دیوان شمس نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دیوان شمس - نسخه متنی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

رباعيات

قسمت اول




  • من ذره و خورشيد لقائى تو مرا
    بي بال و پراندر پى تو مي پرم
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    منصور بدآن خواجه كه در راه خدا
    منصور كجا گفت اناالحق مي گفت
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    مولاى اناالتائب مما سلفا
    اين كان ندامتى صدودا و جفا
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    مي آمد يار مست و تنها تنها
    جستم كه يكى بوسه ستانم ز لبش
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    نور فلكست اين تن خاكى ما
    كه رشك برد فرشته از پاكى ما
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    هان اى سفرى عزم كجايست كجا
    چندان غم درياست ترا چون ماهى
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    يك چند به تقليد گزيدم خود را
    در خود بودم زان نسزيدم خود را
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    يك طرفه عصاست موسى اين رمه را
    نى سور گذارد او و نى ملحمه را
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    آن لقمه كه در دهان نگنجد به طلب
    سريست ميان دل مردان خداى
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    تا جان بودم بندگيت خواهم كرد
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب



  • بيمار غمم عين دوائى تو مرا
    من كاه شدم چو كهربائى تو مرا
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    از پنبه ى تن جامه ى جان كرد جدا
    منصور كجا بود خدا بود خدا
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    هل تقبل عذر عاشق قد تلفا
    مولاى عفي الله عفي الله عفا
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    با نرگس پرخمار رعنا رعنا
    فرياد برآورد كه يغما يغما
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    رشك ملك آمدست چالاكى ما
    كه بگريزد ديو ز بيباكى ما
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    هرجا كه روى نشسته اى در دل ما
    كافشاند لب خشك تو را در دريا
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    ناديده همى نام شنيدم خود را
    از خود چو برون شدم بديدم خود را
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    يك لقمه كند چو بفكند اين همه را
    هر عقل نكرد فهم اين زمزمه را
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    وان علم كه در نشان نگنجد به طلب
    جبريل در آن ميان نگنجد به طلب
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب
    گر آدميى شيفته گردد چه عجب
    خواهى به طلب مر او خواهى مطلب
    آنى كه فلك با تو درآيد به طرب



/ 3704