشان سوداست دلا
    و اندود كه از دل است پيداست دلا
    آن دل نبود مگر كه درياست دلا
    دود دل ما نشان سوداست دلا



/ 3704