دیوان شمس نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دیوان شمس - نسخه متنی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

رباعيات

قسمت اول




  • گر جان دارى بيا و جان باز آنجا
    يك نكته شنيد جان از آنجا آمد
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    گر در طلب خودى ز خود بيرون آ
    چون گاو چه ميكشى تو بار گردون
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    گر عمر بشد عمر دگر داد خدا
    عشق آب حياتست در اين آب درآ
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    گر من ميرم مرا بياريد شما
    گر بوسه دهد بر لب پوسيده ى من
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    كوتاه كند زمانه اين دمدمه را
    اندر سر هر كسى غروريست ولى
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    گويم كه كيست روح افزا مرا
    گه چشم مرا چو باز بر مي بندد
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    گه مي گفتم كه من اميرم خود را
    آن رفت و از اين پس نپذيرم خود را
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    لاحول ولا دور كند آن غم را
    آن كز دم لاحول ولا غمگين شد
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    ما اطيب ما الذما احلانا
    اين شأبنا كرامة مولانا
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    يك روز گره نبست او ابرو را
    من تجربه كردم صنم خوش خو را



  • آن جاى كه بوده اى ز آغاز آنجا
    صد نكته شنيد چون نشد باز آنجا
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    جو را بگذار و جانب جيحون آ
    چرخى بزن و بر سر اين گردون آ
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    گر عمر فنا نماند نك عمر بقا
    هر قطره از اين بحر حياتست جدا
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    مرده بنگار من سپاريد شما
    گر زنده شوم عجب مداريد شما
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    وز هم بدرد گرگ فنا اين رمه را
    سيل اجل قفا زند اين همه را
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    آنكس كه بداد جان ز آغاز مرا
    گه بگشايد به صيد چون باز مرا
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    گه ناله كنان كه من اسيرم خود را
    بگرفتم اين كه من نگيرم خود را
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    گر ديو رسد جان بنى آدم را
    لا حول ولا فزون كند آن دم را
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    كنا مهجا ولم نكن ابدانا
    يعفو و يعيدنا كما ابدنا
    من تجربه كردم صنم خوش خو را
    سيلاب سيه تيره نكرد آنجو را
    دارم بيمرگ و زندگانى او را
    من تجربه كردم صنم خوش خو را



/ 3704