دیوان شمس نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دیوان شمس - نسخه متنی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

رباعيات

قسمت اول




  • ديدم در خواب ساقى زيبا را
    گفتم به خيالش كه غلام اوئى
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    زنهار دلا به خود مده ره غم را
    با تره و نانى چو قناعت كردى
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    طنبور چو تن تن برآرد به نوا
    زيرا كه نهان در زهش آواز كسى
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    عاشق شب خلوت از پى پى گم را
    زيرا كه شب وصال زحمت باشد
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    عاشق همه سال مست و رسوا بادا
    با هشيارى غصه ى هرچيز خوريم
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    عشق تو بكشت تركى و تازى را
    عشقت ميگفت كس ز من جان نبرد
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    عشقست طريق و راه پيغمبر ما
    اى مادر ما نهفته در چادر ما
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    عمريست نديده ايم گلزار ترا
    پنهان شده اى ز خلق مانند وفا
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    غم خود كه بود كه ياد آريم او را
    غم باد اميد ليك بس بيمغز است
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    آن سوى كه سويها از آنسوى آيد
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا



  • بر دست گرفته ساغر صهبا را
    شايد كه به جاى خواجه باشى ما را
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    مگزين به جهان صحبت نامحرم را
    چون تره مسنج سبلت عالم را
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    زنجير در آن شود دل بي سر و پا
    ميگويد او كه جسته همراه بيا
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    بسيار بود كه كژ نهد انجم را
    از مردم ديده ديده ى مردم را
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    ديوانه و شوريده و شيدا بادا
    چون مست شويم هرچه بادا بادا
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    من بنده ى آن شهيد و آن غازى را
    حق گفت دلا رها كن اين بازى را
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    ما زاده ى عشق و عشق شد مادر ما
    پنهان شده از طبيعت كافر ما
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    وان نرگس پرخمار خمار ترا
    ديريست نديده ايم رخسار ترا
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    در دل چه كه بر خاك نگاريم او را
    گر سر ننهد مغز برآريم او را
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا
    ور جامه نمي كنى در اين جوى ميا
    مي باش همان سوى و بدين سوى ميا
    گر بوى نمي برى در اين كوى ميا



/ 3704